تبليغاتX
کودی تلخو

به زودي ارديبهشت هم از راه مي رسد و شوراي كنگ يك ساله مي شود.يك سال گذشت و كنگيان كه با اميدهاي زياد اعضاي جديد را برگزيده بودند همچنان در انتظار مشاهدهْ فعاليت هاي آنان هستند.در يك سالي كه گذشت شوراي كنگ با همه نوع فعاليتها و مشكلات گوناگون روبرو شد و تجربه هاي خود را كامل كرد.همهْ پرونده هاي قطور را مطالعه نمود.فعاليتهاي فرهنگي،اجتماعي،اقتصادي،سياسي، هنري و هر نوع فعاليتي كه به ذهن برسد در اين يك سال اتفاق افتاد و شوراي نابلد همهْ آنان را تجربه كرد.شوراي كنگ يك سال اول خود را در سكوت كامل گذراند و مردم كه به دليل شلوغ بازي هاي شوراهاي پيشين ديد ناصحيحي از شورا داشتند،همچنان منتظر تكرار شلغم شورباي اين شورا بودند اما اعضاي جديد نه تنها كارهاي آنان را تكرار نكردند كه درواقع هيچ كاري نكردند.شوراي جديد پنج نفر مستقل از هم بوده كه تا كنون هيچ توافقي در بين خودشان هم حاصل نشده است.به ندرت مي توان آنان را در كنار هم يافت.آنان هنوز سردرگم كارها و تعاريف اوليه اند.شايد يك سال فرصت كافي براي دانش اندوزي آنان بوده باشد. دراين صورت مي توان يك سال ركود را بر آنان بخشيد و منتظر شروع دومين سال فعاليتشان ماند.اعضاي جديد سه سال ديگر فرصت دارند تا شعارهاي خود را كه در بدو ورود به شورا سر ميدادند،عملي سازند.به عقيدهْ حقير بسيار احمقانه است اگر كسي كار و گرفتاري خود را بهانه اي براي عدم فعاليت در شورا ذكر كند.كسي كه گرفتاري هاي زندگي به او اجازهْ فعاليت در شورا را نمي دهد خود به چه منظور وارد اين گود شده است؟چرا يك صندلي را بي خود و بي جهت اشغال كرده است؟آيا بهتر نيست كه صندلي خود را از وجود بي خاصيت خود تخليه نموده تا ديگري كه لايق تر و كارآمد تر از اوست،كمر همت به خدمت گمارد؟چه كسي او را مجبور كرده كه كانديد شورا باشد؟اكنون كه انتخاب شده است،چه كسي جلو خروج او را از شورا گرفته است؟ مطمئنا كنگيان يك سال ركود را براو خواهند بخشيد اگر سه سال فرصت آنان را نسوزاند.آيا مردم بايد تا كي انتظار بكشند كه اين شورا دست دردست هم عطسه اي بنمايد؟شورايي كه در حل مشكلات و معضلات خود درمانده است وحتي نمي تواند اعضاي خود را براي يك جلسه گرد آورد،چگونه مي تواند باري از دوش مردم بردارد؟آيا بهتر نيست تا زمان باقي است استعفاي دسته جمعي بدهند و مردم را از وجود بي خاصيت خود خلاصي بخشند؟آيا فكر نكرده اند پس از اتمام چهار سال مردم آنان را به عنوان توده هاي بي مصرف خواهند نگريست؟آيا از اين نمي هراسند كه زين پس كسي به آنان و گفته هايشان وقعي نخواهد نهاد؟آيا بهتر نيست هم اكنون جسارت به خرج داده و درصورتي كه توانايي كار در خود نمي بينند، ميدان را به ديگري سپارند؟آيا سوزاندن چهار سال فرصت يك شهر زيباتر است يا استعفا به هر دليل؟درهر حال ما همچنان منتظريم تا شوراي دور سوم در دومين سال فعاليت خود تكاني خورده و از اين حالت ركود خارج شود.   

