تبليغاتX
کودی تلخو
در ارتباط با موضوع شورای شهر تنی چند از دوستان مطالبی سوءال گونه نوشته اند ، من سعی می کنم دیدگاه خودم در این مورد روشنتر بیان کنم .
فریمان می نویسد :
اما متاسفانه همشهریان مان با یک مسئله ی ریشه ای مواجه میباشند و آنهم اینکه نسبت به خیلی از موارد و حتی امر حیاتی بی تفاوت میباشند و این بی تفاوتی به گونه ای است که میتواند و الزاما َ توانسته سرنوشت مردم این شهر را عوض کند . و در بسیاری از حوادث به گونه ی دیگر رقم زند . آیا راهکاری به نظر می آید که بتواند بی تفاوتی را در مردم این شهر به احساس مسئولیت پذیری تغییر داد ؟
و اضافه می کند
شاید ریشه ی بسیاری از آسیبهای اجتماعی ، بی توجهی مسئولان فشارهای مضاعف و بورکراسی ادارات دولتی ، فشارهای اقتصادی ، تحمیل تدوین قانون خشک ومدون ، بدون در نظر گرفتن شرایط اقلیمی وآب هوایی و غیره ... وفاکتور های مشابه ناشی از همین بی تفاوتی مردم باشد .
به نظر من این بی تفاوتیها ریشه در فرهنگ جامعه مادارد ، شکل گیری فرهنگ یک جامعه به عوامل زیادی بستگی دارد که در طول تاریخ و با توجه به روابط کار شکل گرفته است از دیر باز بحث اینکه آیا نیروهای مولده فرهنگ خودرا بر جوامع تحمیل می کنند و یا اینکه فرهنگها در شکل دهی نیروهای تولید نقش دارند محل اختلاف دو دیدگاه عمده در جهان شده است . واقعیت این است که در جامعه جهانی این نیروهای مولده بوده اند که از درون فرهنگ جامعه قبلی ، خود را حاکم کرده و سپس فرهنگ خودرا ، اما با وجود این عوامل متعددی از فرهنگ گذشته مثل باورها ، سنتها و خلقیات با دیر پایی خود فرهنگ اقتصاد غالب را به چالش کشانیده اند .در جامعه ما بخاطر نبود اهرم تولید ، مردم معاش زندگیشان از طریق کارهای آزاد و کارگری غیر حرفه ای تامین می کنند در این کارگری غیر حرفهای از کار روی لنجها و در چهل سال اخیر ماهیگیری گرفته تا کار قاچاق از طریق در یا در بر می گیرد ، به همین علت تاثیر فرهنگهای دیگر بر فرهنگ شهر ما مشاهده می شود که فرهنگ هند و
پاکستان و عربهای حوزه خلیج فارس پررنگترند . از طرفی دیگر چه سرمایه داران ( صاحبان لنج ) و مغازه داران عرضه کنندگان کالای قاچاق و چه کارگران دریا و چه آنهایی که از طریق ورورد کالاها بجز از طریق گمرکات ( غیر قانونی ) بخاطر استفاده از راههای خلاف قوانین جاری کشور امرار معاش و یا ثروت اندوزی می کردند ، کمبود کار و بالابودن متقاضی کار از یکطرف و نداشتن تشکل کارگری از طرف دیگر آنها را مجبور می کرد تا در مقابل اجحافها و نارساییها سکوت پیشه کنند ، بطور طبیعی آنکه خلاف می کند ( هرچند به اعتقاد من بخشی از این خلافها بخاطر امرار معاش امری اجتناب ناپذیر بوده است و الان روز به روز کمتر و کمتر می شود ) نه می تواند و یا بهتر است بگویم توان ندارد در مقابل ستمی که بر او روا داشته می شود ، از خود دفاع کند ، مردمانی که زندگی غیر مولد دارند در زندگی بیشتر به دنبال راحتترین راه برای حل مشکل معیشتی خود هستند . تحول ناپذیری و ترس از نو آوری باعث می شود تا این نوع زندگی در عدم ثبات و روشنگری راحتتر به حیاط خود ادامه دهد ، این نوع زندگی دانش گریزی پیشه می کند و بخشی از آنها در یک رقابت ناسالم به ثروت اندوزی می پردازد . شعارهای نفاق افکن و دوری از اتحاد ، نزدیک شدن به اهرم قدرت و ثروت منطقه ای از ویژگیهای خیالی این نوع زندگی است .
گذشت زمان ، روی آوردن قشر جوان به تحصیلات و تحصیلات عالیه زمینه برای اصلاح این نگرش فراهم کرده است و لی از آنجاییکه تغییر فرهنگ در جامعه به کندی صورت می گیرد ، هنوز حتی در بین تحصیلکردگان ، این مشکل فرهنکی را می شود مشاهده کرد . درد آور این است که طیف جوان و روشنفکران هنوز گامهای توانمندی برای غلبه بر این نگرش ناسالم بر نداشته اند ، غرق شدن در افکار روشنفکری ، روی آوردن به نشستهای محفلی و گله گذاریها در محافل کم اثر خود ، فکر و ذهن بخش قابل توجهی از این افراد بخود مشغول کرده است ، با وجود این حرکت مثبتی توسط بخش دیگری از جوانان و روشنفکران برای غلبه بر این بی تفاوتیها شروع شده است و در صورتیکه آنها بتوانند دیگران را به همراه خود به حرکت در آورند نوید روزهای روشنتری خواهیم داشت .

چوک کنگ در آخرین نوشته هایش در قالب یک نمایشنامه سعی کرده از این خود سانسوری فرهنگی که در جامعه وجود دارد خود را برهاند ، اینکه یکنفر با داشتن پیشینه ( احتمالا کیفری ) با پشتکار و مراجعات مکرر به ادارات در نهایت سعی می کند علی رغم مخالفت با درخواستش ، از طریق استفاده از ارکانهای مردمی مثل شورا با وجود اشکالات آن تلاش خوبی جهت رسیدن به هدفش انجام می دهد ، آشکارا قدم در راهی می گذارد که تا مدتها قبل کمتر افراد به آن روی می آوردند این داستان اگر رئالیستی ( واقعی ) باشد ، ارزش عملی آن بیشتر خواهد شد .
راهکار غلبه بر این بی تفاوتیها اعتقاد به حرکت پویای جامعه و تلاش همه کسانیکه فکر می کنند باید ساختار فرهنگی اصلاح بشود ، می باشد .
و اما چوک کنگ در ارتباط با مطلب قبلی می نویسد :
نیازی به اثبات نیست خوشبختانه در جامعه کوچک خلافکاران خودشان را زودتر له ( لو ) می دهند ضمن اینکه در یکی از روزهای اداری بنده عینا شاهد خلاف ایشان بوده ام
و می پرسد :
و آیا به نظر شما به هدر دادن سرمایه ملی وبیت المال خلاف نیست؟اگر کارهایش توسط شورای بی خاصیت کنترل نشده بایست ایشان را مصلح بدانیم!
اصولا شما اشتباهات داشی جان را چگونه توجیه می کنید ؟آیا قابل گذشت می باشد؟
اشتباه با خلافکاری اختلاف اساسی دارد ، اشتباه به عملی اطلاق می شود که نیت مرتکب ، خیر بوده است و لی کم توجهی ، سهل انگاری و نادیده گرفتن عوامل منفی باعث وارد شدن زیان به مرتکب و یا دیگران می شود . د رحالیکه عمل خلاف حرکتی آگاهانه به قصد استفاده مادی و یا معنوی برای مرتکب می باشد .

