زبان اين دستگاه ارتباط جمعي دستگاهي است كه مي تواند انسانها را در مقياس وسيع به هم مرتبط نمايد.اما آيا نوع گويش يك منطقه تا چه ميزان مي تواند گوياي طول تاريخ باشد، بحثي است كه قرار است در اين مقاله پردازش گردد چرا كه زمزمه مي شود گويش مشترك همهْ مردم كنگ سندي است براي تاريخ چند هزار سالهْ آن. هر چند اين سند درمحكمهْ منتقدان تاريخ به قدر عطسهْ بزي ارزش ندارد ولي تا روشن شدن اذهان عموم نكته اي چند را به اختصار خواهم آورد.
اين كه مي گويند كنگ در مقابل لنگه كه داراي تعدد لهجه است،لهجه اي واحد دارد سوداي پخته اي است از خيالي خام.اگر نيك نظر كنيم به گويشهاي موجود در بندر لنگه گويشهاي خوري،بلوكي،لاري،گراشي و اوزيها همه با اندك تفاوتي يك لهجهْ يكسان و به قول عموم لهجهْ اچمي است كه در پهنهْ وسيعي از استان تكلم مي گردد و آن اختلاف ناچيز كه در گويش آنهاست در بين گويش كنگيان نيز به وفور يافت مي شود.حال اگر كنگيان تفاوت در گويش خود را پنهان كرده و اختلاف در لهجهْ اچمي را به زير ذره بين مي كشند براي آن است كه آن دروغ نوربخش كه لنگه توسط كنگيان بنا شده است را تصديق كنند.
اما گويش ديگر لنگه كه در محله هاي رودباري ، بلوچ،مينابي و اميرآباد تكلم مي شود نيز مانند آنچه گفته شد با تفاوت جزئي يك لهجه است كه هر چند نام خاصي براي آن در ذهن ندارم اما قسمت وسيعي از استان را پوشش داده است.
حال مي پردازيم به اين نكته كه چرا كنگيان كه بنا بر ادعاي ما قريب سه قرن پيش از نقاط مختلف ايران و جهان از بد حادثه به اين نقطهْ جغرافيا به پناه آمده اند به گويشي تقريباً و نه كاملاً مشترك رسيده اند اما لنگه نتوانسته به چنين اشتراكي در زبان برسد؟ پاسخ اين چرا خيلي واضح است.اگر يك بار ديگر محله ها را با گويشهايشان مرور كنيد متوجه خواهيد شد كه تنها يك تفاوت اساسي مانع از اشتراك در گويش آنهاست و آن مقولهْ مذهب است.لهجهْ كنگيان به علت اشتراك در مذهب پس گذشت چند دهه فرسايش در كنار همديگر به تعادلي نسبي رسيده است.اگر شاهدي ديگرمي خواهيد به گويش تشيع كنگ دقت كنيد كه هنوز هم به قدرت خود باقي است و با كنگيان به تعادل نرسيده اند.البته اين امر در بين نسل نو چندان قوي نيست آنها باز هم به تعادل لهجه خواهند رسيد و روزي نه چندان دور اين تفاوتها نيز از بين خواهد رفت.جالب است بدانيد مدت لازم براي فرسايش يك لهجه فقط چهل يا حداكثر پنجاه سال است.باور نداريد به كلماتي كه چهل سال پيش در كنگ مورد استفادهْ عام داشته است دقت كنيد كه امروزه بسياري از جوانان معني آنها را نمي دانند.از آن جمله اتد:نول به معناي كرايه وآراوي به معناي نشاني يا آدرس و ....مي بينيد كه رسيدن به اشتراك در گويش نياز به سه هزار سال تاريخ ندارد و وجود گويش مشترك د ر بين مردم يك منطقه كه داراي اشتراكات ديگر مخصوصاً اشتراك مذهبي باشند در كم از دوسده ميسر است.