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 14:10 توسط هیچ کس |

قسمت اعظم نيروي انسانها صرف غلبه بر احتياجات روزمرهْ او از قبيل خور و خواب وپوشاك مي شود.همهْ انسانها هر روز به قصد برآوردن نيازهاي ضروري خود تلاش سختي را آغاز مي كنند و انرژي خود را در اين راه هزينه مي كنند. بعضي ها به اندازهْ كافي انرژي دارند و به راحتي از پس برآوردن نيازهاي ضروري برمي آيند.بعضي ديگر واقعاً در اين راستا درگير مشكلات جدي هستند. گروهي نيز داراي نيروهاي مازاد بر مصرف خود هستند.نيروهايي را كه از برآوردن نيازهاي ضروري اضاف بيايد،نيروهاي ليبيدويي مي نامند.ليبيدو مي تواند در نزد همه تيپ افراد يافت شود.جاشويي كه در اوقات بي كاريش نجاري مي كند،نياز خود را به تخليهْ ليبيدو احساس مي كند.جواني كه با موتور تك چرخ مي زند،نياز خود را به تخليهْ اين نيرو حس مي كند.ليبيدو بايد به طور صحيح و برنامه ريزي شده در بسترهاي مناسب تخليه شده تا از بروز فاجعه پيشگيري به عمل آيد. اگر ليبيدو مهار نشود،فجايع حاصل از آن غيرقابل پيش بيني است.همهْ جنايتها و انحرافات اجتماعي حاصل تخليهْ ناصحيح ليبيدو است.اما بستر مناسب براي تخليهْ ليبيدو در كنگ كدام است؟پاسخ هاي زيادي را مي توان براي اين سئوال پيدا كرد كه بايد با توجه به پتانسيل هاي موجود و پذيرش جامعه بين آنها دست به انتخاب زد.مثلاً احداث يك پيست موتور سواري مانند آنچه در بندرخمير با هزينه اي بسيار ناچيز اما بسيار پر استقبال،احداث شده است،مي تواند محل تخليهْ مناسبي براي ليبيدو باشد.فضاهاي هنري نيز مي تواند بهترين شيوهْ تخليهْ ليبيدو باشد.ما متاسفانه در كنگ علاوه بر اينكه هيچ بستر مناسبي را براي تخليهْ ليبيدو در نظر نگرفته ايم،بسترهاي موجود را نيز در حال از بين بردنيم.انجمن هاي هنري در كنگ پس از يك دهه هيچ غلطي نكرده اند و نتيجهْ كار آنان نه صفر كه زير صفر است.آنها تبديل به معضل شده اند.هدف و رسالت هنر،پروردن هنرمند براي دهل زدن در كنار بوم مسي نيست.هنر بزرگترين و مناسب ترين محل براي تخليهْ ليبيدو است.به اعتقاد ما بهتر است به جاي آنكه پنج ميليون تومان خرج تقليد ميمون وار هفت سين مي شد،سه ميليون تومان مثلا به جناب راحتي مي دادند تا به ده نفر كنده كاري روي چوب را بياموزد و يك ميليون تومان هم به علي محبوب يا محمد روهنده مي دادند تا همان جشن را در همان مكان با كيفيت و استقبال صد چندان اجرا كند.يك ميليون تومان باقي مانده را هم بين كارگران شهرداري تقسيم مي كردند تا دلگرم تر باشند ولي ما مي بينيم كساني كه هر از پر تشخيص نمي دهند،با برپايي جشنهايي به هر بهانه قصد تبليغات دروغين دارند.آنان دوست دارند كار كنند ولي نمي دانند چگونه.آنقدر هم بي مغز تشريف دارند كه به ذهن پوسيده شان نمي رسد تا بپرسند اكنون بايد چه كنيم.مديريتهاي سليقه اي بيداد مي كند و كسي نيست از اين اوباشان بپرسد:به كجا چنين شتابان؟  

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 19:14 توسط هیچ کس |

بازهم جشني ديگر و حواشي پيرامون آن و اين بار روز ملي شدن فناوري هسته اي در كنار بوم مسي و شور مردان قديم كنگ در برافراشتن بادبان بوم.مراسمي در نهايت زيبايي وپر از رازهاي سربسته.رازهايي كه هرگز كسي حتي جرئت انديشيدن درمورد آنها را نداشته است. آنچه اين مقاله قصد دارد آن را پردازش نمايد،توهين مجري بي شعور به خرد جمعي كنگيان است.آن چلنگر بي سروپا كه گويي يكي از راهبرها بود،با گستاخي تمام گفت كه ماجد كنگي راهنماي كريستف كلمب در كشف قاره آمريكا بوده است.او كه به خيال خام خود با اين اراجيف صد من يك سنار مي تواند كنگيان را تحميق نموده تا باز هم در جشنها و مراسم از وجود بي خاصيتش استفاده كنند،با حماقت تمام آن دروغ سيزده را گفت و افزود ناقل اين جمله احمقانه حاضر است در اين خصوص سند ارائه دهد.قبل از آن حقير داستان كشف قاره آمريكا را خدمتتان خلاصه مي نمايم.