از منظر حقوقی اشتباه به دو دسته اجتناب پذیر و اجتناب ناپذیر تقسیم می شوند ، آن دسته از اشتباهاتی که سهل انگاری ، کم توجهی و عدم توجه به احتمالات از پیش حدث زده عامل آن باشد ، اشتباه اجتناب پذیر خوانده می شود و مرتکب باید خسارت وارده احتمالی به افراد حقیقی و حقوقی بپردازد .
اما اشتباهاتی که به خاطر نو آوری ، ابتکارات و اعمال تجربه نشده ، باشد به آن اشتباه اجتناب ناپذیر می گویند ، با مرتکب آن با سعهء صدر برخورد می شود و درحد امکان به او کمک خواهد شد تا ایده هایش به مرحله عمل در بیاورد .در مورد عمل خلاف این امری طبیعی است که نه تایید می شود و نه قابل قبول است ، بحث اساسی من این است که بجای تهمت زدن با ارائه مدرک قانون پسند نسبی به خلافکاری افراد عکس العمل نشان داد . اما اگر اشتباه باشد باید دید که از کدام دسته است .
من در یکی از نوشته هایم گفته بودم یکی از مشکلات ما در نوشتن در سایه ماندن منظور مان هست ، باید اعتراف بکنم که در نوشته اخیر خودم همین مشکل و جود داشته است و این باعث برداشتهای غیر از منظور من شده است (در و بلاک کودی تلخو به قلم مدیریت و در سایت تشکل دانشجویی مطلبی از فریمان خواندم ،آنها به درستی از چگونگی برخورد و سطحی نگری افراد دانشجو انتقاد کرده بودند ، من بر این باورم که آن نویسنده هم به عمق کلمات به کار برده شده توجه نکرده بود و بیشتر نشانگر خشم بود تا منطق ، باید به آنها فرصت داد تا بتوانند با آزمون و خطا به راه درست برسند ) .                                                                            فریدون

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:17 توسط هیچ کس |

سلام بر دوستان گرانقدر و ياوران هميشگي

شاكر خداوند يگانه ام كه به لطف سخن پراكني هاي همكارمان كارد ميشاري از شروع به كار بلاگ ارزشمند تشكل دانشجويي كنگ با خبر شديم.جاي بسي خوش يمني است كه با قرار دادن بلاگ ايشان در سبد لينك خود افتخاري ديگر براي اين مجموعه حاصل كنيم.سخني چند اندر اين ميان است با دانشجويان عزيز پويندگان راه علم و سمبل روشن فكري كنگيان.هر كسي را ياراي آن نيست تا اين عنوان به يدك كشد كه شاعر گويد:

                     نه محقق بود و نه دانشمند............چهار پايي بر او كتابي چند

مطمئناً در اين جو پرآشوب مجاز كه نابخردان به اهداف سوء سعي وافر در آلوده كردن و ناكارآمد ساختن آن دارند،نگاههاي زيادي اكنون به دست نوشته هاي اين عزيزان است و كسان زيادي جولانگه سير و سلوك آنان را به زير ذره بين دارند.اين تيم كه با جبهه گيري خاص پاي در وادي مجاز نهاده است،در مقالهْ اول ضمن معرفي خود هدفش را انتقال گزارش عملكرد اين تشكل به قصد ساختن شهري پويا و محيطي زنده اعلام كرده و تمامي اعضاي اين تشكل را ناظر و مسئول نوشته هاي اين بلاگ دانسته اند اما در اولين مقالهْ خود پس از معرفي با كمال تعجب ديديم كه به تشريح فضاي مجاز كنگ پرداخته و گروهي از بلاگرهاي كنگ را تلويحاً به زير علامت سئوال خود بردند البته اين كه يك بلاگر خاص كه به دفعات با نامهاي متعدد وارد اين فضا شده و با سوء استفاده از آزادي بيان قصد آلوده كردن فضاي مجاز كنگ را داشته،شكي نيست.(همين شخص كامنتهاي زيادي با نامهاي متفاوت نيز در بلاگهاي متفاوت گذاشته كه حضور چشم گيرش با چندين نام و همگي با يك محتوا و منظور در بلاگ كارد ميشاري در مقاله اي تحت عنوان "مترغن حمدانو روت سياه"قابل تامل است كه تعداد نظرات اين پست را به بيست نظر رسانيد و اين مسئله كمي غير طبيعي بود) ولي آنچه كه حقير در نظر دارد يادآور شود پردازش اين مسئله توسط دانشجويان است و عجيب تر آنكه در پست اخير خود مسئله اي برگرفته از كوچه و خيابان را به رشتهْ تحرير در آورده اند يعني دقيقا همان كارهاي بي آب و رنگي كه اكثر بلاگرها در پي آنند و از طرف خودشان نكوهش شده است.موضوع وقتي جالب تر مي شود كه مي بينيم شخصي با تحصيلات عاليه مانند سركار خانم قاسمي نيز بر طبق عادات ديرينه متن ارزشمند آنان را كه گاها غلط املايي نيز دارد،مي ستايند.آيا آنان متن خود را قبل از ارسال بازخواني نمي كنند؟سبد لينكشان نيز فقط شامل بلاگهاي زنانهْ كنگ است و اين مي رساند كه دانشجويان در چه مسيري سير مي كنند هرچند ما متوقع نيستيم تا با كودي تلخو تبادل لينك كنند اما آيا بهتر نيست سايتهاي ديگري را نيز براي لينك دادن جستجو كنند؟سايتهاي ارزشمندي كه در ارتباط با دانشجو و دانشگاه باشد؟اگر قرار باشد دانشجويان اين چنين مطالب سطح پايين را كه در حد تفكر كارد ميشاري است،پردازش كنند آيا بهتر نيست نام ديگري براي بلاگ خود انتخاب كنند؟آيا تاكنون به معناي نام بلاگ خود انديشيده اند؟آنها خيلي بهتر است كه فضاهاي دانشگاهي لنگه را با نقاط قوت و ضعف تحليل كنند.مقالات دانشجويان كنگ را كه اگر احيانا در جايي چاپ شده يا امتيازي كسب كرده،منتشر كنند.دانشجوي برتر هر ترم را معرفي كنند.آمار فعاليتهاي دانشجويان كنگ در كل كشور را ارائه دهند.امورات دانشجويي را بررسي كنند و هزاران مسائل مرتبط با دانشجو و دانشگاه را.ابراز تاسف از يك سانحهْ رانندگي هر چند شايان توجه است اما در تعريف نام بلاگ آنان نمي گنجد.اين مسئله در بهترين حالت مي تواند توسط مثلا كنگستان يا همطراز وي كارد ميشاري مطرح شود.ايرادي ديگر كه بر آنان وارد است،نحوهْ پاسخ گويي آنان به كامنتهاست. به كار بردن واژهْ "ما مي دانيم" دقيقاً به معناي آن است كه "شما نمي دانيد" و اين نيز مساوي با آن است كه به مخاطب بگوييد "شما نادانيد" كاربرد همهْ اين واژه ها بي اندازه زشت و زننده و باعث مخاطب گريزي است.دانشجويان متاسفانه در كاربرد الفاظ دقت لازم را مبذول نمي دارند و اين پس از مدتي باعث منزوي شدن طيف روشن فكر در چهارچوب گفته هاي خودشان و گريز عامه خواهد بود.براي اين عزيزان آرزوي توفيق روزافزون داريم.

