تبليغاتX
کودی تلخو

نماد آگاهي قرن اخير استفاده از تكنولوژي است. ورود اين صنعت در زندگي روزمره انسان را متحول ودگرگون كرده كه در بسياري موارد سازنده نيزبوده است.با اعتقاد به تمامي مواردي كه همه بدانها عقيده داريم لازم است بگوييم موقعيت انسان را مسائل اجتماعي و جايگاه او شكل مي دهد.به هر صورت ما در زمان حال زندگي مي كنيم.زماني كه انسان مي تواند انديشه ها را تغيير دهد،دگرگون كند و متناسب با زمان حال از نو بنا كند.سخن كوتاه كه بحث در مورد كودي تلخو است كه با نشستن بر كرسي وب زمين لرزه اي به راه افتاد كه آثار پس لرزه هايش را هم اكنون مي بينيم.موج نوي كه در جريان اين طوفان به وجود آمد نه تنها سواحل كنگ را در نورديد بلكه تلاطم امواجش سواحل مجاور را نيز تكان داد.در كنار سبز شدن اين كودي سرخ فام  و تلخ كام بوته هايي سر از خاك بر آوردند كه بي هيچ گونه پيوستگي و ارتباطي در بين ريشه ها از يك خاك تغذيه كرده و از يك بركه آب مي نوشند.اگر به تاريخ به وجود آمدن اين بلاگها توجه كنيم،مي بينيم هر كدام با ادبيات و زبان خاص خود،در پي همان زمين لرزهْ كودي تلخو و با گرته برداري از شيوهْ‌ ادبي-انتقادي آن وارد عرصهْ وب شده اند.اين وبلاگ از تاريخي مشخص حتي بر دخت كنگ كه از سابقهْ طولاني تري در عرصهْ فضاي مجازي نيز برخوردار مي باشد،بي تاثير نبوده است. اما اينكه چرا دخت كنگ با آن سابقهْ نسبتا طولاني نتوانست از چار ديوار خود فراتر رود،احتمالا استفاده از ادبيات ضعيف و پردازش مسائل پيش پا افتاده بوده است.ادبيات هر فرد زاييدهْ تفكرات و انديشه هاي اوست.پرداختن به مسائل پيش پا افتاده نشانهْ انديشه و تفكرات سطحي است.حتي اگر قرار باشد مسائل پيش پا افتاده بيان شود،مي بايست آنها را دست مايه اي قرار داد براي نشان دادن مسائل و فجايع بزرگترو پيش گيري از عواقب آن نه توضيحات و توصيفات كودكانه و نه شاعرانه و تبريك و تعارف فاله به يكديگر در اينترنت جهت جلب رضايت و خوشنودي همديگر و نه خوش خدمتي به خلق الله.از طرفي توهين به شخصيت حقيقي افراد تنها بر پايهْ حدس و گمانهايي كه صحت آنها همواره مورد ترديد مي باشد نيزكارعوام الناس نادان است و نزد عاقلان به شدت مردود. مجموعه نويسان ما دو گونه اند.گونه اي كه بر پايهْ حدس و گمان به افراد توهين مي كنند و گونه اي كه براي خوش خدمتي به خلق الله فاله هاي اينترنتي به همديگر تعارف مي كنند.متاسفانه هر كس در پي آن است كه پيرواني داشته باشد و نظرهايي به سويش معطوف گردد زيرا كه استوره هاي گذشته مرده اند و اعتقادي به آنها نيست.پس از خود استوره اي مي سازند شايد مرهمي باشد بر دردها و عقده هاي دوران كودكي كه امروز سر باز كرده است.   

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 12:15 توسط هیچ کس |

قبل از هر بحثي فرا رسيدن عيد قربان را به همه دوستان تبريك مي گويم و براي همه آرزوي شرف يابي به بيت الله الحرام مي نمايم.اميدوارم به ميمنت فرا رسيدن عيد كدورتها را دور بريزيم و با تاملي ديگر در اندرون پرآشوب شروع تازه اي را بي زنگار كدورت

با هم و در كنار هم رقم زنيم.من مديريت اين وبلاگ از پشت اين چهارديوار وب مجازا ً روي همه عزيزان را بوسيده حلاليت مي طلبم.بدانيد و بپذيريد هر شروع تازه اي با كاستي ها و نواقص هاي بي شمار روبرو است و همواره طلايه داران آسيب پذيرانند.اين مجموعه نيز در شروع حركت از آنجا كه هيچ تجربه ْ مشابهي در دست نبود،با نواقص و مشكلات همراه بود اما همواره نظرات ارزنده دوستان و لطف ايزد منان با آن همراه بوده ،هر چند بسيار كسان آزرديم و خويش از آن رنج برديم،دل به بيهوده نسپرديم و راه اصلاح پيموديم.سعي فعالان اين مجموعه همواره بر آن بوده تا در راه اصلاح گامي برداشته شود.پس اول كسان كه با تير نقد نشانه رفتيم نه سگان و روبهان مرده كه پلنگان و شيران غرنده بودند.خرده بر ما نشايد گرفتن كه چرا فلان از فلان بن فلان گفتي.ما تنها از كساني در اين مجموعه سخن رانديم كه در نظر ما شيران غران بودند نه روبهان نالان كه صياد را صيد شيران زيبنده است.

