تبليغاتX
کودی تلخو

درصد بالايي از انرژي ما صرف غلبه بر احساسي در درون ما مي شود كه به ما مي گويد ارزش تو كم است اين حس ما را واردار مي كند تا به هر صورت ممكن از ديگران پست تر نباشيم.اين عقدهْ حقارت ماست كه از بدو تولد در ما بوده و هر لحظه پا به پاي ماست.عقدهْ حقارت گاهي معجزه مي كند و عيارمردي را كه در دنباله هاي كاروانها هزلياتي بدين شرح مي خواند:

دو منظور موافق روي در هم              همه كس دوست مي دارد و من هم

رفيق خانه و گرمابه و كوي                به صحرا با هم و در خانه بر هم

كه چون بيرون كني شلوارش ازپاي      تو پنداري كه خرواري است شلغم

مقدم در مؤخر برده تا ناف                  دگر بار اين مؤخر آن مقدم

و الخ                                                              

                                                                      (هزليات)

كسي را كه به راحتي و با صراحت مي گفت:درخت نصيحت ما جز فضیحت بارنایاورد.                                                                               (هزليات) 

در هم شكست و بدانجا رساند كه گفت:سنگ سراچهْ دل به آب ديده مي سفتم و اين بيتها مناسب حال خود مي گفتم

اي كه پنجاه رفت و در خوابي    مگر اين پنج روز دريابي

                                            (مقدمهْ گلستان)

همين عقده بود كه عمق فضاحت را به اوج فصاحت پيوند داد وليكن اين عقده گاهي به صورت زيان بار سر برآورده و انسان سعي مي كند به جاي التيام بخشيدن به درون خويش از طريق خودسازي و خودپروري شروع به تخريب ديگران كند و سعي مي كند از اين راه ميان بر نه خود را با ديگران برابر كه ديگران را با خود برابر كند.هر چقدر عقدهْ حقارت شخص شديدتر باشد مردان بزرگتري را مي پرورد.به همان ميزان نيز مي تواند مخرب تر باشد.اين عقده در بين همه تيپ افراد يافت مي شود.ملايي كه بر منبر از قوانين فيزيك مي گويد،عقدهْ حقارت دارد.معلمي كه با هزار گرفتاري خود باز هم در فعاليتهاي متعدد اجتماعي شركت مي كند،عقدهْ حقارت دارد.شهرداري كه مستقيماً در همهْ فعاليتها شركت مي كند،عقدهْ حقارت دارد.فرونشاندن اين عقده از دو طريق امكان پذير است.يكي خودسازي و خود پروري،ديگري تخريب ديگران.ما متاسفانه در كنگ شاهد نوع دوم آن هستيم.بسياري را مي بينيم كه بر سر هر كوي و برزن داد سخن داده و از اين و از آن بد مي گويند.اينها همان كسانيند كه به هيچ روي در خود پتانسيلي براي شكوفايي نمي يابند و عرضهْ آن را ندارند كه قدري بزرگ بينديشند و خويش را از آنچه هستند بالاتر برند چرا كه ساختن همواره مشكل تر است.اين تخريب هم نه بر اساس دلايل عقل پسند و پايه هاي علمي كه مستقيماً در عملكرد فرد مؤثر است بلكه از طريق تحقير اصل و نسب،خصوصيات فردي و يا علائق شخصي است.اگر خواستيد بي عرضه ترين مردمان شهرتان را بشناسيد،ببينيد چه كساني بيشتر ديگران را تحقير مي كنند.آنها پست ترين مردمانند كه اميدي به بزرگ كردن خويش ندارند چون داراي ارواح پست هستند.آنها را در جهان ديگر خواهيم ديد كه چگونه گرفتار پستي خويشند و بزرگ مردان با اكراه به آنها نزديك مي شوند تا مگر اميدي به بهبودشان باشد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 12:46 توسط هیچ کس |