                                                                                       با تشكر

                                                                               مديريت كودي تلخو

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 22:8 توسط هیچ کس |

راه کار غلبه بر مشکلات چیست ؟
3_ فعالیت اجتماعی
الف : شورای اسلامی شهر

" دو صد گفته چون نیم کردار نیست "
وقتی برخوردهای دوستان با نظرات طرح شده بررسی میکنم ، این برداشت برای من پیش می آید که ظاهرا دوستان به طرح مسائل نظری بیشتر اهتمام می دهند . در حالیکه من معتقدم با در نظر گرفتن چالشهای موجود در شهر و با توجه به اینکه مسائل عملی ( فعالیتها ) در محدوده شهر می گنجد ، ولی مسائل نظری و در راس آن فرهنگی پیوندی ارگانیک با فرهنگ ایران و منطقه دارد . بدون اینکه اهمیت این موضوع نادیده گرفته شود و یا به آن کم بها داده شود ، ابتدا در حد توانمان جهت پیش برد و برنامه ریزی فعالیتهای اجتماعی در شهر تلاش کنیم . نوشته ها تبادل نظر و برخوردهای نظری زمانی سودمند خواهد بود که بطور پیگیر در مرحله عمل کار را دنبال کنیم و گرنه این نوشته ها محفل روشنفکری ایجاد خواهد کرد که نه تنها برای جامعه ثمره ای ندارد که حتی برای جمع روشنفکری زیان آور خواهد بود ، گفته ها و نوشته ها زمانی مفید است که بتوان در مرحله عمل اجرا کرد .

الف : شورای اسلامی شهر :
شورای شهر که در شهر ما متشکل از پنج نفر نماینده می باشند و با رای مخفی مردم هر چهار سال یکبار انتحاب می شوند . مردمی ترین و کارا ترین نهاد شهری می باشد ، چرا که از یکطرف از میان کاندیداهایی که مردم روی آنها شناخت کافی دارند انتخاب می شوند و از طرفی دیگر به حکم قانون بر بسیاری از امورات شهر نظارت دارند ، انتخاب شهردار و نظارت کامل بر کار شهرداری و پیش بردن طرحهای عمرانی از مهمترین وظایف آنها می باشد .
در قانون اساسي وظايف و اختيارات شوراي اسلامي شهر در 34 ماده و 9 تبصره آمده است که من در اینجا ماده یک و دو آن می آورم :

ماده 1_ انتخاب شهردار براي مدت چهار سال .
ماده 2_ بررسی و شناخت کمبودها ، نيازها و نارساييهای اجتماعی ، فرهنگی ، آموزشی ، بهداشتی ، اقتصادی و رفاهی حوزه انتخابيه و تهيه طرحهاو پيشنهادهاي اصلاحي و راه حلهاي كاربردي در اين زمينه‌هاجهت برنامه‌ريزي و ارائه آن به مقامات مسئول ذيربط .

 

 

 با وجود این در سه دوره انتخاب اعضای شورای شهر ، به تناسب نارضایتی از اعضاء شورا توسط مردم مشاهده شده است ، سایت کودی تلخو هم به دلایلی که تا بحال مطرح کرده از مخالفین سر سخت شورا و شهردار می باشد ( اصولا آنهایی که وظیفه اطلاع رسانی به عهده گرفته اند بطور طبیعی منتقد اصلاحی فعالین اجتماعی هستند و از این منظر نظر مخالف سایت صرفنظر از ادبیات بکار برده شده امری طبیعی است ) . ایوب هم دلایل عدم موفقیت در مبحث قبلی بر شمرده بود .

آیا شورای کنونی می تواند وظایف خود را انجام بدهد ؟
این درست است که اعضای شورای کنونی دارای برنامه از پیش تعیین شده نیستند و از نظر فکری هم باهم سنخیت ندارند ، ولی از آنجایی که از طرف مردم از آنها خواسته نشده و به صحبتهای آنها هم گوش نداده ایم ، بهتر است امیدوار باشیم با همفکری جمعی و انعطاف پذیری ، آنها بتوانند مدت باقیمانده دوران فعالیت خود مثمر ثمر باشند . نکته ای که باید درذهن ما باشد و خیلی مهم است این است که مراجعه به شورا با نیت همفکری و دادن پیشنهاد است ، آنها با در نظر داشت موانع و امکانات از مجموعه پیشنهادات و راهکارهای ارائه شده با مشورت بین خود یکی را انتخاب و عملی می کنند ، اینرا از این جهت می گویم که نباید انتظار داشته باشیم هر چه گفتیم آنها به آن عمل کنند .
هرچند شورای شهر پیش برنده قانون شوراها مندرج در قانون اساسی و مصوبات مجلس شورای اسلامی می باشد ، و به لحاظ قانونی الزامی ندارند ، ولی شایسته است رابطه تنگاتنگی بامردم و بخصوص روشنفکران و جوانان بر قرار کنند ، این رابطه ها می تواند به شورا کمک زیادی بکند . اصولا شوراها جلسات هفتگی با مردم برای بحث و تبادل نظر تشکیل می دهند ، این جلسات باید آزاد باشد