پس از اينكه اروپاييان توانستند دماغهْ افريقا را دور زده به بازار هندوستان دست يابند، دريانوردي ماجراجو به نام كريستف كلمب از كشور هلند با توجه به كشف گاليله نسبت به كروي بودن زمين،به دربار هلند پيشنهاد داد تا به او اجازه دهد بدون دور زدن دماغهْ افريقا، زمين را دور بزند و از آن طرف به هندوستان دست يابد.او كه با محاسبات خود گمان كرده بود اين مسير نزديكتر است،بلاخره دربار هلند را متقاعد نمود تا با اين ماموريت خطير موافقت نمايد.وي با همراهانش پس از مصيبتها و نااميديهاي زياد اقيانوس اطلس را پيموده و ساحل هندوستان خيالي را رؤيت كرد اما به زودي متوجه شد كه در اين سرزمين هيچ چيز مانند سابق نيست.آنها متوجه شدند كه اينجا هندوستان نيست.پس به كشورشان باز گشته و خبر كشف سرزمين جديدي را كه بعدها به امريكا مشهور شد،به دربار هلند دادند و....

حال ما نمي دانيم اين ماجد كنگي در وسط چه كاره بوده است؟آيا وزيراعظم دربار هلند بوده يا ماهيگيري سرگردان دروسط اقيانوس اطلس.كنگيان چه زمان و در پي چه كاري آن اقيانوس را مي پيموده اند؟به نظرشما منظور اين مجري گستاخ از چنين توهيني به خرد جمعي كنگيان و به تمسخر گرفتن آنان چه بوده است؟آيا اين چلنگر بي سروپا ما را تا چه ميزان احمق فرض كرده است؟آيا شهرداري كه چنين اوباشي را به ميان جمع كنگيان مي كشاند،اكنون مسئوليت اين اهانت آشكار را مي پذيرد؟زماني كسي به نام خوشلقا وجود داشت و اين مراسم را ايشان هرچند دست و پا شكسته ولي به هرحال اجرا مي كرد.آيا احساس نمي كنيد ما داريم روز به روز عقب تر مي رويم؟آيا اين همه جشن گرفته ايم نيازمند اين بي سروپاها بوده ايم؟آيا شهردار را نبايد به خاطر اين ندانم كاريها و حماقتهايش كه چيزي جز توهين به خرد جمعي براي كنگيان دربر  نداشته،توبيع كرد؟آيا هنوز هم عملكرد او را مثبت ارزيابي كرده و به اين جشنهايي كه به هربهانه برگزار مي كند،اميدوار هستيد؟آيا شوراي بي خاصيت نبايد از اين سربه هوا بپرسد كه چرا اين پولها را در خود كنگ خرج نمي كند؟آيا ما اينقدر بي عرضه و نالايق هستيم كه به قدر آن چلنگر هم نمي توانيم لوده بازي كنيم؟اين راهبر مزخرف چه برتري بر كنگيان دارد كه عنر عنر مي آيد و چهارتا جفنگ نامفهوم گفته شهردار احمق ما را سركيسه مي كند و به ريش ما مي خندد؟آيا وقت آن نيست كه از جناب داشي جان توضيح بخواهيم؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 12:39 توسط هیچ کس |