مردماني كه نتوانند اسطوره بسازند،پيوندهايشان با نيروهاي خلاق هستي قطع شده است.آنان همهْ نيروهاي خود را صرف روزمره گي و ارضاء احتياجات اوليهْ شان مي كنند.عمر گرانمايه بدان مي دهند تا چه خورند صيف و چه پوشند شتا و هرگز از اين پس كوچه فراتر نمي روند.ما كنگيان اكنون در چنين معضلي گرفتار آمده ايم.نيروهاي جمعي ما از غلبه بر احتياجات اوليه افزون نمي آيد تا صرف خلق اسطوره و آفرينش آثار گردد.فرصتها نيز يكي پس از ديگري توسط محافظه كاران سوزانده مي شوند تا همه چيز بدون سر و صدا به پايان برسد چرا كه كار نكردن همواره آسان تر است.كافي است خورده بهانه اي هم براي بستن دهان خلق دست و پا كرد هرچند كنگيان هرگز لب به اعتراض نمي گشايند و به قول معروف  پشت سليدان به ناخدا فحش مي دهند.دههْ فجر نيز يكي از فرصتهايي بود كه باز هم توسط محافظه كاران سوزانده شد.هرچند دولت دستور داده بود تا مراسم ويژهْ اين ايام هرچه باشكوه تر برگزار شود اما ديديم كه چگونه اين روزها را خيلي آرام و بي صدا در پشت درهاي بسته به پايان رساندند و مذهب را بهانه قرار دادند.وقايعي نيز در جريان بود كه قابل تامل است. گروههاي هنري كه پس از چهار سال ركود امسال تمريناتشان را آغاز كرده بودند،از اجراي برنامه هايشان در يك فضاي عمومي به طرز عجيبي واهمه داشتند و بلاخره اجراي كوچكي را در پشت درهاي بستهْ يك مدرسهْ دور از همه جا و به دور از ديدگان مردم با هزار ترس و واهمه تنها براي زنان عرضه كردند.آنان با اين گمان باطل كه زنان و مخصوصاً زنان محلهْ كوش چيز زيادي حاليشان نيست و مي توان هر نوع لودگي را به خورد آنان داد،با اين تير چند نشان را هدف گرفتند كه متاسفانه هيچ يك حاصل نشد چرا كه دوران خر كردن مردم به سر آمده است و خوشبختانه سطح دانش عمومي از هنر و هنرمند در كنگ ارتقاء يافته است.اولين هدف آنان اعلام اين مطلب بود كه ما هنوز زنده ايم هرچند پذيرفته اند كه محكوم به مرگ محتومند.مدعوين آنها زنان و چند مرد هيچ كاره كه گزينش شده بودند تا به عنوان مرد آنجا باشند تا كسي نگويد چرا فقط زنان؟سكوت كنگيان در ايام دههْ فجر مطمئناً به احترام مذهب نبوده است چرا كه در اين صورت از اجراي مراسم در روستاهاي اطراف نيز بايد خودداري مي كردند.سكوت آنها فقط يك دليل مي تواند داشته باشد.بي عرضگي. مسئولين كنگ در نهايت بي عرضگي ازآنجا كه مطمئن هستند ديگر قادر نخواهند بود هرزه بازي و لودگي خود را به نام هنر به خورد مردم بدهند،اين فرصتها را به بهانهْ مذهب سوزاندند و خدا را شكر تا سه سال ديگر اين بهانه برجاست.فرصتهاي ديگر نيز به بهانه هاي مختلف مضمحل مي شوند.مثلاً ما هرگز نديده و نشنيده ايم كنگيان در مسابقات استاني كه همه ساله در همهْ زمينه هاي هنري بر پا مي شود،شركت كرده و لااقل نامي از كنگ برده شود.كسي بايد كه به اين بي عرضگان حالي كند تا صندلي هايشان را خالي كنند چرا كه راهي ديگر باقي نيست.ما مي خواهيم از حس بودن تازه باشيم و آن كهنه انديشان باغ كال پرست را ديگر توان تحمل نداريم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 18:27 توسط هیچ کس |

