جهان از بدو پيدايش انقلابهاي زيادي به خود ديده و هر بار به دنبال اين انقلابها تحولات شگرفي چهان را در بر گرفته است.هر چند اين تحولات در دراز مدت سير بهبودي وضع كلي چهان را پيموده است، ليكن در ابتداي ظهور با مخالفتهاي جدي روبرو بوده است.شايد بيشتر اين مخالفتها نتيجهْ تغيير قوانين و شكستن سنتهاي پيشين بوده باشد كه جامعهْ سنت گرا بدان خو گرفته است البته كه هر تغييري با مخالفت روبروست و موفقيت نتيجهْ غلبه بر مقاومت ناشي از تغيير است.با اين مقدمه مي خواهم از انقلابي صحبت كنم كه در آغاز قرن بيست و يكم به وقوع پيوست و به زودي سراسر جهان را فرا گرفت.انقلابي در نحوهْ نگرش زنها نسبت به خودشان.نحوه اي كه زنان خود را آنگونه مي ديدند و دوست داشتند همان گونه توسط مردان ديده شوند.براي اولين بار در تاريخ زنان خواهان برابري در همهْ زمينه ها با مردان شدند و در اين فرايند ديگر حاضر نبودند آن نقشهاي كليشه اي را كه مادران و مادربزرگان به راحتي پذيرفته بودند، بپذيرند.پيشرفت علم پزشكي و كشف راههاي جديد و مطمئن پيشگيري از حاملگي نيز به آنان كمك كرد تا بتوانند آزادانه تر و فعالانه تر از پيش وارد بازار كار شده و موفقيتهايي را در زمينه هاي اقتصادي به دست آورند و از اين بابت تا حدود بسيار زيادي از زير سلطهْ مردان نان آور رهايي يافتند و اين باعث شد جسورانه تر خود را برابر مردان بدانند.آنها ديگر حاضر نبودند نقشهاي پيشين خود را براي مردان ايفا كنند هرچند نقشهاي جديدشان به عنوان زني برابر با مرد نيز همچنان تعريف نشده و گيج كننده بود.زن سال 2000 نه تنها براي مردان كه براي خود زنان نيز مبهم و موجودي بي هويت بود.قوانين عوض شده ولي زنان همچنان نقشهاي پيشين را بازي مي كنند.از طرفي دعوي برابري با مردان را دارند و از طرف ديگر متظرحمايت مردان هستند.مي خواهند طور ديگري با آنها صحبت شود. هنگام تعطيل كردن دبيرستانهايشان چندين پليس مرد را به نگاه باني از خود فرا مي خوانند.من خود شاهد بودم خانمي را كه به علت تاخير همكار مردش مدت زيادي پشت در ورودي مانده بود در حالي كه كليد همراهش بود و در نهايت از مردي خواست در را برايش باز كند.زماني چوك كنگ گفت زنان قديم آب بر دست مردانشان مي ريختند.همه شاهد بوديم كه چگونه خيل بي شماري از فيمينيست ها سينه چاكان و جامه دران فرياد كردند كه عصر حجر به پايان آمده است و چوك كنگ را متحجر خواندند ولي اگر به رفتارهاي ضد و نقيض آنان نيم نگاهي بيندازيم با تعجب مي بينيم كه آنان گيج و سردرگم همچنان مشغول ايفاي همان نقشهاي به قول خودشان عصر حجري هستند.زنان در بهترين حالت تنها توانسته اند در زمينه هاي اقتصادي پيشرفتهايي حاصل نمايند و از اين بابت بسيار خوشنودند اما در برقراري ارتباط با جامعهْ مردان كوچكترين توفيقي حاصل ننموده اند.آنان حتي نمي توانند تعريف دقيقي از ارتباط يك زن سال 2000 با مرد دلخواهش ارائه دهند.البته ما هرگز از جامعهْ مردسالار آنچنان كه در كنگ موجود است،دفاع نمي كنيم و به شدت زنان آزاري را محكوم مي كنيم وليكن اگر زنان بخواهند ادعاي برابري با مردان كنند هيچ راهي ندارند جز آنكه همه عمر خود را تنها زندگي كنند و همهْ احساسات زيباي زنانهْ خود را پنهان يا سركوب نمايند چرا كه اگرزماني بخواهند با مرد ايده آل خود ازدواج كنند،حافظهْ ژنتيكي آنان به آنها الهام مي كند كه سلطهْ اين مرد را با لذتي وصف ناپذير بپذيرد.زنان سال 2000 بايد ابتدا به فكر به پايان رساندن قوانين جديدشان باشند و نقشهاي جديد خود را به عنوان زنان جديد مشخص كنند،زن مساوي با مرد را تعريفي دقيقي ارائه دهند و خود و مردان را از اين سردرگمي رهايي بخشند و پس از آن اين گونه طبل رسوايي بكوبند.