سلام دوستان 

اين مقاله نيم نگاهي ديگر دارد به آنچه تحت عنوان جشن دانشجويي در كنگ توسط ملاها برگزار شد.قصد ما آن است از پنجره اي ديگر به اين مسئله بنگريم و تبعاتي ديگر از آنچه گذشت را به نمايش بگذاريم.در اين مراسم آنچه بسيار جلب توجه مي كرد حضور بيش از هفتاد دانشجو بود كه در رشته هاي مختلف تحصيلي پذيرفته شده بودند.اين بدان معناست كه كنگ تا چهار سال آينده بيش از هفتاد فارغ التحصيل در رشته هاي مختلف دارد.اگر تمام تحصيل كرده هاي سابق را كناري بگذاريم،اين خيل عظيم دانشجو مي تواند تا چهار سال آينده كنگ را از نظر نيروي متخصص غير بومي در هر زمينه بي نياز كند.آيا چنين اتفاقي خواهد افتاد؟آيا در چهار سال آينده همهْ مديران كنگ از بين بچه هاي كنگ خواهند بود؟ما نمي پرسيم فارغ التحصيلان سالهاي پيش كجايند؟آنها به هر ترتيب يا فداي حماقت خودي ها شده اند مانند آنچه شوراي نابخرد دور دوم بر سر جناب جاشوپور آورد و يا شايد هم به دليل نامناسب بودن فضاي كنگ جذب جاهاي ديگر شده اند.سئوال ما آن است كه آيا براي اين جماعت پيش رو تمهيداتي جهت جذب صورت گرفته است؟آيا مطالعاتي صورت گرفته تا اولويت هاي شغلي در كنگ را شناسايي كرده و نيازها و فرصتهاي بازار را كشف كند؟آيا مرجع مطالعاتي تهيه شده تا دانشجو بداند كدام رشته اكنون مورد نياز جامعهْ اوست و نيروهاي خود را در جهت بهتر هزينه كند؟آيا اتحادي بين همهْ دانشجويان وجود دارد تا به صورت مكمل تحصيل نمايند؟آيا اين هفتاد نفر هفتاد سردرگمند كه نمي دانند به كجا مي روند و از آينده نگراني دارند؟همهْ اينها را يك تشكل دانشجويي مي تواند پاسخ دهد و هدف از طرح تجليل از دانشجويان نيز گرد آوردن آنان براي يافتن پاسخهاي مناسب براي اين سئوالات و سئوالات مشابه بوده است نه اعطاي سكه به آنان و تبليغ ملايان و زراندوزان و عجيب تر از همه تبليغ از انجمن نمايش.تنها چيزي كه در آن جشن مسخره اتفاق نيفتاد همان رسالت اصلي دانشجويان بود وگرنه هركس به طريقي از اين آب گل آلود بهره اي برد.دانشجويان بايد گرد هم آمده تا چشم انداز چهار ساله را براي خود و آيندهْ شهرشان ترسيم مي كردند.آنها بايد مشكلات و معضلات بر سر راه تحصيل خود و ديگران را مكاشفه مي كردند.اكنون كه اين فرصت توسط ملاها سوزانده شده است،به كدام بهانهْ ديگر مي توان آنان را به اين وسعت گرد آورد؟دانشجو ابزار تبليغاتي اربابان نيست.متاسفانه در كنگ آنچه اهميت ندارد تخصص است.همهْ كارها و حتي همهْ مديريتها سليقه اي است.اين درحالي است كه در بسياري زمينه ها متخصص وجود دارد ولي گويا مسئولان شهر نمي خواهند آنان را شناسايي كرده و حتي گامي در راستاي آن بردارند.آنها بيشتر خواهان كميت هستند تا كيفيت.آنان همچنان به دنبال آمارهاي دروغين از آن مدل كه ملاها تهيه مي كنند،هستند.نمونهْ بارز اين آمارهاي دروغين را هم همهْ حاضرين در آن جشن كذايي ديدند.به هرحال خواستهْ همه آن است كه كارها قدري تخصصي تر انجام شود و به تخصص بهاي بيشتري داده شود.تعجب ما از دانشجوياني است كه با شركت در جشن ملايان،بي ارزش بودن تخصص را تاييد كرده اما خود به دنبال تخصص مي روند.يعني به دنبال چيزي مي روند كه حتي از نظر خودشان هم بي ارزش است.   