بیشتر شایستگان و توانمندان فعالیت اجتماعی به دلایلی چند حاضر نیستند خود را در گیر اینگونه کارها بکنند ، تصور عمومی بر این است که هرکس وارد فعالیتی می شود ، الزاما به دنبال منافع شخصی است ، این حرف هم درست است و هم نادرست ، درست است چون متاسفانه بخش زیادی از افرادی که وارد اینگونه کارها شده اند ، به گونه ای عمل کرده اند که چنین شبهه ای ایجاد کرده است ، درست نیست چون بخاطر دوری افراد لایق ، توانمند و امانتدار ، از یکطرف فضا برای ورود افراد کم تجربه تر و در بعضی موارد فرصت طلب فراهم شده است و از طرفی دیگر مردم نتوانسته اند حرکت ثمر بخش از آنها ببینند . قطعا وقتی مردم صادقانه در جریان ماوقع قرار بگیرند ، نه تنها چنین حرفی نخواهند زد که به سهم خود برای تحقق برنامه های عام المنفعه همکاری و تلاش خواهند کرد

نکته مهم این است که مردم عموما تصور می کنند پس از رای دادن و انتخاب عده ای به عنوان نماینده ، دیگر مسئولیتشان تمام شده ، این تصور باعث می شود که بجای پیگیری کار هایی که شورا باید انجام بدهد به گله گذاری ، شایعه پراکنی و نارضایتی از منتخبین خود بپردازند .
اگر اشتباه نکنم شورای جدید در سال قبل تقریبا همین موقعها انتخاب شدند و هنوز سه سال از مدت فعالیتشان باقیمانده است ، تا زمانیکه کار خلاف قانونی انجام نداده اند به کار خود ادامه خواهند داد ، خودشان هم عدم کفایت کاری را قبول ندارند ، که بخواهند استعفا بدهند ، پس گفتن اینکه کنار بروند هیچ محملی ندارد و شعاری بیش نیست ، من معتقدم اگر خود اعضای شورا پیشقدم برای برگزاری نشست منظم با مردم بشوند کاری درخور تحسین و خوب انجام داده اند ، در غیر اینصورت با مراجعه محترمانه و بدور از هیاهو از آنها خواسته شود چنین کاری انجام دهند ، شناختی که من از اعضای کنونی شورا دارم با اطمینان می توانم بگویم که از این کار استقبال خواهند کرد

شهردار هم تا آنجایی که من شناخت دارم فردی مصلح و زحمتکش است باور عمومی ( آنچه من از زبان مردمان عادی می شنوم ) و کارهای انجام گرفته در طول مدت زمامداریش با مقایسه عملکرد شهردارهای قبل ، دال بر این است که در حد توانش کارهای مفید انجام داده است ، بدون اینکه منکر لغزشهای افراد بشویم و با اعتقاد به اینکه کارهای اجرایی شهردار باید توسط شورای شهر کنترل بشود ، هیچکس نمی تواند منکر این بشود و قطعا ، چه در اهم فی الاهم کردن کارها و چه در اجرا اشتباهاتی وجود داشته است .( می گویند انسانهای زنده اشتباه می کنند و تنها مردگان هستند که اشتباه نمی کنند ) علاوه بر این آقای محمد داشی جان از مدیران اجرایی باشگاه فرهنگی ورزشی دریانوردان می باشد ، باشگاهی که اعضاء و هواداران آن و بخصوص در سطح مدیرانش از میان جوانان سالخورده و جوانان مورد اعتماد و احترام همین شهر حضور فعال دارند . پیشنهاد من این است که به شهردار هم مراجعه کنیم ، بهر صورت این شهر ما است و وظیفه ما است که در حد وقت و توانمان برای بهتر کار کردنش همکاری کنیم .
فریدون

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:54 توسط هیچ کس |

قسمت اول این نوشته تحت عنوان بالندگی و رشد فرهنگی جامعه روز جمعه ، قسمت دوم تحت عنوان نگاه واقع بینانه به کار ( حرفه و فن ) روز شنبه روی سایت قرار گرفتند ، با تشکر از دوستانی که مارا راهنمایی و مورد لطف قرار دادند .
اکنون که سومین قسمت این نوشته آماده شده است و با مراجعه به سایت ، می بینم دوستان انگشت شماری هستند که قلم می زنند ، هرچند مراجعین به سایت روزانه حدود 50 نفر می باشند ، ولی در شهری که ورودی دانشگاهی و مدارس عالی سال 1386 آن حدود 70 نفر بوده است این عدد قابل توجه نیست و نیاز به همکاری دوستان بیشتر در این کار احساس می شود ، اگر بپذیریم که برای هر حرکت عملی آمادگی ذهنی لازم است پس ورود بیشتر افراد به بحثهای نظری مفید به فایده خواهد بود .

راه کار غلبه بر مشکلات چیست ؟
3_ فعالیت اجتماعی

انسانها برای بهبود جامعه خود دست به فعالیتهایی می زنند ، فعالیتهای جمعی موءثر ، حد اقل باید دارای برنامه ، سیاست کاری و مکان معینی برای تبادل نظر داشته ، و دارای مدیرانی اهل مطالعه و پیگیر باشد.
این فعالیتها یا تحت نظر دولت قرار دارند مانند شوراهای اسلامی شهر و روستا و تعاونیها و یا مستقل از دولت عمل می کنند مانند باشگاههای ورزشی ، جمعیتها ، انجمنها و تشکلهای مختلف .
یکی از تشکلهای مهم تشکل صنفی است . بحث پیرامون تشکلها بحثی تعهداور و بحثی است که باید کارشناسی شده باشد .