سلام بر دوستان
امروز در نظر است توجه دهم شما را به ساخت مدارس ديني درخطه اي كه به قدوم مشايخ بني عباس مزين گشته و نشان دهم چگونه اين شيوخ از هر ده و قصبه و ولايتي كه گذر نموده اند مدرسه،مسجد و مهمانسرا بنا نهاده اند و از آن نتيجهْ جالبي را پيشكش كنگيان پر مدعا بنمايم:
حاجي شيخ عبدالسلام به سال 661هجري متولد شد پس از تحصيل در مكه و مدينه به خنج مراجعت نمود و مسجد و مدرسه و مهمانسراي بزرگي ساخت.
تاريخ جهانگيريه ص15
مولانا شيخ عفيف الدين:اوايل جواني نامش عبدالله بود و بعداً او را عبدالرحيم ناميدند و به اسرائيل كه به زبان عبري عبدالله يا بندهْ خدا باشد معروف گرديد و بعداً به عفيف الدين معروف گرديد.
....وي مساجد و مدارس علوم ديني وعربي در هرمز و بنادر معمور آنجا تآسيس و شخصاً تدريس كرد.در سال 770 فوت شد.
همان ص19و20
مولانا شيخ محمد پسر شيخ جابر در اواخر عمر به قريهْ ايلود(36كيلومتري شمال شرق بستك)رفته،خانقاه و زاويه و مسجد بساخت و در آنجا معتكف گرديد.
همان ص24
شيخ محمد كبير:...مدرسهْ علوم ديني و مهمانسراي اجداد خود را تعمير و افتتاح نموده و ...
در 938مقيم دائم بستك گرديد و در آنجا بناي مدرسه و مسجد و مهمانسرا گذاشت و به تدريس...
همان ص25
شيخ عبادالله انصار:مدرس مدرسهْ و ساكن عمادده بود.
شيخ عبدالقادر:...سپس به بستك مراجعت كرد و مدرسه و مسجد و مهمانسرايي جنب سراخانهْ خود ساخت و افتتاح نمود...دسته دسته مشايخ و تلاميذ خود را به اطراف فرستاد و در هر ده و آبادي جهانگيريه و بنادر و جزايرمساجد و مكتب خانه تاسيس و...و براي تدريس و و تعليمات ديني و علوم عربيه در هر قصبه از استانهاي تابعه مدارس تاسيس نمود.
همان ص39 و 40
در مسافرت اخير شيخ عبدالقادر به نخيلو كه از طريق كمشك و فرامرزان عبور مي كرد در احشام گچويه مسجد و آب انبار و مدرسه بنيان كرد...
همان ص42
پس از اينكه شيخ حسن مدني بندر لنگه وكنگ را ترك كرد قريب هشت سال در بندر نخيلو به تعليمات ديني و علوم عربيه در مدرسه اي كه ساخته بود پرداخت.
همان ص50
آيا شما هم به همان نتيجه رسيديد كه ما رسيده ايم. آيا عجيب نيست كه چرا شيخ مدني كه بنا به گفته همين منبع قريب شش سال ساكن كنگ، شهري كه به قول نوربخش شش هزار نفر جمعيت و سه هزار سال تاريخ دارد، بوده است در آنجا نه مدرسه كه حتي كهنه مسجدي بنا نكرده است؟وانگهي به محض خروج كه بهتر است بگوييم فرار از كنگ در دهكوره اي مانند نخيلو مدرسه ساخته و در آنجا تدريس كرده است؟
خاطرهْ اين شيخ در كنگ را در صفحهْ 48 اين كتاب بخوانيد تا به علت اين امر غير طبيعي آگاه شويد.
صفتي كه در اين كتاب به كنگيان داده شده است از اين قرار است:
حسود،سست عقيده،مزاحم،مسخره گر و صد البته صفتهاي ديگري مد نظر مؤلف محترم بوده است كه از آوردن آنها به لحاظ رعايت ادب صرف نظر نموده است.