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 16:17 توسط هیچ کس |

مدتي است دغدغهْ كنگيان آن است كه گروهي را تحت عنوان انجمن،تشكل يا جمعيت گرد هم آورده،نامي را ثبت و آن را به يدك بكشند.در اين راستا مسابقه اي را ترتيب داده هركس زودتر مي خواهد افتخاري را نصيب خود گرداند.بيشترين فعاليت اين گروه ها نيز در هنگام تاسيس آن است.همين كه عنوان آماده و افتخارش نصيب كسي شد،همهْ فعاليتها مختومه اعلام مي شود.از اين دست انجمن و گروه در كنگ بسيار است كه بعضاً خود معضلاتي را به وجود آورده يا خود تبديل به معضلي ديگر شده اند.جالب است بدانيد هيچكدام از اين گروهها اساسنامهْ درست و حسابي نداشته و آن چهار خط نوشته اي را هم كه تحت عنوان اساسنامه در دست دارند،درك نكرده و هيچ يك از اعضا بر آن حتي اشراف نسبي ندارد.هيچ كدام از آنها تعريف و حوزهْ عملكرد خود را نمي دانند.بعضي از اين انجمن ها حتي در سطح كشور منحل شده اما كنگيان همچنان عنوان هاي آن را به يدك مي كشند.آشفتگي،سردرگمي،بي برنامه گي و كش مكش هاي شخصي صفت بارزهْ همهْ آنهاست.هيچ كدام از آنها در حيطهْ تعريف خود هيچ كار ارزش مندي را ارائه نداده اند.ماحصل يك دهه انجمن داري كنگيان آن است كه امروز شاهديم براي برپايي يك جشن كوچك بايد دست به دامان ديگران بود.اگر كنگيان نتوانسته اند پس از ده سال خود را به لحاظ هنري حتي به پاي لنگه برسانند،پس فلسفهْ وجودي اين همه انجمن و گروه و تشكل و جمعيت چيست؟اين عنوانها به چه منظور به اين و آن اعطا و به يدك كشيده مي شوند؟آيا واقعاً فرد لايقي در اين خراب آباد نيست كه حاصل كارش پس از ده سال حداقل در يك حد مقبولي باشد؟امروزه با كمال تعجب مي بينيم كه در كنگ كار براي انجام دادن آنقدر كم است كه گروهها كارهاي يكديگر را مي دزدند.در سطح شهرستان هيچ مقام مسئولي نيست كه نيمچه تخصصي در زمينهْ فعاليتهاي اجتماعي داشته و بتواند بر فعاليت گروهها نظارت يا حداقل آنها را از سردرگمي نجات دهد.مديران شهر به دنبال آمارند و گروهها فقط قطر پرونده هايشان را مي افزايند.بعضي از گروهها نيز به محض اينكه كاري را در جايي ببينند يا بشنوند بدون عنايت به حوزهْ عملكرد خود آن را دست و پا شكسته ماست مالي كرده از آن گزارشي مبسوط براي كشورهاي عربي تهيه و جهت اخاذي به آنان ارسال مي دارند.پولهايي كه بدين ترتيب از خيرين عرب اخاذي مي شود اگر باز هم صرف فعاليتي ديگر شود،چيز بدي نيست اما اولاً هيچ كدام از گروهها تعريف فعاليت را نمي دانند و در ثاني اين پولها بيشتر صرف تبليغات خودشان و بهره برداري هاي شخصي مي گردد.آيا چگونه مي توان به كنگيان نشان داد كه فعاليت اجتماعي چيست؟يك فعاليت بايد داراي چه مشخصه هايي باشد،تا مؤثر واقع شود؟آيا صرف انجام دادن يك كار مثلاً فرهنگي مي توان منتظر نتايج مفيد ماند؟فعاليت بعضي از اين گروهها درواقع نوعي فرصت سوزي است.نمونهْ بارز آن نيز جشن دانشجويي بود كه توسط ملاهاي اميدافروز فقط جهت تبليغ اربابان برپا شد در حالي كه تشكل دانشجويي به اين فرصت نياز داشت.بعضي ها نيز بر اين عقيده اند كه چون تشكل دانشجويي در برپايي اين جشن تعلل كرده است پس ملاها اجازه داشتند اين فرصت را به نفع يك ارباب بسوزانند.جالب است كه علت تعلل تشكل را هم نمي دانند.ما منتظر هستيم اين گروهها و تشكلات در كنگ يا سر و سامان بگيرند و يا فرصت را براي كاردانان خالي سازند.نيز منتظر هستيم كنگيان متوجه شوند كه تشكيل يك انجمن نيست كه افتخار مي آورد.چنانكه دخت كنگ همواره پز آن را مي دهد كه ما تاكنون دو انجمن نجوم و شعر و ادب را تاسيس كرده ايم.اگر از اين دايهْ دلسوزتر از مادر بپرسيد آن دو انجمن اكنون كجا تشريف دارند احتمالاً خواهند گفت:وظيفهْ دايه فقط كمك در به دنيا آمدن است و بقيه بر عهدهْ مادر مي باشد.خداوند يار او باد.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 12:6 توسط هیچ کس |

سلام دوستان

در اين مقاله قرار است ما باز هم شرمندهْ دوستان گرديم چرا که مي خواهيم يك بار ديگر به برپايي يك جشن ديگر متعرض گرديم.ديشب در باشگاه البدر البته باشگاه فرهنگي-ورزشي البدر جشني تحت عنوان تجليل از پذيرفته شدگان سال86 دانشگاهها و مراكز آموزش عالي كشور برگزار شد.در اين جشن كه قريب پنجاه يا شصت نفر از دانشجويان كنگ حضور داشتند،جناب دكتر قويدل از پايين بودن سطح علمي و دانش كشور گلايه كرده و آن را در مقابل كشور ايتاليا بسيار پايين دانست و دانشجويان كنگ را تهييج نمود تا در حد توان اين نقيصه را مرتفع سازند.و اما بعد