براي ارتقاء سطح فرهنگ و هنر و پرورش استعدادها در اين زمينه و خلق هنرمنداني كه بتوان از آنان چهره هاي مطرح ساخت و در بين ديگر جوامع حرفي براي گفتن داشت،بايد فرصتها را خلق كرد وبه طور مساوي در اختيار همگان قرار داد تا در يك بستر مناسب افراد به خلق آثار پرداخته و پتانسيل هاي دروني خويش را آزاد سازند.خلق فرصتها از طرف كساني كه در جامعه اهرمهاي قدرت را در دست دارند همواره آسانتر است ولي هر كس در هر موقعيتي كه قرار گرفته است نيز به راحتي قادر به خلق فرصتهايي حداقل در حيطهْ مسئوليت خويش است.به طور مثال هر پدري مي تواند به راحتي براي فرزندان خود فرصتهايي را ايجاد كند كه آنان بتوانند در اوقات فراغت استعدادهاي خود را بارور سازند.شايد پدرها براي خلق فرصت نياز به مشاوره داشته باشند.فرهنگ استفاده از مشاوره را بايد در بين كنگيان مقبول كرد و اين مهم نياز به آموزش همگاني دارد.اين در حالي است كه ما شاهديم كنگيان و حتي آنان كه دم از فرهنگ مي زنند نه تنها در خلق فرصت پيش قدم نيستند كه فرصتهاي پيش آمده را نيز انحصاري كرده و ديگران را به دلايل واهي از اين فرصتها محروم مي كنند.به طور مثال يكي فعالان فضاي مجازي كنگ شروع به كار بلاگرهاي تازه كار را به رويش قارچ تشبيه كرده و مجموعهْ كودي تلخو را به جرم معرفي آنان تهديد به تحريم كرده اند و با تشكيل ائتلافهايي اين فرصت را كه براي خودشان آزاد و رايگان بوده است،براي ديگران منوط به كسب مجوز از خود مي دانند.سياورشن اين بلاگر لوس و از خود راضي بندرعباسي نيز با گذاشتن كامنتي در همين بلاگ ضمن آنكه اين بلاگ را مفتخر به قدوم مبارك خويش ساخته اند،با عصبانيت و تعجب پرسيده اند در فضاي مجازي كنگ چه خبر است؟ما اين جو را در جاي ديگر شاهد نبوده ايم.ايشان كه به خيال خام خويش اربابان دنياي مجازند از اين كه مي بينند ما كنگيان براي فعاليت مجازي خويش مانند فعاليتهاي حقيقي محتاج و مجبور به اخذ اجازه از آنها نيستيم به شدت متعجب و عصباني هستند آنچنان كه صداي دندان قروچه شان از پشت ديوارهاي وب به گوش مي رسد. من براي آنها متاسفم كه در اين زمينه هيچ كاري از آنها ساخته نيست.آنان فقط مي توانند از اين عصبانيت بميرند ولي با رويش ناگزير جوانه چه مي توان كرد؟ تازه كاران وب نه چون قارچ از دل خاك كه چون شقايق از دل سنگ برآمده اند تا حصار نگفته ها بشكنند اربابان مي گويند تازه كاران خود هم نمي دانند چه مي گويند و نمي دانند براي چه آمده اند اين درحالي است كه تنها اربابان هستند كه نمي خواهند به ديگران گوش فرا دهند چون همواره عادت كرده اند متكلم الوحده باشند و ديگران فقط براي استماع آنان خلق شده اند ايشان كه به تازگي متوجه شده اند با عامهْ مردم فرقي دارند،هرچند نگفته اند چه فرقي ولي در لفافه فعالان ديگرانديش را تحريم نموده اند و بدين وسيله اين فرصت خلق شده كه ارمغان جديد تكمولوژي است را سعي در انحصاري كردن دارند.باري ما از عموم كنگيان و علي الخصوص كادر مديريت شهري كه در راس آنها شوراي شهر قرار دارد و شهردار به عنوان بالاترين مقام تصميم گيري شهر مي خواهييم تا فرصتها را خلق كنند و به جاي تبليغات دروغين و صرف هزينه هاي دولت در راستاي بالا بردن آمارهايشان پايه هاي فرهنگي را تحكم بخشند و به زيرساختهاي جامعه بهاي بيشتري دهند.مطمئناً اين مهم ميسر نخواهد بود مگر اين كه بدنة جامعه فعال گردد و به جاي ارائهْ آمارهاي بي اساس كار واقعي انجام شود. جالب است بدانيد آمار ارائه شده از فعاليت هنري كنگيان از آمار فعاليت هنري در پاريس بالاتر است و اين خود جاي تبريك دارد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:37 توسط هیچ کس |