از عيد تا عيد نشستيم و سخنها از هر در گفتيم و گلهاي معطر شنفتيم.اگر كسي را رنجانديم پوزش مي طلبيم و يادآور مي شويم كه براي اصلاح كنگ بايد از هم آنان شروع مي شد و باز بدانيد كه قدر گوهري را سنگ نتواند شكست كه گفته اند:

سنگ اگر زد كاسه ْ زرين شكست

                 قدر سنگ افزون نگردد،قدر زر كم نشود

چه جاي شكر و شكايت است كه از ما جز نقشي ز نيك و بد نمي ماند.آب از روي كس كس نتواند برد مگر خويشتن. ما گويندگان مجاز پويندگان اين راه درازيم

واينك راهي باز نموده ايم تا سيل اعتراضات نهفته در سينه ها و فرياد انتقادها فوران كند.هرچند هنوزفرهنگ انتقاد را به خوبي درك نكرده ايم و با كمال تاسف شاهد

مطالب ناشايستي در مورد افراد شايسته ايم اما اين نيز هم مي گذرد و ما كنگيان ياد خواهيم گرفت كه به كدامها "نه" بگوييم و كدامها نخوانيم.در اين صفحه فرمي براي نظر سنجي ارائه شده است.بهترين وبلاگ كنگ كدام است؟

              "عيد بر همه شما مبارك باد"

                                  با سپاس مديريت كودي تلخو

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 12:3 توسط هیچ کس |

سلام بر دوستان

مرا ببخشيد كه بار ديگر گامي به عقب بر مي دارم و سر بحثي را باز مي كنم كه قرار بود براي هميشه ببنديم.در قسمت نظرات نظري از چوك كنگ را حذف نموديم كه ارزش بحث داشت.در اينجا مي خواهيم با كسب پوزش از ايشان و ديگر دوستان آن نظر را در ترازوي نقد بگذاريم و در اين خصوص مطلبي ارائه كنيم.اين بار من نمي خواهم يهودان را مقصر كنم.چون بعضي دوستان ممكن است ما را متهم به ماليخولياي دايي جان ناپلئون كنند.اين بار مي خواهيم مسيحيان را مقصر كنيم تا از آن اتهام وارهيم وليكن عاقلان خود دانند.بحث بر سر خليج فارس و خليج عربي است و اين كه اين خليج از چه زمان فارس ناميده مي شود؟

قديمي ترين جغرافي داناني كه اين خليج را به اين نام شناخته اند مربوط به چه دوراني هستند؟در كدام اثر معتبر اين خليج به اين نام معرفي شده است؟

اين خليج گذشته از آنكه فارس باشد يا عرب حد فاصلي است بين فارس و عرب.موضوع بحث اين مقاله همين فاصله است البته نه در بعد مكان كه در بعد روان.آيا انديشيده ايد اين خليج بين ما واعراب تا چه ميزان فاصله ايجاد كرده است؟آيا انديشيده ايد كه از اين فاصله چه كساني سود مي برند؟آيا با خود فكر كرده ايد فارس يا عرب بودن اين خليج به قيمت از هم گسستگي فارس و عرب و فرو پاشي اتحاد و انسجام سراسري شرق ميانه تمام خواهد شد.؟وعدم اتحاد و انسجام شرق ميانه اين مهد تمدن جهان،مخزن همه ثروتهاي جهان باعث تسلط اقليت مسيح(عاقلان دانند) بر اكثريت مردم ممتاز شرق ميانه اين خطهْ پيامبران خيز خواهد بود؟آيا مي دانستيد همه ثروتهاي مسيح (ع.د) از طريق ايجاد همين تفرقه ها پايدار مانده است.آيا آن گفته امام خميني را به ياد مي آوريد كه گفت اگر هر مسلمان سطل آبي بر مسيح(ع.د) بريزد آنان را آب مي برد؟آيا هنوز سطلهاي خود را آماده نكرده ايد؟آيا كنگ تا اين اندازه مشكل آب دارد؟من مي خواهم سندي را به شما معرفي كنم كه نشان مي دهد ايرانيان هرگز در كار تبليغ براي فارس بودن اين خليج نبوده اند.چون جدايي فارس و عرب به هيچ روي به نفع هيچ كدام از طرفين نيست.

زماني كسي آمد و اين خليج را به نام خليج عرب خواند.همه ديدند چه هياهوي عظيمي در جهان بر پا شد.من نمي خواهم بگويم همه مستندات ايرانيان براي فارس بودن اين خليج جعلي جديد و دست ساختهْ مسيح(ع.د) است كه مي خواهم شما را به تغيير نام درياي خزر توجه دهم كه چگونه از درياي قزوين به درياي مازندران و گرگان و طبرستان تغيير نام داده و بلاخره نام درياي خزر اين ننگين ترين نام را بر خود پذيرفت و از ايرانيان صدايي در نيامد.شايد بعضي ها ندانند اين نام بر گرفته از كجاست.من به آنها مي گويم.خزر بر گرفته از نام سرزمين خزران واقع در استپ هاي شوروي سابق زادگاه آن كورش ملعون است كه براي ويراني بابل توسط مسيح(ع.د) اجير شد و به دست مبارزان بومي اين سرزمين به طرز فجيعي به قتل رسيد.جالبتر است بدانيد نام بين المللي اين دريا كاسپين سي به معناي درياي قزوين است.حال بنگريد كه چگونه ما را با سوء استفاده از احساسات ملي گرايانه مان بازيچه قرار داده اند و از اين آب گل آلود چه ماهي ها كه نمي گيرند.آيا ثروت سرشار شرق ميانه از آن ماست يا سوء استفاده گراني كه بدون كمك ما ناي جنبيدن ندارند؟آيا هنوز هم در ياري رساندن به آنها مصر هستيد؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 13:3 توسط هیچ کس |

سلام بر دوستان

لازم مي بينم در خصوص سياستهاي اين مجموعه از ابتداي شروع تا اين لحظه شفاف سازي نمايم و برداشت هاي نادرست از جمله آن نمونه كه در وب باكلاس شدهْ دليران كنگ مشاهده مي شود را در اذهان عموم اصلاح نمايم.قبل از هر چيز تغيير در ساختار نوشتاري اين وب را كه بعيد است كار همان نويسنده قبلي باشد،تبريك مي گويم و به ايشان يادآور مي شوم شما مجبور به ترميم خرابيهاي نفر قبل نيستيد.