فردوسي
سپاس شما را و اجل كه رخصتي فرموديد و فرصتي داديد تا اين برجاي مانده كودي ها را كه در باب تاريخ ايران زمين جوانه اي بود،به پيشگاه آوريم.اينك حكيم طوس بر در و سگ اصحاب نقد نيزهم.پس شما را فرا مي خوانيم تا بنگريد چون پاچه مي گيرد و گريبانش مي درد.
برآوردم از نظم كاخي بلند كه از باد و باران نيابد گزند
بگذريم از آنكه كلمهْ نظم در اين بيت عربي است و سراسر شاهنامه و مخصوصاً اواخر آن مملو است است ازچنين كلماتي و نيز بگذشته از آنكه تمام حروفي كه شاهنامه بدانها نگاشته شده همه عربي هستند.قبل از هر چيز ما بايد تكليف خود را با اين شاه بيت حكيم روشن كنيم.البته به لحاظ نظم و تكنيكهاي ادبي شاهنامه كاخي بلند است و از باد و بارانهاي منتقدان گزندي نخواهد ديد وليكن هدف اين مقاله نقد ادبي شاهنامه نيست كه نقد تاريخي آن است.شايد جالب باشد بدانيد خيل عظيمي از دانسته هاي ما در باب تاريخ ايران باستان بر گرفته از شاهنامه است كه خود حكيم نيز صحت آنها را تاييد نمي كند.به ياد دارم در جايي خواندم يكي از عالي رتبگان خارجي در عرصهْ ادب به حكيم ايراد گرفته بودند كه چرا اين همه تاكيد بر راويان نموده و در ابتداي هر داستان نامي را ذكر كرده است.بايد به ايشان پاسخ داد كه حكيم براي رستن از زير نيزهْ نقد آيندگان هوشيارانه سقم و صحت آن داستانهاي ساختگي را گردن نگرفته است چرا كه مي دانسته آفتاب همواره پشت ابر نخواهد ماند و لجاجت آيندگان بلاخره آن كاخهاي مقوايي را به دور خواهد انداخت.
زهجرت شده پنج هشتاد بار كه گفتم من اين نامهْ شاهوار
همين تك بيت بي جلا پايهْ همه تحقيقات درباره حكيم طوس است كه وي را به قرن چهارم متعلق مي نمايد و اگرنقاد لجوجي به صحت همين تك بيتي شك كند-چنان كه جاي شك بسيار هم دارد-آنگاه حكيم تا ظهور صفويان در تاريخ گم خواهد شد.قبلا گفته بودم كه ادبيات ايران در بيان تاريخ بسيار بي اعتبار است و نشان داديم كه چگونه سعدي و حافظ در مورد تاريخ خود ياوه ها بافته اند.اينك اگر تك بيتي فوق را از حكيم بدانيم،ايشان را نيز متهم به همان اتهام مي نماييم چرا كه:
1-ادبيات شاهنامه ادبيات امروزين تهران است نه ادبيات آن روز ايران چرا كه آن روز اين فلات بي مردم ادبيات نداشته است.