درمقالهْ پيشين عرض نموديم كه ما كنگيان هنوز موفق به ارائهْ يك چهره نبوده ايم و منظورمان از چهره معرفي كسي بود مثلا در حد بندرلنگه كه جناب انجم روز را معرفي مي كند يا مانند بندرعباس كه مرحوم منصفي و امثال هم را ارائه مي دهد يا مانند لارستان كه شاعر صحبت لاري و محيا را معرفي مي كنند اما با كمال تعجب مي بينيم كه كنگ از ارائهْ چنين اشخاصي عاجز است.اين تنها مي تواند دو دليل داشته باشد.يا كنگيان مردماني ناتوانند كه به جز سير كردن شكمها و زير شكمهايشان فاقد هر نوع خلاقيت و هستي متمدنانه اند و هرگز فراتر از آن را توان انديشه ندارند يا هنوز فرصت تجديد قوا و پرداختن به امورات فرهنگي هنري را نيافته اند.آيا از خود نپرسيده ايد كه چرا كنگيان پس از سه يا چهار هزار سال سكونت در اين خطه هنوز از خود حتي يك دهل زن هم معرفي نكرده اند. اگر گزينهْ اول را بپذيريم بايد از خود نااميد شويم اما من دوست ندارم نااميد شوم جرا كه هنوز مي خواهم زندگي كنم و زندگي بدون اميد خانه اي بي چراغ است.پس خودسرانه گزينهْ اول را رد مي كنم و از شما مي خواهم كه با من همراهي كنيد تا به گزينهْ دوم بپردازيم.شايد گزينهْ دوم كمي عجيب به نظر برسد ولي مطمئناً درست تر از گزينهْ اول است چرا كه گاهاً مي بينيم هنر در بين كنگيان به طرز عجيبي شكوفا مي شود و فورا مي خشكد اين پيدايش در سنين پايين تر مشهود تر است اما همهْ اينها وقتي پا به سن مي گذارند،گرفتار روزمرگي شده و ديگر فرصت بروز خود را نمي يابند.من نمي خواهم يك بار ديگر آن تواريخ چند هزار ساله را به چالش بكشانم كه مي خواهم بگويم فرصتها كافي نبوده اند.در فضاي فرهنگي-هنري كنگ بستر سازي ها مناسب نيست و توانهاي مادي كنگ صرف اين مقوله نمي شود حتي توانهاي معنوي نيز كه بي نياز از هيچ امكانات مادي ميسر است،در اين راه مصروف نمي گردد چرا كه اين مقوله ها را هنوز به عنوان پايه هاي يك هستي متمدنانه  درك نگرديده اند.كنگيان حتي راه كشف استعدادهاي بالقوهْ خود را نمي دانند و اگر هم زماني استعدادي به صورت خودجوش بروز كند طرز برخورد با آن را نمي دانند و بدتر از آن نمي دانند كه نمي دانند.هرگز نديده و نشنيده ايم كه صاحب نظران را در جايي گرد آورند و در زمينه اي خاص نظر بخواهند مثلا در مورد ريشه يابي افت تحصيلي در كنگ نشنيده ايم كار قابل ملاحظه اي صورت گيرد.اگر ما بتوانيم فرصتها را خلق كنيم و اجازه استفاده از فرصتهاي پيش آمده را به طور يكسان در اختيار همه بگذاريم به زودي شاهد انفجارهاي عظيمي در بين استعدادهاي كنگيان خواهيم بود.اين فرصتها هرگز توسط نهادهاي دولتي پيش نمي آيند چرا كه آنها در بهترين حالت در فكر بالا بردن آمار هستند و هيچ توجهي روي كيفيت انجام كار ندارند و اصلا برايشان مهم نيست كه چه نتيجه اي از اين آمار به دست آيد چون غالب نيروها غير بومي اند.اين كار بايد توسط مردم و برگزيدگان آنها انجام شود و سرمايه هاي خود شهر به مصرف اين كار برسد. صرف بودجه هايي كه به كارهاي فرهنگي اختصاص يافته اند در راه دار و دهل زدن بر سر ميدانها و خيابانها هيچ دردي را دوا نمي كند.اين بودجه ها بايد صرف ساخت پايه هاي فرهنگ و هنر در كنگ شود تا از اين خطه هنرمند و مجسمه ساز و پيكرتراش و نقاش وغيره و غيره برخيزد و به جهانيان بگويد ما كيستيم و در چه مرحله از تمدن زيست مي كنيم.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 18:5 توسط هیچ کس |

 