و اما آنچه در خصوص خصومت هاي اين مجموعه با دخت كنگ يا دخت كنگ با اين مجموعه نگاشته شده يا تصور شده است،مطلقا بي اساس و از نظر ما كاملا مردود است. اين مجموعه هيچ مشكلي نه با دخت كنگ و نه با هيچ احدي ديگر ندارد.آنچه در باب اعتراضات ما به عملكرد سركار خانم قاسمي چه در عالم مجاز و چه در عالم حقيقي در اين مجموعه نگاشته شد،تنها نگاهي انتقادي به عملكرد و فعاليتهاي ايشان بود و شخصيت متشخص اين بانوي محترم همچنان در نظر ما و در نظر همه كنگيان محترم است.آخرين اعتراض ما به ايشان كه همچنان بر آن اصرار مي ورزيم پسوند‌ "نام قديم بندر كنگ"در لينك شاهبندر است كه به ايشان و بانوي كنگ اعلام كرده ايم و اينك دليران كنگ نيز به آنها افزوده شده است.يك بار ديگر هم از طريق اين پست محترمانه از آن خانم محترم تقاضا داريم نام زن دوم صدام حسين را به جاي نام قديم كنگ ارائه ننمايند چرا كه هيچ كنگي با تحريف تاريخش موافق نيست حتي اگر معتقد به تاريخ چند هزار ساله باشد.

مي ماند آنكه آيا مديريت محترم دخت كنگ با اين مجموعه مخالف است يا خير.پاسخ واضح است. مخالفت ايشان با اين مجموعه به هيچ روي محرز نيست.ايشان يك بانوي تحصيل كرده و مطمئنا انتقاد پذيرند.اتنقاد پذيري ايشان را مي توانيد از تغيير در روند فعاليتهاي مجازي شان در يابيد.مخالفت ايشان با اين مجموعه تنها ساخته اذهان عوام الناسي است كه از درك عمق مطالب وامانده اند.اما اينكه چرا در پاسخ به اين سئوال چوك كنگ كه سياستهاي شما در قبال مجموعه كودي تلخو چيست،هيچ پاسخي نداد،شايد جامعه كنگ را هنوز در آن سطح از آمادگي نمي بنند.مخالفت سركار خانم قاسمي با اين مجموعه تنها در صورتي قطعي و محرز خواهد بود كه ايشان از طريق وبلاگ دخت كنگ و تنها از طريق دخت كنگ به صراحت به همه اعلام كند كه با ادامه فعاليت اين مجموعه مخالف است.در آن صورت ما از حضور همه دوستان مرخص شده و افراد اين مجموعه درصورت تمايل در بلاگهاي ديگر فعاليت خواهند كرد.

نكته اي ديگر كه شايد اذهان را به خود واداشته دليل تعطيلي موقت اين بلاگ مي باشد.به عرض مي رساند اين تعطيلي به خاطر برخي تفاوت نظرها در ادامه فعاليت اين مجموعه و تغيير مديريت آن بوده است و هيچ ارتباطي با كامنتهاي مختلف و برداشتهاي متفاوت دوستان نداشته است.

و اما جالبترين نكته اي كه دليران كنگ به آن اشاره داشته ذكر اين مطلب جالب و خواندني است كه دخت كنگ تحت فشار لينك ايشان را حذف كرده است.ايشان مشخص نكرده اند آن فشارهاي مذكور ناشي از كدام نيروهاي بشري يا فوق بشري بوده است. تنها چيزي كه بدان اشاره اي شده است آنكه علت حذف لينك را عدم فعاليت ذكر كرده اند و ما يادآور شده ايم كه دو وب مسخره ديگر - كنگستان و هرمودر- نيز در شرف حذف مي باشند.

و دست آخر در آن مجموعه پر بار رسيديم به سئوالاتي كه به گمان باطل باكلاس شده اند هرچند بر مي آيد كه اين سئوالات تراوشات ذهن يك آدم مخنث باشد تا يك آدم باكلاس.شايد لازم باشد مديريت محترم آن وبلاگ قدري خود را بيشتر نگاه دارد.اما جهت اينكه باري ديگر آن مجموعه نويسان بي ذوق مزاحم ما و دوستان نشوند مختصر به سئوالاتشان پاسخي مي دهيم.

س1-گزينه ب صحيح است.

س2-فقط يك آدم احمق اين سئوال را مي پرسد.

س3-چرا لقمه را مي چرخاني؟راحت بپرس تو كي هستي.

س4-گزينه ج صحيح است

س5-خير

س6-پس گزينه هايش كو؟

س7-گزين ج صحيح است

س8-گزينه ج صحيح است

س9-فرقي ندارد

س10-لطفا يك سئوال بپرسيد

س11-هيچ كس

س12-گزينه الف و ب صحيح است

س13-گزينه ب صحيح است

فقط نتيجه را زود اعلام كنيد.آيا اميدي به قبولي هست؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 14:20 توسط هیچ کس |

اسلام عليكم

الحمد لله الذي هدانا لهذا

در اين مقاله فصلي خواهم گشود اندر باب تربيت مردان را كه بانوي كنگ در آن داد سخن داده و فرايمان بر او كامنتي از طلا نهاده است.