مقدمه :
مدخل ورود به بحث با این نظر شروع می کنم که حقیت در انحصار هیچکس نیست ( قدیمیها می گفتند همه چیز را همگان دانند ) هر کدام از ما برداشتهای خاص خود از مجموعه مسایل اطرافمان داریم ، درجامعه ای فعالیت اجتماعی قرین با موفقیت خواهد بود ، که نکات مشترک عامل وحدت شود .
-در جامعه ای که روشنفکران و تاثیر گذاران آن ، قبل از هر کاری به دنبال دامن زدن به اختلافات خود هستند ، و اختلافات و برداشتهای خود از مسایل جامعه را پر رنگ می کنند ، برای کارهای جمعی دشواری زیادی خواهند داشت . در جامعه ای که در تصور مردمانش این باشد که ابتدا فرهنگ جامعه به غایت مطلوب برسد و سپس حرکت آغاز کنند پیشرفتی حاصل نمی شود .
من در یکی از نوشته هایم تاکید کردم : بکوشیم تا با غلبه گفتمانمان با استدلال مردم باور ، اولا به کارگیری خرد جمعی در بحثها و فعالیتها نهادینه کنیم ، ثانیا بپذیریم حتی اگر محق باشیم ، وقتی افکار عمومی حامیمان نیست به آنهایی که افکارعمومی پشت سرشان هست به دیده احترام بنگریم ، بدون اینکه به آرمانها و نظرهای خودمان پشت کنیم ، و قطعا برای اثبات درست بودن نظراتمان در محیطی سالم و بدور از هیاهو در جهت اقناع افکار عمومی به تلاشمان ادامه دهیم .
ما چرا سر ستیز با دیگران داشته باشیم ، چرا با بکارگیری کلمات خشن ( هرچند قصدمان فقط روشنگری باشد ) بجای باز کردن باب گفتگو ، تقابل را ایجاد کنیم . فرهنگ ما معنی مبارزه را خشونت برداشت می کند ، و به قول معروف آنکه باد می کارد طوفان درو می کند . اگر نیت ما اصلاح و پیشبرد جامعه مان هست ؟ ( که هست ) چرا بجای بکارگیری تساهل و تسامح در مقابل کسانی که مثل ما نمی اندیشند ، خشونت وطرد پیشه می کنیم . به راستی فکر می کنیم جای آقای قویدل کجاست ؟ آیا نباید او به عنوان یک فرد تحصیلکرده و آگاه جامعهء ما ، در کارها و فعالیتهای اجتماعی در کنار ما باشد ؟ آیا قبول نداریم که قطعا بخشی از حقایق که ما به فکرمان نرسیده است ، ممکن است ایشان و دوستان تحصیلکرده دیگر که جایشان در میان ما خالی است ، بتوانند به ما کمک کنند ؟ امید افروزان ، جمعیت بانوان ، تشکل دانشجویی و ... . چی ؟ اگر تشکلی اعضای آن از وضعیت مالی بهتری برخوردارند ، و یا با شورا و شهرداری همکاری نزدیکتری دارند ضد مردم هستند ؟ ( در نظام جمهوری اسلامی شورا و شهرداری مردمی ترین نهاد در یک شهر هستند ، اگر غیر از این باشد این گناه ما و منتخبین ما است ). اگر آنها عملی انجام داده اند ( امید افروزان ) که به نحوی از یکطرف شبه ایجاد کرده است و به درستی خیلیها نسبت به کارشان که باعث شده از آنها برای امری علمی - فرهنگی استفاده ابزاری شود معترض هستند ، و از طرفی دیگر تشکل دانشجویی معتقد است ، طرح آنها توسط امید افروزان مورد استفاده قرار گرفته است ، باید با یک کلام رانده شوند ؟ آیا بهتر نبود و نیست که با روشنگری و بر خوردهای سازنده مانع از تکرار چنین اتفاقاتی شد ؟ ممکن است گفته شود آنها تمکین نمی کنند ، باید از خود بپرسیم که صادقانه ما چقدر تلاش کردیم ؟ راحت طلبی فرهنگی ما ، منحصر به کار و عامه نیست این ویروس متاسفانه در فکر روشنفکران و نخبگان ما هم جا خوش کرده است . و کلام آخر چرا سعی نمی کنیم که در عمل ببنیم " خوش بود گر محک تجربه آید به میان -- تا سیه روی شود هر که در او غش باشد " .
ایوب به درستی اعلام می کند :
اگر نسبت به ادبیات بکار گرفته شده تجدید نظری صورت پذیرد ...... تاثیر پذیری این مجموعه برای رسیدن به هدف نتیجه مطلو بی خواهد داشت .زیرا شروع اصلاح امور فرهنگی جامعه را باید با اهرم فرهنگ پیش برد .
-
ایوب ضعف کلی این تشکلها در شهر ما به شرح زیر اعلام می کند
رایج ترین عامل آشفتگی در انجام امورات بی برنامگی است . وعامل مهم بی برنامگی ضعف مدیریت وآنچه که یک مدیر را زمین گیر و نا کار امد میسازد .سپردن یا به عهده گرفتن مسئولیتی است که خارج از حیطه تخصصی و.کار شناسی او باشد ( قبول مسولیت و عدم لیاقت خیانت است . فریدون) . این امر را می توانید امروزه در بدنه های مختلف جامعه شاهد باشید . آن جا که از مدیریتی قوی وتخصصی بر خوردا است .امورات با برنامه و با بازده بالا ارائه می گردد وبر عکس آن روز مرگی وآشفتگی. حال در شهر ما چرا جهت انجام فعالیتهای اجتماعی تشکل های غیر دولتی آشفتگی است .

چیزی که برای من سوال است این است که آیا ما تشکلی که دارای مدیریت قوی باشد داریم که ایوب در بالا به آن اشاره میکند ، چون واقعا اگر یک تشکل قوی وجود داشته باشد ، به ما کمک خواهد کرد تا از برنامه ها و سیاست کاری آنها استفاده کنیم ، البته دلیل عدم موفقیت ، علاوه بر آنچه به خوبی و به نظر من جامع و کامل ایوب بر شمرده است ولی تنها یک روی سکه است .