توان مادي و معنوي هر قوم ارتباطي مستقيم با ميزان توليدات هنري،فني و صنعتي آنان دارد.اين است كه ملل مختلف همه ساله هزينه هاي زيادي را صرف برپايي نمايشگاههاي هنري يا آموزش صنعت در بين مردم خود مي كنند.مي خواهم بدون هيچ گونه مقدمه اي بگويم كه ما كنگيان تا كنون در اين زمينه ها هيچ اقدام قابلي انجام نداده ايم.تا به امروز ما همهْ توانهاي مالي خود را صرف تبليغات دروغين كرده ايم.هرگز با خود نينديشيده ايم كه اين قصه هاي كودكانه كه ما در مورد خود ساخته ايم و ديگر حتي به كار خواب كردن كودكان هم نمي آيد را جهانيان باور نمي كنند.مادامي كه ما نتوانسته ايم از خود چهره اي را معرفي كنيم، حرفي براي گفتن نداريم.متاسفانه ما كنگيان مردمان پرافاده و تنبلي هستيم.كاستي هاي خود را به هيچ وجه قبول نداريم و همواره سعي مي كنيم با آشوب برپا كردن و گرد و خاكهاي بي مورد صورت مسئله را پاك كنيم و ديگران را فريب دهيم.غافل از آنكه اين تنها خود ما هستيم كه فريب خورده ايم.باور كنيد در تمام جهان دو نفررا پيدا نخواهيد كرد كه ياوه ها و بافته هاي ما را در مورد شهرك مان باور كنند.اين در حالي است كه خود باور كرده و ايمان آورده ايم كه ما قوم برتريم در حالي كه واقعاً هيچ نيستيم چرا كه هيچ چهره اي را عرضه نكرده ايم.قصد ما سركوفت زدن و تحقير كردن نيست.اين واي نامه را براي آن مي نگارم كه سرآغازي باشد براي شروع تازه.اين درست است كه ما تا كنون نكرده ايم ولي هرگز دال بر ناتواني ما نخواهد بود چرا كه از همين خطه بزرگ مرداني برخواسته اند كه تا اعماق ناشناخته ها دريا بريده اند و زناني كه به خاطر حفظ حجاب خود با ماموران نظامي رضا شاه درگير شده،آنان را كتك زده اند.پس پتانسيل هاي لازم موجود است اما هرگز آنها را بهايي قائل نگشته ايم.شايد نمي دانيم.امروز ديگر روز دروغ گفتن به جهان نيست.روز كار كردن است و وقت است تا كنگيان آنچه را دارند عرضه كنند.توانهاي مادی و معنوي خود را صرف پروراندن استعدادهايي كنند كه اميدي به عرضهْ آنها هست.در اين باب فصلي به تفصیل خواهم نگاشت اگر پيمانه لبريز نگردد و حوصله تنگ.   

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 18:29 توسط هیچ کس |

اينك وقت آن است تا ماحصل مقالات پيشين را در خصوص زن سربرهم آوريم و ختم اين قائله گوييم.از آنچه كه گذشت نتيجه كرديم كه زنان آزاري را تعريف ديگري است غير از برابر خواهي و فيمينيست هاي برابرخواه همواره كوشيده اند تا براي توجيه خود زنان آزاري را بهانه اي براي برابرخواهي خود قرار دهند. بحث آزار زنان كه ريشه در روان فرد دارد نوعي بيماري است كه مردان زن آزار به دليل باورهاي غلط و عقده هاي رواني بدان مبتلا هستند.اين مقوله بايد توسط متخصصين امر بررسي شده و نتايج كلاسه بندي شدهْ آن در اختيار جوانان قرار گيرد.آموزشهاي رواني و ريشه يابي زن آزاري در فرد مبتلا كمك بزرگي به بنيان خانوادهْ اوست.اين مهم به راحتي توسط جامعهْ زنان قابل حصول است اما مسئلهْ برابرخواهي مسئلهْ ديگري است.موج برابرخواهي ابتدا در خارج از ايران و عمدتاً در جوامع غربي شكل گرفت،تعاريفي براي آن ارائه شد و قوانيني هرچند دست و پا شكسته براي آن وضع گرديد كه بعدها روشن فكر نماها دامنهْ آن را بدون كارشناسي عالمانه عيناً تنها با ترجمهْ لفظ به لفظ به داخل ايران كشاندند. پرواضح است كه يافته ها و داشته هاي يك جامعهْ غربي به هيچ روي قابل تطبيق با سنتها و گرايشهاي فطري جوامع شرقي نمي باشد.حداقل آنكه آنان در قانونگزاري نوين خود اهميتي به خط قرمزهاي قرآن نداده اند و عدول از آن را به راحتي عنوان كرده اند اما پذيرش اين گذر از خط قرمز براي جامعهْ مسلمان شرقي به اين راحتي نيست. اين است كه قوانين جديد غربي كه براي خودشان هم مبهم بود،در جوامع شرقي با ابهامات جدي تري روبرو گرديد. روشن فكرنماهاي ايران كه در بهترين حالت تنها به كار كپي برداري از دست يافته هاي ديگران مشغول بوده اند،اين بار نيز به جاي به بحث كشاندن اين موضوع و تحقيقات علمي و كارهاي بنيادي و ارائهْ راهكارهاي مناسب و منطبق بر اصول اخلاقي حاكم بر جامعه،فرياد برابرخواهي را در بوق وكرنا گذاشته، به دهان چند عربده كش لايعقل انداخته و راهي فضاهاي حقيقي و مجازي كرده اند.اين عربده كشان نيز با اختلاط همان دو مبحث فوق الذكر به جاي اصلاح امر به تخريب فضا پرداخته و آب را براي ماهيگيري اغيار گل آلود كرده اند.فيمينيست هاي برابر خواه اگر مزدوران اجانب نباشند،بلاشك فريب خوردگان آنانند وگرنه در جاي اين آشوبها و بازارگرمي ها مي توانستند قوانين برابرخواهي خود را در حكم لايحه اي عقل پسند به مجلس قانونگزار تقديم نمايند و تصويب آن را پي گيري نمايند.قوانيني كه خواسته هاي آنان را جامهْ عمل بپوشاند و با باورهاي عقيدتي مردم نيز در تضاد نباشد.  