پسر كه از ده گذشتش سنين                               ز نامحرمان گو فراتر نشين

سخن اندر باب نامحرم است كان كيست تا پسر را ازو فراتر نشاند.تربيت اولاد را والدين بر گردن است وين نه كاريست كز مادر بر آيد تا پسر بپرورد.

پسر را خوي پدر لازم است.پدر بايد كه پسر را خشم گيرد تا خشم آموزد.با خويش نگه دارد و از خواهر و مادر جدا كند تا خوي آنان نگيرد.به كار سخت گيرد تا سختي آموزد.حيله در كار كند تا حيلت آموزد اخم كند و تندي آموزد و.دروغ بگويد و عذر آورد و بزند و باز دلش جويد و كه گفته اند:

درشتي و نرمي به هم در به است     چو فاصد كه جراح و مرهم نه است                                                                                                                                              

وبر مادر است تا مهر مادرانه پنهان دارد و محبت زنانه در خفا كند و پسر را در هر كار بر پدر حوالت كند كه اول نامحرم بر پسر مهر مادر است.چون پسر مهر مادرانه بيند خصلت زنان كند و بر او همسايگان به بد نظر افكنند.

آب از سرچشمه بستن به بيل        كه چون جوي پر شد نشايد گذشتن به فيل

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 19:36 توسط هیچ کس |

يك چند بر آن سر بوديم كه به الفاظ ثقيل و ايراد دليل راه اين وب به اذهان عليل بسته كه پويندگان كليل مردمان ذليل اند و افكار جميل نزد افراد قليل جوييم و بدايع بي بديل از تاريخ فصيل گوييم.

چندان كه با سينهْ پالوده دفتر آلوده كرديم،رنج بيهوده برديم و عمر فرموده فرسوده كرديم،گردكان بر گنبد آزموده و راه رفته پيموده كرديم،كنگ را ديديم كه در آن نه بال و پر كه بال نظر بسته است كه گفته اند آنكه از نان خود خسته ست دل از بار فرهنگ رسته ست. آوخ كه صاحب نظران را نه نظر با من است.پس دامن از اين بحث فراهم چيديم و سلامت به كنج عافيت ديديم،دندان سگ و دهان مردم بستيم دفتر بدريديم و قلم بشكستيم و از دست و زبان خلق رستيم.وليكن در آن كنج عافيت روح بي قرار در دل و پيك دلدار بر در كه يكي نكير مي نمود و ديگري منكر ختم آن نامه ْ ابتر خواستند و آزموني ديگر.گفتم:نشنيده ايد از شاعر كه فرمود"من جرب المجرب حلت به ندامه"؟

گفت:دريغ است زبان در كام و شمشير در نيام وبيگانه اي بر بام.

گفتم:جنگاوري چون ستيزد كه نه گزير دارد نه گريز؟ گفت:من اگر بشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد؟چه كسي پنجه در پنجهْ هر دشمن درآويزد؟

گفتم:من اگر ما نشوم؟

گفت:تنهايي.

گفتم:تو اگر ما نشوي؟

گفت:خويشتنم.

گفتم:من و تو؟

گفت:از كجا كه من و تو مشت رسوايان را وا نكنيم؟

گفتم:چون اين پويم كه نيمم از قرض مردم سياه است و نيمم از دشنام؟

گفت:آن ادا گردد و اين حوالت با خدا.

پس نشستيم هر نيم گاه و بي گاه فصلي گشوديم و حرفي شنوديم.غبار از وب زدوديم و بر درش آمار فزوديم.چهره آراستيم و كامنت پيراستيم.كاستي ها كاستيم و نواقص برداشتيم.بر در كامنتها حارس گماشتيم و ننگ از افراد برداشتيم.چون نظرها به هم برآورديم آنچه حاصل برداشتيم نه آن بود كه اندر نظر داشتيم.جماعت ديديم كه نالانند و مويه كنان كاي بريده عنان اين بيهوده كم گوي و عيب كسان كمتر جوي.راه وفا برگير و طريق جفا كمتر گير كه فرموده اند: اوصيكم بالجماعه ان يدالله مع الجماعه.

پس لبيك گفتيم  و دفتر از گفت پريشان شستيم.به جماعت كنگ پيوستيم و گشوده كتاب تاريخ بستيم.بد خواه را حوالت با خدا كرديم و از وي درگذشتيم.يارب آنكس كز ما به بد ياد كند آن زوزه كشان سگ كنگ را در پوستين انداز تا پاچه گيرد و گريبانش بردرد.

                                                                                                آمين

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 10:40 توسط هیچ کس |

سلام بر دوستان

اين پست اختصاص دارد به اينكه چه كساني و با چه اهدافي در كار انحراف تاريخ كنگ و خام كردن كنگيان هستند و در اين رهگذر خواهيم پرداخت به اينكه آيا نيمچه شهركي مانند كنگ ارزش اين سرمايه گذاري فرهنگي را داشته تا كسي يا كساني در او تخم وعمل ضايع گردانند؟