2-طبق شهادت ژول مول مصحح شاهنامه كه اثرش در چهارجلد به سال 1369 چاپ شده است،همهْ مانورها روي شاهنامه در خارج از ايران و فقط در 200 سال پيش در يك بازهْ زماني 25 ساله انجام شده است و اين گوياي فرمايشي بودن اين فعاليتهاست.
3-همهْ نسخ خطي شاهنامه در خارج از ايران يافت شده است.محض رضاي خدا حتي كهنه برگي جدا افتاده از شاهنامه نيز در ايران يافت نشده كه به تحقيق آن را متعلق به قبل از صفويان بدانند.
و اما هدف از سرودن شاهنامه چه بوده است؟
سي و پنج سال از سراي سپنج بسي رنج بردم به اميد گنج
چو بر باد دادند رنج مرا نبد حاصلي سي و پنج مرا
كنون عمر نزديك هشتاد شد اميدم به يك باره بر باد شد
پس هدف فردوسي نه احياي زبان و تاريخ ايران كه همين گنجي است كه مي گويد چرا كه درپايان كاروقتي به آن گنج نمي رسد دستش را خالي و اميدش را رفته بر باد توصيف مي كند.اگر هدفش احياي زبان و تاريخ مي بود،چنين توصيفي بسيار بي ربط و بي معنا مي نمود.در اوايل شاهنامه آمده است:
حي قطيب است از آزادگان نخواهد از من سخن رايگان
در اواخر شاهنامه مي گويد:
نشسته نظاره بر من از دورشان تو گويي بدم پيش مزدورشان
در جايي ديگر مي گويد:نصيبم از ايشان جز احسنت نيست
يا در جاي ديگر:در تبره هاي زر بسته شد.
من نمي دانم حكيم بايد به چه زباني به اينها بگويد كه اي انسانهاي عاقل من شاهنامه سرايي شغلم بوده و هر كه هر داستان راست و دروغ مي آورده به نام خودش به شعر مي آورده ام.
نكته اي ديگر كه ذكر آن خالي از لطف نيست نحوه پايان دادن به شاهنامه است.جالب است بدانيد شاهنامه تنها كتابي است كه بر خلاف ديگر كتب كه همگي با شكر خداوند تمام مي شوند،با اندوه و ماتم پشيماني از كاربه پايان مي رسد و احساس ندامت شاعراز انجام كاربه وضوح قابل لمس است.
در پايان سپاس مي گويم شما را كه بر اين حقير منت نهاديد واين عريضهْ ناقابل را از نظر گرامي گذرانديد.
اين البته نه تحقيقي كامل و جامع كه مدخلي بر يك كار ديگر است كه علاقه مندان را فرا مي خواند.
سلام بر دوستان
بارديگرخداوند يار گشت و بخت بيداركاين خار روئيده بر ديواربي گفتار و بي كردار پندي آورد حكايت وار از اين كهنه سراي مانده از اغيار كاي رهگذار آنچه را ديدي نگاه دار وانچه شنيدي،نشنيده انگار كانكس كه مي بيند،مي پوشد وانكس كه نمي بيند،مي خروشد.تو گر ديدي بپوش و گر نديدي مخروش كه گفته اند:
آن يار كزو گشت سر دار بلند جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد
باري فضاي مجاز را تشنج بالا گرفت و دوست اوفتاده در پوستين دوست با هم چنان كردند كه با مسلم نكردند يهود.چنان شد كه ما دست در بغل برده كه سرما سخت سوزان است و موسم كودي نه در زمستان است اما چندان كه صبر پيش گرفتيم و دنبالهْ كار خويش فضاي كنگ را پر تشويش ديديم و ياران را ويل در پيش.نه صواب ديديم كه چراغ دوستي خاموش كرده و عهد پيشين فراموش،خويشتن جل پوش كرده،با روبه و خرگوش هم آغوش در خواب زمستاني خزيم.اينك كه با درايت و تصميم عاقلانهْ دوستمان سگ كنگ تشنج در فضاي مجاز فروكش كرده و كنگ بار ديگر آماده است تا پذيراي انديشه هاي نوباوگان خويش باشد، فصلي چندم فراهم است كه در پي خواهد آمد و اگر پرسند كجا كودي در زمستان بوده است،خواهيم آورد كه ما به توصيف همكار قارچ صفت سر از خاك وب برآورده ايم.آري ما بي هويتانيم.هويت ما همين بي هويتي است و براي رويش مان نيازي به اخذ مجوز از بلاگ هاي با سابقه نيست.بلاگ هايي كه مهمترين كارشان تكرار خودشان است.ما را با دنياي آنان كار نيست.در حق ما هر چه گويند اكراه نياوريم و اعتراض نجوييم.وصف الحال ما را نشايد بر آنان خواند كه جلب رضايت همگان هدفشان و توصيفات كودكانه ابزارشان است.ما از بلاگهاي پليسي مانند كارد مي خواهيم كه در روند كار خويش تجديد نظر نمايند و بيش از اين فضا را متشنج نسازند و از ارسال مطلب باب طبع لايعقلان وبگرد كه چنان كهره هاي چيكل بر در وبها به دريوزگي نان خشك مي روند،خودداري نمايند.باشد كه شاهد شكوفايي استعدادهاي نوي در عرصهْ فضاي مجازي كنگ باشيم.