هر حركتي كه انجام مي شود مطمئنا تبعات مثبت و منفي دارد اما اينكه چرا كودي تلخو فقط جنبه هاي منفي قضايا را مي نگرد،چيز عجيبي نيست.از يك بوتهْ كودي تلخو نمي توان انتظار داشت ميوه اي شيرين بردهد.اين خاصيت كودي تلخو است.تبعات مثتبش را اگر دارد،ديگران مي توانند بنمايانند.حال بگذاريد ما به جشن ديشب ايراداتي را وارد كنيم.

اگر يك دبير هر روز به مدرسه برود كسي نمي پرسد چرا ولي اگر يك شهردار هر روز صبح سري به دبيرستان دخترانه بزند،بلاخره يكي مي پرسد چرا.مشكل اينجاست كه ما نمي دانيم چه كسي چه وظيفه اي دارد.تعريف و حوزهْ عملكرد يك تشكل نه تنها براي مردم كه حتي براي خود گردانندگان آن تشكل نيز مبهم و نامشخص است.انجمن نمايش بادبادك هوا مي كند،انجمن موسيقي مسابقهْ موتور سواري برپا مي كند،جمعيت زنان جشن هفت سين مي گيرد،انجمن هنرهاي تجسمي مسابقة حروف برگزار مي كند و بلاخره جمعيتي مجهول الحال مانند اميدافروزان هم از دانشجويان تجليل مي كند.كساني كه حتي نمي دانند دانشگاه آزاد لنگه در كدام شهر واقع است،گستاخانه به خود اجازه مي دهند از دانشجويان شهر تجليل كنند.آنان در واقع فقط مي خواستند از خودشان در مقابل جمع تجليل كرده خود را به دختران دانشجو نشان دهند.آنان می خواستند عقده حضور در دانشگاه را به این ترتیب فروبنشانند و افتخار برپايي اين جشن را قبل از ديگران نسيب خود كنند و گرنه در شهري كه تشكل دانشجويي وجود دارد و سران آن مشخص هستند چرا اين تجليل بايد توسط ملاهاي خشك مغزو از همه جا پرتي مانند اميدافروزان انجام شود.آنان از برپايي اين جشن چه اهدافي را دنبال كرده و مي كنند.فقط يك هدف مطرح كردن خود و سركيسه كردن افرادي كه مانند آنها به قصد نمايش خود در صحنهْ ديشب حضور داشتند.نكته جالبي كه در جشن ديشب نشان از حماقت ملاهاي اميدافروز داشت،عدم حضور كساني بود كه به نوعي با اهداف منفي ملاها مخالفند.طبيعي است كه در چنين مراسمي كه مثلا به خاطر قوت قلب دانشجويان ترتيب داده شده است،تحصيل كردگان را دعوت كنند نه افراد كوچه و بازار را.مطمئنا دانشجو خود را به آن قشر متعلق مي داند و وقتي خود را در ميان كسبه و معتمدين تنها ببيند،به دانشگاه رفتن خود شك مي كند.تحصيل كردگان يا دعوت نشده بودند يا دعوت ملاها را نپذيرفته اند.دانشجو كسي نيست كه فريب اين ظاهرسازي ها را بخورد.او به اندازه كافي روشن بوده و متوقع است به چراهايش پاسخ دهند.ما نمي دانيم كنگيان چه زمان مي خواهند بفهمند كه هر كاري را نمي تواند و نبايد هر كسي انجام دهد.ما اميواريم كسي پيدا شود تا به كنگيان بگويد تعريف و حوزهْ عملكرد هر تشكل بايد روشن و براي مسئولانش شناخته شده باشد نه اينكه هر كس هر زمان كه چيزي به ذهنش رسيد يا در جاي ديگر ديد فورا بي عنايت به تعريف خود و وظايفش فورا كپي برداري كند.آنان اگر واقعا نيت خالصانه به خدمت داشتند،مي توانستد تشكل دانشجويي را در برپايي اين جشن ياري كنند اما متاسفانه هدف چيز ديگري است.هر چيزي به غير از اخلاص.   