بدانيد و آگاه باشيد كه تاريخ كنگ را جدا از تاريخ ايران نبايد و نمي توان بررسي كرد.نيز آگاه باشيد اين انحراف تنها شامل كنگ نبوده كه شامل هر دهكوره اي كه پاي پيمانكاران صفوي بدان رسيده را در بر مي گيرد.نيز بدانيد حضور شاه عباس اين بزرگترين پيمانكار ساخت و ساز، در كنگ مسلم است.پس طبيعي است كنگ هم جزء ليست تحريف سرمايه گذاران بين المللي باشد و همچنين بدانيد سرمايه گذاران آن نه افراد معمولي كه بزرگمردان عالم سياست هستند.همان يهودي كه نيمي از ثروت جهان و تقريبا ً تمام رسانه هاي معتبر خبري را در اختيار دارد.جهت اطلاع هم به عرض مي رساند كه اخيرا ً وبلاگي تحت نام انديشه ورز برنا پستي در خصوص تاريخ عسلويه ارائه داده است كه تاريخ آنجا را برابر تاريخ بابل فرض كرده است و چنانكه عرض شد اين قضيه در سراسر نه تنها ايران كه در كل خاور ميانه و حتي در بعضي كشورهاي تاثير گذار بر اين خطه مانند يونان و روم قديم هم جريان دارد.اما به چه منظور؟

نمي دانم آيا تاريخ كاروانسرا هاي ايران را بررسي كرده ايد يا خير.اگر اين كار را بكنيد به نكته جالبي خواهيد رسيد.اينكه شاه عباس به طرز عجيبي توجه خاصي به ساخت كاروانسرا در ايران داشته است.آيا هرگز از خود پرسيده ايد كاروانسراي كنگ به منظور استفاده ْ كدام كاروان تجارتي يا زيارتي يا سياحتي با اين وسعت ساخته شده است؟مسلما ْ اين كاروانسرا سياحتي و زيارتي نبوده است.پس بايد تجاري باشد.اما كدام تاجر چه باري را از كجا به كجا نقل مي كرده كه در بين راه نياز به آن داشته است.وقتي وجود شهري مانند اصفهان و شيراز قبل از حضور شاه عباس غير ممكن است،وقتي تاريخچه ْ ساخت بازار در ايران حد اكثر به پيمانكاران صفوي مي رسد،وقتي قم و مشهد بازاري قبل از قاجاريه ندارند،وقتي لارستان و كل فارس هيچ بشر ساخته اي قبل از قرن دهم هجري معرفي نمي كند،كنگ چه نيازي به آن كاروانسرا آنهم به اين وسعت داشته است؟ملاحظه مي كنيد كه اين كاروانسرا بدون توجه به نياز منطقه ساخته شده است.تقريبا ً تمام ساخت و ساز هاي شاه عباس اين گونه اند.اما چرا؟چون كارفرمايان اين گونه خواسته اند.يك سئوال ديگر باقي است.آنكه كارفرمايان چه كساني بوده اند و به چه منظور از اين پيمانكار زبده خواسته اند درهر كجاي اين فلات بي مردم ساخت و سازهاي بسيار كند؟جواب واضح است.يهود.هدفشان هم واضح است.پوشاندن و محو آثار مخرب و بنيان برافكن آن قتل عام سرتاسري خاور ميانه كه دو هزار سال قبل از آن به كمك يهود و به دستور خشايارشا و نيروي نيزه داران متوحش هخامنشي صورت گرفت. در كنگ ساخت و ساز كرد چون حضورش در كنگ براي اخراج پرتغاليان الزامي بود.اينكه اخراج پرتغاليان هم به خواست و كمك همان يهود بوده،مورد بحث اين مقاله نيست.خلاصه ْ مطلب آنكه يهود براي آن كه نشان دهد اين سرزمين بلا ديده هرگز بي مردم نبوده است در جاي جاي آن با استخدام پيمانكاران صفوي اقدام به ساخت و سازهايي كرد كه بعدها با ارسال مورخانش به همان جاها برايشان تواريخ چند هزار ساله بنويسند كه يكي از آنها جناب نوربخش است.آيا شما گمان مي كنيد حضور نوربخش در كنگ از روي اتفاق بوده است و آنچنان كه در مقدمه ْ كتابش ادعا مي كند، از روي علاقه به كنگ اقدام به نگارش آن نموده است؟آيا سايه ْيك برنامه ريزي منظم را در پشت آن حس نمي كنيد؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 5:3 توسط هیچ کس |

.... به عنوان مثال در شهر های بزرگ مانند عمل زنا در....که به در خواست شوهر مفعول انجام می گیرد!! یا همجنس گرایی و لواطی معروف .... ها ویا در ..... مرسوم است که صاحب خانه زن می بایست در اتاق مهمان بسر ببرد تا به قول خودشان خدای نا کرده میهمان احساس سرما ننماید تا جایی که بر خود موظف می دانند در کنارش و زیر یک پتو بخوابند ودر شهر مغضوب ...... که دامادشان اجازه داشت علاوه بر همسر خود با مادر زنش نیز همبستر شود !!! و...

متن فوق خلاصه اي از يك كامنت است كه شيخ بزرگوار از وب چوك كنگ ارسال فرموده اند.مديريت اين مجموعه تحليل آن را به اين حقير واگذار نموده و ضمن آن ابيات زير را نيز به حضور آن شيخ محترم تقديم نموده اند:

اگر آن شيخ شل خيسو به دست آرد دل ما را

                      به منديلش ببخشايم همه كودي تلخا را

من آن چيزي كه مي بخشم زملك خويش مي بخشم

           نه چون حافظ كه مي بخشد سمرقند و بخارا را

و اما متن فوق را چندين و چند بار بخوانيد چه حسي در شما خواهد آفريد جز آنكه خدا را شكر كه ما جزء آنها نيستيم و اين دقيقاً همان چيزي است كه سازندگان اين اراجيف به دنبال آن هستند.چه بسيار سرمايه هاي هنگفت و باور نكردني صرف ساخت و انتشار اين اراجيف شده است.چه بسيار متخصصان،محققان و روانشناسان با حقوق كلان به كار گرفته شده اند تا اين ياوه هاي بنيان برانداز در قالب لطيفه هاي رشتي و تركي و عربي و...براي لطمه زدن به انسجام ملي و اتحاد همگاني نه تنها در ايران كه در كل جهان ساخته و پرداخته شود.سرمايه گذاران وبرنامه ريزان اين مسائل كه امروزه همهْ آگاهي هاي عمومي درعرصهْ علوم انساني را ساپورت مي كنند همان كساني هستند كه بيش از دو قرن با سرمايه گذاري در مملكت ما از چهار تا ستون بي سقف تخت جمشيد اپراتوري را بر آوردند كه بر 127 ايالت از هند تا حبشه حكم مي راندند.آنان همانهايي هستند كه مهر يك قتل عام سراسري را در اين مرز و بوم بر پيشاني دارند و دردا فرزندان همين مرز و بوم نادانسته لي لي به لالاي آنها گذاشته،اراجيف آنها را تكرار مي كنند و با ادعاي تواريخ چند هزار ساله در پوشاندن آثار مخرب آن قتل عام سراسري و آن نسل كشي وحشتناك شان به آنان ياري مي رسانند.بر ماست كه همين حالا و فقط همين حالا گوشي هاي خود را برداشته و همهْ آن مسيج هاي مزخرف يهود ساخته را حذف كنيم.در هيچ كجاي اين سرزمين پاك خاك مغضوب نداريم. ما حق نداريم خود كرده هايمان را به ايزد دادور حواله كنيم.بر ماست كه ارسال آن مسيج هاي مزخرف را كه به قيمت از هم پاشيدگي اتحاد و انسجام ملي است،تحريم كنيم.

با هم پشت ما كوهه نمي ترسيم نمي بازيم

اين آواز نمي ميره تا وقتي كه هم آوازيم

با هم....

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 12:5 توسط هیچ کس |

يك چند بر آن سر بوديم تا با ارائهْ مستنداتي نشان دهيم آنچه را كه مورخان در باب تاريخ كنگ ارائه نموده اند جعل محض است و به قدر پشت ناخني با سند  معتبري همراه نيست.در اين مقاله هدف آن نيست كه نشان دهيم كاروانسراي كنگ هم به عهد صفويان و به طور مشخص تر به زمان شاه عباس صفوي كه موج كاروان سرا سازي بدون هيچ نيازي در كل ايران شكل گرفت، متعلق است بلكه در اينجا هدف آن است كه با نگاهي به سه وبلاگ به اصطلاح فرهنگي كنگ-شاهبندر،دخت كنگ و بانوي كنگي-نشان دهيم كه كنگيان چگونه در حسرت داشتن تواريخ چند هزارساله مي سوزند و د ر اين اوج اغتشاش و بي سندي اينك دست به دامن كلمهْ شاهبندر شده اند و با استناد به يك فيلم سينمايي اين كلمه را نام قديم كنگ معرفي كرده اند.در اين جا به اطلاع عموم مي رسد شاهبندر نه نام قديم كنگ كه نام زن دوم صدام حسين ديكتاتور معدوم حزب بعث مي باشد.اما چرا ناگهان اين نام بر سر زبانها افتاد،واضح است.پس از معدوم شدن عدي و قصي فرزندان ذكور صدام، سر دم داران حزب بعث عراق براي ادامهْ حيات خود پسربچه اي را به نام علي صدام حسين كه در صورت وجود سرنوشتش در هاله از ابهام است، معرفي كردند كه ادعا مي نمودند وي پسر صدام و از زن دوم او خانم سميرا شاهبندر كه احتمال مي رود ايراني الاصل باشد،است.حال مي توان علت علم كردن اين نام را حدث زد.حمدان كسي است كه داراي افكار اقتصادي بلند و در عين حال عجيب است.بعيد نيست براي علم كردن اين نام تاريخ كنگ را هم فداي تمايلات حزب بعث نمايد چنانكه اكنون با دسترسي به آلبوم خانواگي شيوخ امارات اقدام به انتشار عكسهاي آنان به بهانهْ تحقيق در احوال اعراب نموده است. اما سركار خانم قاسمي فهميده تر از آن است كه خود را درگير اين بازيهاي احمقانه نمايد و من گمان مي كنم قرار دادن لينك شاهبندر به عنوان نام قديم كنگ در دخت كنگ تنها به علت عدم داشتن اطلاعات كافي در اين زمينه بوده است.در هر صورت اين مجموعه در همين جا به دخت كنگ و بانوي كنگي اخطار مي نمايد پسوند" نام قديم كنگ " را از شاهبندر در لينك وبلاگ خود حذف نمايند.بديهي است در غير اين صورت زير نيزهْ نقد آيندگان كه هيچ چيز را بدون سند و تنها از سر احساس نخواهند پذيرفت،متهم به جعل تاريخ كنگ آن هم به نفع حزب بعث عراق خواهند بود.

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 8:57 توسط هیچ کس |

سلام بر دوستان

در پست قبل خوانديد كه دوستي كنگيان را از نظر مالي متمكن و از نظر فرهنگي زير خط استاندارد معرفي كرد و براي اين مدعاي خود شاهدي آورد كه از آن تحت نام فحشاي جنسي و ديگر اعمال ناشايست ياد كرد كه توجه داده بودند اين امر در بين جاشوهاي درياورز بيشتر مشهود است.همين دوست در كامنت خصوصي ديگري كه در همان تاريخ ارسال شده بود ما را به تحقيق و تفحص بيشتر فرا خوانده بود كه به خاطر اين تذكر از ايشان تشكر ويژه به عمل مي آيد.