با
از نظر ایوب عوامل بر شمرده در پایین در عدم موفقیت فعالیت اجتماعی موجود نقش مهمی دارند :
1- تعریف نشدن دقیق هدف وروشن نبودن مسیر حرکت
2-حرکت نکردن بر اساس بر نامه ای خاص واز پیش بررسی شده
3- تصمیم گرفتن آنی وبر اساس جرقه های فکری لحظه ای
4-افتادن در مسیر رقابت ناسالم وبازاری
5- نداشتن برنامه مدون سالیا نه و ضعف مدیریتی
6-نداشتن تعامل با طبقه زیرین خود
7-تعریف نشدن منابع مالی وهزینه های جاری ( آشفتگی مالی)
8- نفوذ افراد فر صت طلب وسود جو به دلیل داشتن تمکن مالی
9- نداشتن پایگاه مردمی به دلیل نا هم برابر دانستن خود با آنها
10-کمبود دانش وتخصص در زمینه ی فعالیت
11-بیان انتقاد های بی جا وعدم تشویق کافی آنها
ایوب می افزاید :
- بنده در بضاعت فهم خود این چند نکته را بر شمردم واما چند پیشنهاد به این عزیزان
1- خالصانه وبرای رضای حق وپیشرفت غنای فر هنگ شهر فعالیت نمایند
2- لازم نیست تقدیر وتشکر با سکه طلا باشد .که کانون فعالیت وزحمات عزیزان جو لانگاه زر پرستان واقع شود با شاخه گلی حتی با تهیه متنی زیبا میسر است
3- برنامه سالیانه خود را از قبل اعلام نمایند حتی مختصر وبه صورت یک یا دو برنامه

تاثیر گذارترین و پر حرف و حدیث ترین تشکل اجتماعی در شهر ما ، شورای اسلامی شهر می باشد .
اگر اشتباه نکنم امسال دومین سال از سومین دوره فعالیت شورای اسلامی شهر می باشد .
پس در نوشته بعدی به تشکلهای موجود و اول از همه به شورای اسلامی شهر مان خواهیم پرداخت .

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:57 توسط هیچ کس |

با عرض سلام وادب

سرمایه داری در کنگ: چگونه می توان جریان سرمایه داری را به فعالیت در زمینه یفرهنگی هدایت کرد وانتظار داشت سرمایه مادی افراد متمول در خدمت فرهنگ باشند .زیرا همه می دانیم در نظام سرمایه هدف سود بیشتر وحفظ منافع وگسترش حوزه ی فعالیت ورقابت ناسالم می باشد .واین در تضاد با فعالیت فرهنگی است و وارد کردن این جریان در مقوله فر هنگی کاری است خطا . پس چه باید کرد .

..................................................................................................
باید سرمایه اصلی را به کار گرفت که قدرتی باور نکردنی در خود نهفته دارد سرمایه واقعی ما در کنگ در میان تفکر جوانان ما ودر مغز های آنان می باشد .به جای اینکه در انجام فعالیتهای فر هنگی نگاهمان به دست وجیب یک عده دلال وواسطه ی به ظاهر سرمایه دار باشد . زمینه را برای حضور ابراز وجود جوانان ونخبگان شهر باید فراهم نمود .باید سنگر وصف اول را به انان اختصاص داد .این سرمایه های واقعی فراموش شده را بکار باید گرفت .اعضای محترم شورای شهر شعار فراموش شده استفاده از تفکر جوانان را احیا کنند کمک کنند تا تشکل دانشجویی بدون نفوذ فرصت طلبان شکل گیرد ودر جریان صحیح خود فعالیت نماید همت کنند کانون نخبگان شهر را تاسیس نمایند .این مایه تاسف است که امروز شاهدیم فعالیت فرهنگی با ندانم کاریهای اعضا ی محترم شورا بر حول محور
افرادی می چرخد که خود از نظر فرهنگی در پایین ترین رده ی اجتماعی قرار دارند ودر اشفته بازار سرمایه به کبیر وصغیر رحم نمی کنند . و فرهنگ را دست اویزی برای پوشش اعمال فرا قانونی خود قرار داده اندسرمایه واقعی ما در تفکر دختران و پسران جوان جامعه قرار دارد.که اگر امروز انها را در نیابیم فردا خیلی دیر است ومطمئن باشید برای این سهل انگاری وقصور در پیش گاه عدل اللهی مواخذه خواهیم شد .

                                                                با تشكر

                                                                  ايوب

با سلام
حق ما کسانی می خورند که راحت و اسوده در شرکت های ساختگی شان بر روی کرسی ریاستشان لم داده اند و همین طور پول پارو می کنند و اگر دلشان تنگ شد با یه سوت سفرهای تفریحی نظیر مالزی و دبی می روند تا خدای ناکرده دلشان نپوسد .حق پدر و برادرهای من نصیب کسانی می گردد که در شیک ترین ماشین ها می نشیندد و در خیابان ها ویراژ می دهند ولی ما در حسرت داشتن یک ماشین هر چند ساده ماند ه ایم .حق بچه های ما بچه های همان پدران می خورند تبعیضاتی که در مدرسه بین بچه های فقیر و دارا گذاشته می شود و همیشه نیمکت های اول نصیب آنهاست تا مبادا از درس معلم عقب بمانند.حق مادر من نصیب همسر همان آقایان می گردد که زیور آلات شان را در معرض دید قرار می دهندشاید این واقعیت ها من وشما که ازاقشار متوسط جامعه هستیم درک کنیم چون آدمای پولدار سرشان را با اینگونه مسائل به درد نمی آورند می دانم که خداوند نظاره گر همه چیز می باشد پس امید دارم به او و الطاف بی دریغش

                                                                    با تشكر

                                                                     مهديه

به نام حق و ایزد راستگویان و با سلام و درود
درین بازار عطاران مرو هر سو چو بی کاران
بدکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
جناب فریدون در بخش نخست ، تحلیل بجا و شایسته ای انجام پذیرفته . در قسمت بعداز ( اکثر کنگیان ) تا ( کمر خم می کنند )جسارتا َ باید عرض کنم ضمن اینکه مطلب را کاملا َ رسانیده شده اما بیان آن نسبتا َ از استحکام کمتری برخوردار است و در قسمت آخر فکر میکنم همه کس قبول داشته باشند زیباترین بیان و تحلیلی است که شاهد هستیم .اما مطلبی که ضرورت ایجاب میکند به آن اشاره شود بحث در مقوله ی سرمایه و فرهنگ است که این مقوله متاسفانه حد اقل در این شهر هیچگونه همسویی در یک بردار با یکدیگر ندارند و اگر در بحث سرمایه از دید اسلام موشکافی کنیم درست است که خدا و قرآن همه ی مارا به سوی کسب سرمایه کلان همراه با فرهنگ صحیح دعوت میکند ( چون در هرجاییکه از مومنان و یا انسانها به نماز و روزه دعوت به عمل می آید دادن زکات نیز واجب میشود و یا حتی انفاق ) اما سئوال اینجاست که چه کسانی میتوانند زکات بدهند ؟ مسلما َ سرمایه داران وکلان سرمادارها .... گرچه رکات دادن بشکل امروزی و تجمع در کنار دفاتر و مغازه ها برای گرفتن مبلغ ناچیز نمی توان از سفارشات اسلام نامید که حتی شاید ترویج فقرو راحت طلبی را در جامعه دامن بزند و تحلیل درست آن به کارشناسان مذهبی و اهل آن واگذار میشود که شاید جناب محترم خلفان برهمه ی ما منت بگذارند و کمی توضیح بیشتر بدهند .پس با عنایت به عرایض فوق متاسفانه شاهد هستیم که فرهنگ در کنار سرمایه بسیار کم رنگ جلوه می کند و فروغی ندارد و لازم است اینرا هم اضافه شود که در تجمع سرمایه ی کلان و صحیح همراه با فرهنگ برابر ، شرایط محیطی ، وضعیت جغرافیایی و اقلیمی و چند فاکتور دیگر نیز دخیل می باشندو لاجرم شاید کسب صحیح سرمایه و کلان سرمایه و فوق کلان سرمایه را نتوان درست توجیه نمود .
پیشنهادی دارم با توجه به محدودیت فضای صحرای مجازی در سیرت حقیقی و صورت مجازی ، نمی توان بیشتر ازاین بحث شکافته شود که شاید از حوصله ی دوستان بدور باشد و ما را ملاحظه ای واجب .اگر بحثها را در صورت حقیقی و سیرت حقیقی به گونه ای که بتوان فارغ از تشویشها و دغدغه ها و در اندرون رفنتها صورت پذیرد شاید بهتر از پیش کار ساز باشد .