و اما بشنوید از سخنان جناب دکتر قویدل که در ادامه نمایش دیشب امروز در نماز جمعه ایراد فرمودند.ایشان گفتند کسانی که به دانشگاه می روند حتی اگر در آنجا درس هم نخوانند می توانند جور دیگری به مسائل نگاه کنند و مشکلات خود مردم و شهر را با شیوه ای علمی حل نمایند.ایشان نگفتند که آیا نمونه عملی برای گفته خود در کنگ سراغ دارند یا خیر.به کدام دلیل کنگیان در هیچ کجای فعالیت های خود حضور تحصیل کردگان را احساس نمی کنند.هم چنین نگفتند در جشن دیشب که در طول سخنانش دوبار از آن یاد کردعدم حضور تحصیل کردگان چه توجیهی دارد. 

 

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 11:57 توسط هیچ کس |

سلام دوستان

مقالهْ پيشين و نظرات پيرامون آن حاكي از وجود يك سوء تفاهم بين ما و خوانندگان اين بلاگ است لذا لازم دانسته در اين قسمت نكاتي چند در خصوص مسائل ياد شده مطرح گردد.من در بي اساس بودن جشن هاي نوروز و سده و مهرگان و امثالهم در كل جغرافياي ايران ذكر سه نكته را كافي مي دانم.

نكتهْ اول-همهْ صاحب نظران ايران و جهان بر نيمه تمام بودن لاشه سنگهايي موسوم به تخت جمشيد متفق القول هستند.پس پذيرش برپايي جشن در چنين مكاني مطلقاً نشان حماقت است و چون هيچ مكان ديگري براي متوحشين هخامنش نام نمي شناسيم،چاره اي جز اين نداريم كه بپذيريم اطلاعات ما از برپايي جشنهاي مذكور متكي بر دروغ و جعل تاريخي است.

نكتهْ دوم-دوست دارم توجه دهم شما را به نكتهْ قابل تامل در كتاب يونگ.دكتر كارل گستاو يونگ در كتابش تحت عنوان انسان وسمبولهايش با شماره شابك 8-19-5620-964 در صفحهْ 43 چنين مي گويد:

"من در كتاب چنين گفت زرتشت نيچه به نمونهْ حيرت آوري از اين دست برخوردم.نيچه در اين كتاب خود به نقل تقريبا كلمه به كلمهْ واقعه اي كه در دفتر يادداشت يك كشتي كه در سال 1686 نوشته شده بود،پرداخته است.برحسب اتفاق من اين واقعه را در اثري كه سال 1835انتشاريافته بود،خواندم(نيم قرن پيش از آنكه نيچه كتاب خود را بنويسد)وقتي من اين بخش را در كتاب چنين گفت زرتشت يافتم،از شيوهْ نگارش كاملا متفاوت آن با شيوهْ نگارش نيچه جا خوردم و به اين نتيجه رسيدم كه نيچه گرچه اشاره نكرده اما آن كتاب را خوانده است.بنابراين براي خواهر او كه هنوز زنده بود نامه اي نوشتم و او تاييد كرد كه وقتي برادرش يازده ساله بوده با هم كتاب را خوانده اند.... "

پس جناب نيچه در يك سرقت ادبي كتاب چنين گفت زرتشت را از درون تاليف هاي ديگران برداشته و به عنوان يك كتاب آسماني از يك دين و پيامبر ساختگي به ما قالب كرده است.آيا ما هنوز هم بايد آيين هايي كه به اين ترتيب جمع آوري و به ما تحويل داده اند، را جشن بگيريم؟

وبلاخره نكتهْ سوم-در جايي كه وجود تجمع انساني پيش از صفويان در حداقل نيمه جنوبي ايران(از اصفهان به پايين)محل ترديد است،آيا مي توان به وجود آيين و مراسم انديشيد؟

همهْ اينها مباحث فرعي بودند.بحث اصلي ما آن بود كه هر قوم و ملت فقط مي تواند در سايهْ داشته هاي تاريخي،ملي و مذهبي خود به رشد و تعالي برسد چرا كه كهن الگوهاي هر قوم را فقط مي توان در دل آيين هاي بومي آنان يافت.تقليد مراسم ديگران هرگز در راستاي رشد و تعالي فرهنگ ملل مؤثر نبود و نتيجه اي جز پوچي و حداكثر دقايقي تفريح ندارد.بحث ما اين است كه چرا در كنگ كساني اقدام به برپايي جشن و مراسم مي كنند كه اين كاره نيستند؟آيا نمي توانند يا نمي خواهند هر كاري را به كاردانش بسپارند؟آنها از برپايي اين جشن هيچ هدفي جز مطرح كردن خود و فرونشاندن عقدهْ حقارتشان ندارند و در اين راه از سرمايه هاي ملي استفاده مي كنند كه هنوز اولويت هاي مهمتري را مي تواند ساپورت كند.از جناب شهردار هم توقعي بيش از اين نيست چرا كه بيش از اين نمي داند. جايي كه خردمند هست داشي جان نيست.