...و اما آنجه در اين متن بسيار آزار دهنده است دو اتهامي است كه به جاشوهاي كنگ وارد شده است. منظور نگارندهْ متن مذكور از ديگر اعمال ناشايست نامعلوم است.ايشان توضيح نداده اند كه چه اعمال ناشايستي درون لنجهاي صيادي به وقوع مي پيوندد تا براي آن معضل راه حل مناسبي اختيار شود.

و اما در خصوص به قول ايشان فحشاي جنسي بايد از ايشان پرسيد آيا وقوع اين مسئله تنها در بين قشر جاشوهاست؟آيا همين مسئله را در بين جماعت تبليغ، در بين معلمان يا در بين مربيان ورزشي نديده اند؟اين مسئله تنها به درياورزان كنگ اختصاص ندارد.يك انسان متمدن را از روي اعمال و رفتارش ارزيابي مي كنند.اعمال و رفتار نيز تابع طرز فكر انسانهاست.آيا به نظر شما فسادهاي جنسي در بين اقشار مختلف ناشي از تضاد انديشه و عمل است يا نشانهْ نقصان درفرهنگ آيا جوامعي كه در آن مسائل جنسي را مانند ما زير ذره بين انتقاد نبرده اند،بي فرهنگ خوانده مي شوند؟

خط استاندارد فرهنگ كدام است كه شما كنگيان را زير آن معرفي مي كنيد؟آيا تعريف مشخصي مانند آنجه براي خط فقر موجود است ،براي استاندارد فرهنگ وجود دارد يا تنها هر كس به فراخور انديشه و سليقهْ خود مردمي را با فرهنگ و مردم ديگر را بي فرهنگ مي خواند؟اين آمار از كدام منبع معتبر به دست آمده است كه كنگيان از ثروتمندانند و در مقام دوم بي فرهنگي؟ آيا برداشت شخصي كسي است كه به همه استان سفر كرده است يا پشتوانهْ علمي هم دارد؟كيست كه نمي داند خوب و بد كدام است؟اتفاقاً اگر پاي صحبت كنگيان بنشينيد از ستارهْ زحل تا اقمار مشتري داد سخن مي دهند و اين نشانهْ دانش آنان است.اما چرا دانش آنان در عمل به گونه اي ديگر ظاهر مي شود؟به عبارتي ديگرريشهْ تضاد انديشه و عمل در كنگيان كدام است؟كسي كه مي داند دروغ گفتن كار بدي است،چرا دروغ مي گويد؟از سر بي فرهنگي يا از ترس گرسنگي؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 22:55 توسط هیچ کس |

سلام بر همهْ دوستان

من مديريت مجموعهْ كودي تلخو بسيار سپاس گزارم از همهْ كساني كه طلاي وقتشان را در اين مجموعه صرف مي كنند.بر ماست و بر همهْ همكاران من به احترام وقتي را كه شما در اين جا سرمايه گذاري مي كنيد عزم خود جزم كرده،رضايت خاطر شما را فراهم آوريم.آنچه در زير مي خوانيد نظر يكي از شما عزيزان است كه صورت خصوصي به اين مجموعه ارسال شده است.اين نظر بدون هيچ گونه دخل و تصرفي تنها با حذف نام نويسنده در اين قسمت ارائه مي گردد.جوابيه اي نيز بر اين متن در دست تهيه و تدوين است كه در پست بعد همين مجموعه ارائه مي شود.از اين دوست عزيز كمال تشكر را داريم.

با سلام و درو د بیکران:
دوست عزیز این درست است که وبلاگهای کنگیان نان را به نرخ روز می خورند و نان به هم قرض میدهند و هر کدام از دیگری تقاضا می کند به وبلاگ یکدیگر سرک بکشند و برای هم کامنت بگذارند که متاسفانه هیچ توجهی به افراد دیگر ندارند و شاید دون شانشان می شود و حتی تا اندازه ای خود شما آقای محترم . اما اینکه غول گرسنگی بر این جامعه حاکم است قبول ندارم بلکه بر عکس این غول بی فرهنگی است که چنگالهای خود بر پیکر این اجتماع فرو برده و ابداَ آگاهیهای عمومی در حد مطلوبی قرار ندارد که هیچ حتی زیر خط استاندارد قرار گرفته و برعکس نظر شما وضعیت مالی و معیشتی در این شهر تقریباَ در حد مطلوبی قراردارد . آیا شما واقعاَ در بین همه اقشار مردم زندگی کرده ای ( کسبه ها ، ملوانام لنج باری ، ملوانان صیادی ، و غیره .... ) آیا در بین این قشر و در اقشار دیگر مشکلات مالی بیشتر است یا فقر فرهنگی. مطمئناَ بین این افراد نبوده ای تا ببینی کسانیکه جهت رفع مشکلات مالی آنها اقدام به کارهای زیر بانایی می کنند چگونه توسط همین افراد سرکوب می شوند آیا واقعاَ اینگونه مورد را لمس کرده ای من که خیلی از موارد فوق را کاملاَ لمس کرده و رنجها کشیده ام .آیا میدانی در بین ملوانها علی الخصوص صیادی چگونه فحشای جنسی و دیگر اعمال ناشاسیت رواج دارد فکر می کنی بر اثر ثروت است یا فرهنگ ؟ کدام گزینه باید انتخاب کرد؟ در صورتیکه آنها از ثروت خوبی برخوردارند. می گویی نه برو و امتحان کن . آیا توانایی داری در بین این اقشار زندگی کنی اگر توانستی مطمئناَ نظرت تغییر میکند به نکته بسیار خوبی اشاره کرده اید که در دیوار بسته و چهار چوب محصور خود نشسته و برای یکدیگر به اصطلاح دم از فرهنگ و فرهنگ پروری می زنند.شما هم به گونه ای از پشت دیوار بسته به اظهار نظر می پردازی . زمانیکه برای شخصی مشکلی پیش می آید یک کلاغ و چهل کلاغ و شادی میکنند فقط می ماند دهل و تنبک بردارند و در کوی و برزن پایکوبی کنند و برعکس وقتی به گونه ای شخصی به مکنتی می رسد چگونه حسد ورزی می کنند و هزاران حرف و حدیث می گویند آیا این نشانه فرهنگ می دانید یا ...... بسیار متاسفم از اینکه میدانیم ولی نمیدانیم و نمی خواهیم باور کنیم ادامه دارد