گذشت رمضان و افزود سياه برگي ديگر تا در دست چپ كنگيان كارنامهْ اعمالي باشد.شاهد بوديم در اين ليال فيض يك دوره بازي را در زمين ملوان با حضور تيمهاي كنگ و چند روستا و ديديم چگونه كنگيان در سايهْ متعفن پول اربابان چه فضاحتي آفريدند.آيا شما هم شاهد بوديد چگونه مهرهْ مؤثر يك تيم در زير سايهْ متعفن پول يك ارباب دو كارته اعلام شد؟آنهم دقيقآ لحظه اي قبل از ورود به زمين؟
آيا بوي كثيف پول اربابان را حس مي كرديد كه چگونه در فضاي استاديوم پيچيده بود و ما را به سخرگي فرا مي خواند؟آيا اين فقط يك اتفاق بود كه اين ننگ آورترين حادثهْ ورزشي دو بار و هر دو بار در مقابل يك حريف مشخص رخ دهد؟آيا مشابه اين روسياهي را در جاي ديگر ديده يا حتي شنيده ايد؟آيا خودفروختگاني كه به اين فضاحت روي آورده اند،لياقت برگزاري مسابقات براي جوانان اين شهر را دارند؟آيا به نظر شما پول اربابان در خدمت ورزش كنگ است يا اربابان ورزش كنگ را براي ارضاي هوسهاي زياده خواهانهْ خود وسيله اي قرار داده اند؟آيا وقت آن نيست كه دست آغشته به خون اما پر پول اين اربابان را از همهْ فعاليتهاي عمومي قطع كنيم؟آيا كنگ تا چه ميزان بايد براي دريافت نقدينگي اربابان دست به سينه و پابوس اين و آن باشد؟اينگونه ورزش كردن قرار است چه چيزي را به جوانان ما بياموزد؟آيا مي دانيد جوانان دژگاني كه مهرهْ اصلي شان بي خبر دوكارته اعلام شد چه تصويري از كنگيان در ذهن خويش تداعي كردند؟وقتي فرياد اعتراض شان به جايي نرسيد،روبروي خود جانوراني متهورديدند كه از انسانيت بويي نبرده اند.حال شما را به حرمت ماه خدا سوگند كودي تلخو در كار تخريب چهرهْ كنگيان است يا اين خودفروشان يا آن اربابان؟
ستايش خداي را ذوالجلال والاكرام كاين بستر وب گسترانيد تا بيدلان وادي حقيقت بي غم از احترام احمد و رعايت محمود شرح سينهْ شرحه از فراق را در عالم مجاز بر اهل درد بخوانند و خط بطلان بكشند منطق كهنه را كه مي فرمود:حق با كسي است كه قدرت با اوست.
اين است فرياد اعتراض نسلي كه مي گويد:ما نه بردگانيم كه تنها دو روز به ياد آورده شويم،روزي به وقت ماليات و روزي پاي صندوقهاي راي.
اين است كودي تلخ.مظهر تلخي،مظهر حقيقت.تلخ است به كام اربابان قدرت،اربابان پول كه با تكيه بر دروغ در كار تحميق مردمند.
باري كنگ را اين هياهو درگرفت كه ايشان چه كسانند كه ستمديده مردمان را به توپ و تشر بسته و نه رحمي بر كوچك و بزرگ دارند.صلاح آن ديديم كه به كنج عافيت نشسته،دندان سگ و دهان مردم ببنديم.كاغذ بدريم و من بعد پريشان نگوييم كه يكي ز در درآمد كه دريغ است زبان كودي در كام و شمشير علي در نيام.
ما را نه جرمي اتفاق افتاده است اگر قليل الناس نادان هار گشته،پاچه مي گيرند در خيابانها و ميدانها.اينان فريب خوردگان اربابانند كه چون توپ و تشر بينند عوام الناس را سپر كنند و چون نام و ناني گمان برند طبق خويش از پيش دارند.ما هرگز توده را نكوبيده كه خود از تودگانيم كه حق خود را بر در اربابان به دريوزگي آمده ايم.