                                                                                             با تشكر

                                                                                             فرايمان

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:23 توسط هیچ کس |

قسمت اول این نوشته تحت عنوان بالندگی و رشد فرهنکی جامعه روز جمعه روی سایت قرار گرفت ، با تشکر از دوستانی که مارا راهنمایی و مورد لطف قرار دادند

راه کار غلبه بر مشکلات چیست ؟
2_ نگاه واقع بینانه به کار ( حرفه و فن )

فریاد می نویسد : اما یکی نیست به اینا بگه میشه با سرمایه هایی که کنگیان دارند اقتصاد کنگ رو از وابستگی به دریا نجات داد میشه حداقل یه کارخونه صنعتی تو کنگ ساخت و ضمن ایجاد شغلی غیر از ملوانی از رفتن متخصصان و مهندسان شهرمان به جاهای دیگر جلوگیری کرد چطور میتوان از یک متخصص انتظار داشت در کنگ بماند در حالی که هیچ زمینه ای برای استفاده از تخصص او در شهر وجود ندارد ؟ چطور میتوان از یک مهندس انتظار داشت در کنگ بماند در حالی که هیچ صنایع مرتبط با تخصصش در کنگ وجود ندارد؟

به قول خودمان تاجر و یا همان سرمایه دار ، سود هدف نهاییش می باشد ، سرمایه اش در جایی و یا در آن بخش از کار می گذارد که سود بیشتر حاصلش شود . این حقش است و اعتراضی بر آن وارد نیست.
نکته ای که می خواهم روی آن تاکید کنم این است که در منطقه ما اندک سرمایه داران کلان بواسطه { شانس ، رانت خواری ، قاچاق ، زمین خواری ، خوردن حق دیگران ( ملوانان و ماهیگیران) و بخش اندک کلاهبرداری } موفق شده اند . ( اصطلاحا به اینها ، تازه به دوران رسیده هم می گویند ) ما از این سرمایه دارها کدام نگاه فرهنگی می خواهیم و به طبع آن چه انتظاری داریم . بعضی از اینها اگر حتی در امری ( به ظاهر خیر ) مشارکت می کنند ، هدف اولشان استفاده ابزاری – تبلیغاتی از آن است ، ( مقاله کودی تلخو " این ملاها " و بخش زیادی از کامنت دهندگان به درستی به آن اشاره کرده بودند ) .

ولی هنوز بخش عمده صاحبان سرمایه با عطوفت به همشهریان خود نگاه می کنند و بی انصافی است اگر هر کس سرمایه ای دارد آن را با صفت نا زیبا برانیم ، چه به لحاظ فرهنگی و چه به لحاظ رابطه اقتصادی حاکم بر جامعه ، سرمایه داری نه تنها جرم نیست که حتی می تواند برای افراد جامعه مفید باشد .
در تعریف سرمایه داری و طبقه بندیش ، آنها را به ملی و فرا ملی تقسیم می کنند ، سرمایه دارهای ملی که از نظر جهانی منافع ملی و از نظر داخلی منافع منطقه ای نمایندگی می کنند خود به 2 دسته تجاری ( کلریکال ) و صنعتی ( لیبرال ) ، ( این لیبرال اقتصادی است نه لیبرال سیاسی ) تقسیم می شوند .
متاسفانه سرمایه داری موجود درشهر ما ، سرمایه داری سنتی است که حکم یک دلال دارد ، از یک دست می خرد و با دست دیگر می فروشد . این نوع سرمایه داری ، ارتجاعی و متکی به جامعه مصرف کننده است ، عوامل آنها از تولید وحشت دارند و مانع از آن می شوند ، آنها نه مولدند و نه خلاقیت دارند .در سرمایه داری سنتی قوم و خانواده معنای خاص پیدا می کند و آنها تلاش خواهند کرد حوزه فعالیت در دست اطرافیانشان بماند .
حال ببینیم بخش کارگری و یا نیروی کار ما چگونه است :
اکثر کنگیان بومی از دیر باز عافیت طلبی را پیشه کرده بودند ، مغازه داری غیر حرفه ای ( فروش کالاهای آماده ) توسط خرده سرمایه دار ها ، کار در کشورهای حوزه خلیج فارس ، ماهیگیری و ملوانی ( جاشویی ) کارهایی هست که انجام داده و به آن تن می دهند ، منهای کار در کشورهای همسایه بقیه کارها ، خود اربابی ( مغازه داری ) ، فصلی ( ماهیگیری ) و یا مثل ملوانی چند روز کار و چند روز استراحت یا در لنج و یا در خانه ( اخیرا هم بخش زیادی از این ملوانان حتی نوبت خوابشان در لنج با پرداخت پول می خرند ) هنوز هم نیم نگاهی به سردستی و دله قاچاقی دارند ، و این در حالی است که روز بروز هم وضعیت خرده کار خلاف و هم وضعیت معیشتی سخت تر می شود ، درد آور این است که دراین وضعیت مصیبت بار خیلیها نیم نگاهی به کمکهای محقرانه آنطرف آب دارند .( البتهسالها قبل که عمدتا سفر دور و دراز به دریای عمان و اقیانوس هند بود سختی کارش قابل مقایسه با کار الان نیست ) ، آنچه عمق این فاجعه می رساند این است که آنها در مقابل حق کشیها سکوت اختیار می کنند ( تاریخ لنح داری در شهر ما ، از دوران سیاه و محرومیت اکثر جاشوهای خاموش سخن ، از اجرت زحمتشان و صاحبان لنجها و تعداد زیادی ناخداهای کم عاطفه خاطره های تلخ در سینه خود به یادگار دارد ) بخش زیادی از اینها مثل تاجران ولی نه به صفت آنها دلخوش بودند که شاید روزی از این رهگذر نمدی ببافند ، و در حالی به خود آمده اند که دیگر کارهای حرفه ای توسط کسانی که کمتر از 40 سال اخیر در این شهر ساکن شده اند انجام می گیرد و لذا روز بروز زیر فشار زندگی کمر خم می کنند .
باوجود این دریا نعمت بزرگ مردم منطقه است که به خوبی از آن استفاده نمی شود ، همین امروز هم ملوانان و ماهیگیران قادرند در مقابل حق کشیها از خودشان دفاع کنند ، پراکندگی ، فرصت طلبی اندک افراد از این جماعت ، ظاهر پرستی و شرم حضور بیشتر آنها ، مانع از این می شود که برای حقوقشان گام عملی مفیدی بردارند . به قول بعضیها که می گویند تا جاشو لنگش ( لباس هندی که بجای شلوار به کمر می بندند ) تر است – غذایش توی بر حاضر است ، حتی اکنون که تامین اجتماعی اجباری شده است هم صادق است ، عدم آشنایی ملوانان به قانون و نداشتن تشکل صنفی باعث شده است که تعدادی از ملوانان حقوق از کار افتادگی بخاطر بیماری و یا از کار افنادگی زودرس از تامین اجتماعی نتوانند بگیرند . یعنی بیکاری = فقر
با در نظر داشت خصلت سرمایه داران سنتی ، باید اذعان داشت که برای گسترش صنعت ، نیروی کار صنعتی لازم است و نیروی کار صنعتی هم فرهنگ صنعتی می خواهد ، حتی اگر نخواهیم در دور باطل گرفتار شویم ، باید بپذیریم ، در جامعه ای که مردمانش بیشتر خوش نشینی پیشه کرده اند ، کمتر کسی حاضر است ریسک کار صنعتی بکند . برای صنعت نیروی کار سخت کوش و منضبط لازم است تربیت چنین نیروهایی هزینه قابل توجهی بر گردن سرمایه گذار می گذارد ، و فرهنگ خوش نشینی با انضباط کاری سر سازگاری ندارد ، و متاسفانه تا بحال همانطور که فریاد می گوید ؛ کسی حاضر به قبول چنین ریسکی نشده است .