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:18 توسط هیچ کس |

هدف ما در اين مقاله بررسي سيماي زن از ديدگاه سركار خانم گوگوش اين نابغهْ بزرگ زن در عرصهْ موسيقي و سينماست است.

من زن ايراني             اهل خود ويراني

آينهْ دق كرده              بس كه هق هق كرده

مث يك كوه يخ            مي چكم در مطبخ

از سپاه تسليم               روز و شب بي تقويم

خانم گوگوش در هيچ كجا نه با صراحت و نه در لفافه ادعاي برابري با مردان را نكرده است.گرچه ترانه فوق شديدالحن ترين اعتراض ايشان به آزارزنان است ليكن هيچ اشاره اي به برابر خواهي ندارد.او زنان را فرا مي خواند تا در مقابل آزارزنان خاموش نباشند و به صراحت مي گويد كه با سكوت خود به زنان بد كرده است:

من به خود نه كه به زن بد كردم

تصويري كه اين زن از زنان ارائه مي دهد،كنيزكان در بازار است كه خود را خواهر آنها معرفي مي كند و در اين ترانه مي خواهد به نمايندگي از آنان فرياد اعتراض برآورد.اين زن با وجود همهْ اعتراضش باز هم آن نقشهاي كليشه اي سابق الذكر را براي زنان پذيرفته است و قبول كرده كه زنان مسئول بهبود اوضاع هستند:

با تو بايد مثل شبنم عطر گلها رو بغل كرد

                 تلخي فاصله ها رو پر كندوي عسل كرد

اين كه زن بايد خود را و احساساتش و همهْ خواسته هايش را براي شيرين كردن تلخيها فدا كند،به راحتي از اين بيت قابل دريافت است.

چي كار به قصه ها داري          خالي شو از پس پريروز

درلحظه اي كه هست و نيست     با پر پروانه بسوز

اين هم دعوت زنان است به آرامش و قناعت به آنچه كه دارند.البته اگر منظورش از قناعت همان است كه منظور سعدي،بسيار پسنديده و ستودني است اما اگر اين قناعت را در زمينهْ حقوق زنان مطرح كرده باشد، جاي بحث دارد.

فقط كمي كمي فقط               هواي تابستوني شو

تا موج كم زياد بياد              از تشنگي من و تو

اين زن نه تنها فرياد برابر خواهي سر نمي دهد كه از زنان مي خواهد عشق به جهان تراوش كنند و كم خود را زياد بپندارند.

تا مي توني آفتابي شو          پررنگ و زنده داغ داغ

سبز و سفيد و سرخ سرخ     از چل ستون تا شاه چراغ

اين هم دعوتي ديگر بود به فداسازي خويش يعني همان تفكر نادرست كه مي گويد زنان مسئول بهبود اوضاع هستند.شايد بگوييد كه همهْ اينها تراوشات ذهن يك ترانه سراست نه انديشهْ اين زن.بايد خدمتتان عارض شوم كه اين گفته كه خانم گوگوش بدون برقراري ارتباط با يك متن و بدون قبول محتويات آن،متن را پذيرفته و صرفاً جهت كسب درآمد اجرا نموده است،اتهامي بي اساس به اين نابغهْ بزرگ است كه نزد عقلا پسنديده نيست.جناب علي حبيب زاده خوانندهْ محبوب بندرعباس به قول خودشان آهنگ يارچغلو را به دليل عدم درك آن اجرا نكرد آنگاه چگونه مي توان پذيرفت گوگوش چنين كرده است.شايد هم مانند دوستمان جنگر بگوييد براي پسند عامه چنين كرده است.اين نظر نيز مردود است چرا كه هيچ تحقيقي صورت نگرفته كه نشان دهد مردم ترانه هايي را بيشتر مي پسندند كه در وصف يار و دلبر باشد.مثال نقض آن نيز علي حبيب زاده است كه كمتر در اين مقوله ترانه دارد اما مقبوليت و محبوبيتش غيرقابل انكاراست.