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 8:44 توسط هیچ کس |

سلام دوستان

بنده نمي خواهم در اين پست سال نو را به شما تبريك بگويم بلكه قصد اين مقاله نكوهش تقليد ميمون وار كنگيان از برگزاري مراسمي تحت عنوان هفت سين است.اين مقاله مي خواهد يادآور شود كه كنگيان هرگز چنين رسمي را در تاريخ و پيشينهْ خود به ياد ندارند و برگزاري يك شبهْ آيينهايي كه هيچ گونه بار فرهنگي و معنوي براي ما در خود ندارند،فقط مي تواند توهيني به فرهنگ موجود و تبليغي مسموم براي برگزار كنندگان آن در بر داشته باشد.ما به اين قسمت مسئله كاري نداريم كه اين آيين حتي در كل ايران هم هيچ سابقه و بار فرهنگي ندارد و بيانگر هيچ چيزي نيست و اگر كساني از سر بي اطلاعي آن را به زرتشت هاي آتش پرست نسبت دهند،به راحتي نوشيدن يك ليوان آب به آنها نشان خواهيم داد كه وجود دين و پيامبري به نام زرتشت در جغرافياي ايران به هيچ روي مستند نيست و در اين زمينه ترديدهاي جدي وجود دارد.

ديروز شهرداري كنگ وجمعيت زنان مشتركا با پهن كردن سفره اي موسوم به هفت سين اقدام به برگزاري جنگ شادي نمودند كه متاسفانه در تعريف هيچ كدامشان نمي گنجد و البته آنچه كه براي آنها مهم نيست حوزهْ عملكردهايشان است.چيزي كه در حال حاضر شهرداري كنگ و جمعيت زنان به آن مي اتنديشد تبليغات است به هر قيمت.ما قصد نداريم به نحوهْ برگزاري اين مراسم اعتراضي كرده باشيم كه كليت اين گونه مراسمات محل اشكال است.البته شهردار محترم كه با پيشينهْ تاريخي كنگ و آداب و رسوم آن بسيار بيگانه بوده و عمق و غناي فرهنگ در كنگ را هرگز درك نخواهدكرد،گناهي ندارد اگر به اين هفت سين ها دل خوش كند اما زناني كه اداي روشن فكرها را در مي آورند و همواره سعي مي كنند به نوعي متفاوت بودن با ديگران را تكرار كنند،بايد بدانند كه هفت سين را نمي توان به خورد مردم داد بلكه بايد آداب مردمي را گرامي داشت.آنان گمان كرده اند كه با اين تقليدهاي ميمون وارمي توان فرهنگ را خلق كرد.پس با شعاري مسخره وارد ميدان شده و در جوار سفرهْ هفت سين براي پيشرفت فرهنگي شهرشان دست به دعا برداشته اند.شهردار درماندهْ كنگ نيز كه براي دو روز بقاي خود در پشت اين ميز حاضر است تن به هر كاري بدهد و هر طرحي را بپذيرد،بدون آنكه در هيچ زمينه اي تخصص داشته يا از متخصص استفاده كند،پولهاي شهرداري را صرف اين بريز و بپاشهاي بي ارزش مي كند تا هم عوام را فريفته باشد،هم دل زنان را به دست آورد و هم يك فعاليت فرهنگي را در كارنامه اش درج كند.اما او بايد بداند كه هيچ كس احمق نيست تا اين لوده بازيهاي او را به عنوان فعاليت فرهنگي قلمداد كند.جايي كه فرهنگ است،داشي جان نيست.در پايان هم چنان كه شاهد بوديم صحنه محل تعارفهاي تيكه پارهْ زنان و داشي جان بود. چنان كه قابل پيش بيني بود زنان داشي جان را بهترين شهردار جهان و داشي جان زنان را بهترين  و فعالترين زنان روي كرهْ زمين معرفي كرد واين به آن و آن به اين جايزه اهدا كردند واقعا كه دنياي احمقها ديدن دارد.

  

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 22:22 توسط هیچ کس |