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 13:16 توسط هیچ کس |

خوشحالم از اينكه مي بينم وبلاگهاي كنگيان به صورت پر تعداد توجه و دل مشغولي خاصي نسبت به مقولهْ فرهنگ دارند اما افسوس كه در جامعه اي سخن از فرهنگ به ميان مي آورند كه غم نان وجود دارد و غم فرهنگ را به خود راه نمي دهد.در چنين جامعه اي تنها به صورت ساختگي و تصنعي مي توان دم از فرهنگ زد و چنان كه شاهد هستيم ارتباط اين وبلاگها فقط با خودشان است.از حضور سبزشان در وبلاگهاي همديگر تشكر مي كنند وطبق طبق نان به هم قرض مي دهند و تعارفهاي تيكه پاره مي كنند.بنابراين خيلي احمقانه به نظر مي رسد كه در جامعه اي كه غول گرسنگي بر آن حاكم است مانند بانوي كنگ مردم را به كتاب خواني دعوت نمود يا مانند شاهبندر برايشان اشعار عربي سرود و يا مانند دخت كنگ دم از تساوي حقوق زنان و مردان زد.ما اول نياز داريم زنده باشيم و زندگي كنيم.مشكل جامعهْ كنگ در حال حاضر كمبود فرهنگ و نظامهاي فكري نيست.برعكس سطح آگاهي هاي عمومي در حد مطلوبي قرار دارد اما ما كدامها را در زندگي روزمره به كار مي بريم؟آشفتگي فرهنگي در جامعهْ ما ناشي از تضاد انديشه و عمل است كه آن هم ناشي از گرسنگي و از سر احتياج است.مسئله آن نيست كه ما در چهار ديواري وب نشسته و براي خودمان و هم قطلرانمان به صورت تصنعي دم از فرهنگ تهوع آور بزنيم.هنر است اگر بتوانيم از دل فرهنگ انديشه هايي را بيرون آوريم كه نيروهاي پر توان آن بتواند با غول گرسنگي برابري كند.آيا مي دانيد چرا كودي تلخو تنها ظرف يك ماه بر سر همهْ زبانها افتاد؟چون دم از فرهنگ تهوع آور نمي زد. اما اين مسئله نبايد باعث آن گردد كه آنان را فرهنگ ستيز ناميد و مانند حمدان در شاهبندر برايش شاخ و شانه كشيد.(جناب حمدان قسمت نظرات پست قبل را بخوان)برعكس اين مجموعه قصد دارد ابتدا با افشاي مجعولات تاريخي كه جز به كار خواب كردن كودكان نمي آيد و به قدر بال مگسي سند و به فدر عطسهْ بزي ارزش ندارد، از دل فرهنگ و تاريخ واقعي كنگ كه در زير خروار دروغهاي گنديده مدفون و مظلوم مانده است براي كنگيان انديشه هايي را بيرون آورد كه به آنها بگويد در كدام پس كوچه هاي انديشه و تصميم نانهاي خوشبريز وجود دارد.  

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 12:4 توسط هیچ کس |

گردي از راهي نمي خيزد سواران را چه شد

                                        مرده اند از بيم ياران نامداران را چه شد

جز صداي جغدها چيزي نمي آيد به گوش

                                         قمريان آخر كجا رفتند ساران را چه شد

از هجوم كركسان شوم قلب من گرفت

                                        بلبلان قرقاولان كبكان هزاران را چه شد

دور تا دور من از دشمن سياهي مي زند

                                           دوستان ما كجا رفتند ياران را چه شد

هر كجا سوز زمستان است و تاراج خزان

                                       روح تابستان و عطر نوبهاران راچه شد

زير سم لشكر ضحاك پشت من شكست

                                      كاوهْ لشكر شكن كو شهسواران را چه شد

لشكر توران به قلب سرزمين ما رسيد

                                       رستم و گودرز كو اسفندياران را چه شد

خشكسالي در زمين بيداد و غوغا مي كند

                                  بخشش هفت آسمان كو باد وباران را چه شد

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 20:55 توسط هیچ کس |

اين هم معجزهْ بوم مسي.پروانه اي كه تصوير كامل و واضح صورت يك انسان بر پشتش بود.اگر باور نمي كنيد هم اكنون بلوتوز هاي خود را فعال كنيد تا از در و ديوار فيلم تهيه شده از آن را دريافت كنيد. آيا هنوز هم اين بوم مقدس را به عنوان يك قبله قبول نداريد؟آيا اين پست را هم مانند پست قبل بايد حذف كنم؟

+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 22:39 توسط هیچ کس |

این پست را به علت اعتراض دوستان حذف نمودیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 14:7 توسط هیچ کس |