سلام بر دوستان
بدينويسله از همه دوستان و همشهريان عزيز خواهشمنديم بلاگ سگ كنگ را به دليل عدم رعايت شئونات اخلاقي و حفظ حقوق ديگران تحريم نمايند. بلاگرهاي عزيزي كه به ايشان لينك داده اند،در اولين فرصت لينك ايشان را حذف نموده و كاربران محترم از خواندن بلاگ اين سگ هار تربيت نيافته خودداري نمايند تا شمار بازديد كننده هاي آن به صفر برسد.فقط اگر من نخوانم و تو نخواني اين بلاگ بلاخره حذف شده يا با عذر خواهي از عموم كنگيان رويهْ باطل خود را تغييرخواهد داد.شايد لازم باشد روزي همهْ بلاگهايي كه مديران آن نامعلوم است، تحريم شوند حتي كودي تلخو.
سلام بر دوستان
بلاخره زمستان هم از راه رسيد و با شروع فصل سرد انواع كودي و علي الخضوض كودي تلخو رو به كاهش نهاده و بوته هاي آن مي خشكد.اين يك امر طبيعي است و اميدواريم دوستان باري ديگر ميدان خالي را عرصهْ تاخت و تازهاي ناشيانهْ خود قرار ندهند چرا كه اين تعطيلي نيز موقت است و ما باري ديگر با شروع بهار جوانه خواهيم زد و كوديهاي نورسي را تقديم خواهيم نمود.در حال حاضر چنان كه مستحضريد تقارن عيد قربان و شب يلدا نه تنها بساط انواع كودي را از بازار كنگ جمع كرد كه در نهايت دوستاني چون كارد ميشاري و زعفرون و سگ كنگ چوك كنگ بر سر كودي تلخو هم با يكديگر گلاويز شدند و چون به آن مزرعه سرك كشيديم،هيچ بر جاي نديديم تا در اين پست تقديم كنيم پس تصميم گرفتيم بساط بر چينيم و تا اول بهار دوستان خود را رهنمون شويم تا سگ كنگ را به پاسباني گمارده،از چوك كنگ بخواهند برايشان چاي زعفرووني بياورد و دليران كنگ نيز برايشان افسانه هاي قهرماني خود را در شهر باستاني شاهبندرو آزاد كردن بانوي كنگي از سياهچال جنگربا يك كارد ميشاري تعريف كند.در هر حال ما تا اول بهار از حضور دوستان مرخص خواهيم شد و اين بي قفل و بند ويران سراي وب را براي دوستان ديگر خالي مي گذاريم.باشد كه يك چند همشهريان عزيز شيرين كام بوده و با خيالي آسوده زمستان خوشي را در آرزوي باران سر نمايند.
تا ديداري ديگر در سالي ديگر همه را به خداي بزرگ مي سپاريم.
حق ياور همهْ دوستان باد