خلاصه بحث آن كه زنان آزاري با برابرخواهي زنان دو مقولهْ متفاوت است كه بايد جدا از هم بررسي شود. اختلاط اين دو مبحث مدتهاست تنشهايي را ايجاد كرده است كه برابرخواهان همواره از آن استفادهْ سوء برده اند و براي اثبات حقانيت و مظلوميت خود آزار زنان را دست آويز قرار داده اند.در مقالهْ پسين به آن خواهيم پرداخت.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 19:26 توسط هیچ کس |

در مقالهْ پيشين چهره اي از زن را به نمايش گذاشتيم كه مردان تصوير كرده بودند و نشان داديم كه مرد هرمزگاني زنان را با چه ديدي مي نگرد.در اين مقاله سعي ما بر آن است تا چهره اي از زن را به نمايش گذاريم كه زنان از خويشتن ارائه داده اند و در پايان نتيجه خواهيم گرفت كه زنان تا چه ميزان در تحقير زن مقصرند.به اين ترانه از فاطمه رضايي اين خوانندهْ محبوب هرمزگان توجه كنيد:

تاكسي يارم كه دور ازنت     ترمز بي غور ازنت

وختي اتا تو خيابون            بي مه اگينت و شور ازنت

در اين جا خانم رضايي همان تصوير مردان را براي خود به عنوان يك زن پذيرفته است و از اين كه تاكسي يارش براي وي ترمز بي غور زده و با ديدن او به شور افتاده است لذت مي برد.اين يعني پذيرش همان نقشهاي كليشه اي كه مادران و مادربزرگان به عنوان يك اصل پذيرفته بودند درواقع آموخته اند كه اينگونه باشند.همين ترانه در ادامه مي گويد:

يار مه جوونن                       جوون مهربونن

ناتونت بيات به خونه مون         هميشه پشت فرمونن

در اين جا نيزخانم فاطمه رضايي گوشه اي ديگر از تفكرات پنهان زنان را رو مي كند.او مي گويد زنان همواره توجيه مرد را براي بي وفايي و عدم توجه به احساسات زن پذيرفته اند.او مي گويد مردان چون كار مي كنند، حق دارند بي وفا باشند و چون خسته اند،زنان حق اعتراض به آنها را ندارند.زناني كه خستگي آنها از كار منزل كمتر مردانشان نيست.شايد بگوييد خانم رضايي از زنان نسل ديروز است و زنان امروز ديگر آن نقشها را نخواهند پذيرفت اما من مي خواهم به نكتهْ تكان دهنده اي در همين ترانه اشاره كنم:

تاكسي تاكسي كه مد بوده        توي بندر روونن

بي يارم اگم تاكسي بخر          ماشين پيكان گرونن

دراين ترانه نكتهْ ظريفي از باور زن نهفته است.نكته اي كه ديگر زنان امروز نمي توانند از پذيرش آن طفره بروند.در اين جا زن پذيرفته است كه او مسئول بهبود اوضاع است.همان پذيرش تلخي كه زنان امروز هم پذيرفته اند و به دختران خود نيز مي آموزند. منظورم را با ذكر مثال ساده اي روشنتر مي كنم.در نظر بگيريد كه شما صاحب يك پسر ده ساله و يك دختر يازده ساله هستيد كه هر دو دانش آموزند.لباسهاي پسرتان روي طناب است.ناگهان نم نم باران شروع مي شود.اگر شما به دخترتان بگوييد لباسهاي برادرش را جمع كند،در حق او ظلم كرده ايد.شما داريد به دخترتان مي آموزيد كه اومسئول بهبود اوضاع است.به او مي آموزيد كه اوست كه بايد خود و احساساتش را براي مرد فدا كند.شما نه در حق او كه در حق زن بد مي كنيد آنگاه فرياد تساوي بر مي آوريد؟مادر اين تويي كه به زن بد مي كني.تو كه به دخترت مي گويي لباسهاي برادرش را اطو بكشد.يكي از تفاوتهاي انسان با گاو اين است كه انسانها زير پايشان را خود تميز مي كنند ولي گاو بايد زير پايش را تميز كرد.شما به پسرانتان چه مي آموزيد؟انسان بودن يا گاو بودن را؟شك ندارم كه درصد بالايي از مردم گاو تحويل تحويل اجتماع مي دهند.آنگاه زن مظلومي زير مشت و لگد مي خواهد همين گاو را انسان كند.مگر كه فيض روح القدسش باز مدد فرمايد.

 

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 8:4 توسط هیچ کس |

در اين مقاله سعي بر اين است تا جايگاه زن در ادبيات شفاهي هرمزگان بررسي شود.از آنجا كه ترانه هاي بومي و آوازهاي محلي كه بخش بزرگي از ادبيات شفاهي را تشكيل مي دهند،همواره بيانگر افكار و عواطف عامه است،مي خواهيم تصويري از زن در هرمزگان را به نمايش بگذاريم.طبق معمول كار را از كنگ شروع مي كنيم.جايي كه هر نفسي كه فرو مي رود مخل حيات است و چون برآيد مخرب ذات پس در هر نفس دو نكبت موجود و برهر نكبت آهي واجب.

          از دست و زبان كه برآيد     كز اين همه شيون به درآِيد

در ترانه هاي جاسم كنگي زن از وصف ران و سينه فراتر نمي رود:

           وختي اخاوت رو شبريه       دلم بي او پرواز اكنت                                

عبدالله لنتي در ترانه اي اينگونه حكايت مي كند:

از قطر(يا كويت)برگشتم.آمدم خانهْ شما.تو را داخل اتاق بردم.در را از داخل بستم.تو را روي قالي خواباندم. و ترانه به همين جا ختم مي شود.ايشان نمي گويد كه پس از آن چه كرد هر چند نا گفته پيداست. تقرباً تمام ترانه هاي لنتي همين تصوير از زن را ارائه مي دهند.

در ترانه هاي مرحوم خشاب مقام زن كمي بالاتر مي رود و مورد مغازلهْ مرد واقع مي شود اما همچنان بعد هوس در نظر است:

                 عاشق بودم به رو تو            دل مه به دست اتاري

                 هرچي بي خو دوراگرم           دل به هوس اتاري

محمد منصور مانند جاسم كنگي به وصف ران و سينه مشغول است:

          دماغت خنجرن گردون چو پازن    حسنت با زليخا بوده پيوند

          همون ساعت جمالت بو نمايون      مثل برقي كه دنيا ايكرده روشن              

علي محبوب كمي محترمانه تر همان چيزهايي را مي گويد كه ديگران:

         خلاص اي دخت دگه نينن اميدي     جدا از هم بشيم به رو سفيدي

         مه ارم به راه خو كه كس نفهمت      تو هم بگذر شتر ديدي نديدي

احمد محبوب كمي رمانتيك زن را از روي لباس وصف مي كند و علي ميرشكال قدري جلوتر از او مي گويد:

                  اي چن به روي سينه تن      خدا ادونت كه زينتن

                   بي مه ايكرده بيقرار           پنهون به زير چيده تن

در ترانه هاي حسين وفادار زن بيشتر به بي وفايي مشهور است:

                    بي مه ول اتكه و رفتي دنبال چوك تاجرن

در ترانه هاي مرحوم منصفي زن زيبايي دست نيافتني است و به تصوير شكستهاي عشقي مشغول است در حالي كه همواره انتظار اين موجود را مي كشد:

                       تگفته زير كهورهم       وا نون و مهوه ت اسازم

                      چه بو كه جون خو تمدا         ولي نمندي و رفتي

در ترانه هاي مرحوم عبداللهي نيز زن طرف معاشقه است:

شهلا چشمون جونت ديوونه ميكه شهلا  

                                                هيچ دختي به اي جوني پيدا نبو تا حالا

اما در نرانه هاي حبيب زاده زن در بالاترين مقام خود قرار مي گيرد.در ترانه هايي مانند مرواري زن هن مرد عاقل به قدردانستن زن فرا خوانده مي شود اما اين قدر داني مانند دانستن قدر پرايد است منظوراين است كه حبيب زاده زن را هرچند گرانبها ولي باز هم مملوك مرد مي داند.

عبدل پوركرم نهايت ابتذال زن را به تصوير مي كشد:

رفتم دوبي پي كار يك تايي مول امكه

..

..

امگف زن ما كه زن نهن زن ما كه هه هالو

محمد روهنده دمي را با زني غنيمت مي داند:

       عقل و هوشم از دست مه رف               مث دزدي كه اگينت طلاه

در ترانه هاي ابراهيم شاعرزن موجودي همواره مشكوك است:

  شويي هند رسي وا چشم خو اهدي        كه يارو داخل هن در واز ناكنت

ديگرترانه ها نيز اغلب تصاويري از همين دست را ارائه مي دهند.در واقع هرمزگاني ها در مورد زن اينگونه مي انديشند.اين نه تنها در ادبيات شفاهي آنان كه در محاوره،در آداب و سنن شان نيز به وضوح مشهود و ملموس است. درهرمزگان مردان اجازه دارند گستاخانه از سكس خود با زنان هرزه در بارهاي دوبي به افتخار ياد كنند و زنان به جرم جواب دادن سلام همسايه از دست همان مردان مشت و لگد مي خورند. اين است فرهنگ هرمزگان در عصر تكنولوژي.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 22:57 توسط هیچ کس |