دولت و بانکها در حد معینی از کارهای تولیدی – صنعتی حمایت می کنند ولی همانطور که همه میدانیم و خیلیها از آن رنج می برند بالا رفتن بی رویه قیمت زمین و ساخت و ساز بجای استفاده از این پولها در کار تولید و صنعت وارد بازار ساخت و ساز ، واردات و خرید و فروش کالا می شود .
                                                                        

                                                                   با تشكر

                                                                    فریدون                                                                                            

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 12:13 توسط هیچ کس |

سلام دوستان

این مقاله توسط فریدون ارسال شده است.دوستانی که مایل به ارسال مطلب برای این مجموعه هستند می توانند مطالب خود را به قسمت نظرات ارسال کنند.این طرح فقط یک طرح آزمایشی است.

راه کار غلبه بر مشکلات چیست ؟
1_ بالندگی و رشد فرهنگی جامعه
ظاهرا من با یکی و شاید تنی چند از دوستان کامنت دهنده روی برداشت از نوشتن و مراجعه به سایت و وبلاک اختلاف نظر دارم .
برداشت من از نوشتن و مطالعه نوشته ها ، از کتاب و روزنامه گرفته تا سایت و وبلاک این است که عمدتا ( نه همه ) روشنفکران و کسانی که خود را در مقام پیگیری و ارایه راهکار عملی برای مسایل مردم و جامعه می دانند ، تبادل فکر و نظر کنند .
من بر خلاف نظر یکی از کامنت دهندگان که معتقد است نوشته های من ( و قطعا دیگران ) مخاطبان آن عامه است ، پس اظهار نظر نمی کند .
معتقدم نوشته های ما مخاطبین خاص دارند و آن مخاطبین با مطالعه و نقد نوشته ها می آموزند و آموزش می دهند و در کارهای عام المنفعه در صورت مفید واقع شدن به کار می گیرند .
اگر از عدم دسترسی عام به اینترنت و یا مشکل کم سوادی ( خواندن و نوشتن ) که هنوز بخشی از عام را در بر می گیرد بگذریم ، تجزیه و تحلیل نوشته ها هم از میان آنهایی که سواد خواندن و نوشتن دارند بخش کمتری می توانند به آن بپردازند .
اگر امروز سایتها و وبلاکها زیاد شده است ، نتیجه بالا رفتن آموزش عالی در بین دانش پژوهان و احساس مسوءلیتی هست که دربین قشر معینی از جوانان و مردم نسبت به سرنوشت مشترکشان بوجود آمده است .
مشکلات کم نیست وراه غلبه بر آن جز با به کارگیری خرد جمعی میسر نمی شود .
دوستان زیادی نظرات عملی بیان می کنند ، دو نفر یکی ایوب و دیگری مهدیه ( در این ملاها ) نظرات جالبی بیان کرده بودند ، اما از آنحاییکه مخاطبینشان ( تصور می شود ) نویسنده کودی تلخو است ، با نظراتشان توسط دیگران برخورد نمی شود ، شاید هم همان تصور بالا در ذهن بیشتر کامنت دهندگان هست ، به همین خاطر من به مدیریت سایت کودی تلخو پیشنهاد دادم تا در صورت امکان فضای مفید تری در اختیار این افراد قرار دهد ، که موافقت کردند . جادارد ضمن تشکر از مدیریت کودی تلخو از این فضا به نحو احسن استفاده شود .
من با طرح سوالاتی که توسط این دوستان مطرح شده است ، نظرات خودم می نویسم ، از دوستان دیگر هم تقاضادارم با نگاهی مثبت به این مقوله بپردازند
مهدیه می پرسد :

1_ آیا تا به حال به فرهنگ تشکل داری پی برده اید؟ ( فرهنگ تشکل داری چیست ؟)
2_ آیا تا به حال به عنوان رییس یا بانی این مجمع اینگونه کتاب ها را مطالعه کرده اید؟ ( به عنوان تشکیل دهندگان اینگونه مجامع ، در مورد آنها مطالعاتی داشته و یا دارید ؟ )
3_ ایا مفهوم فرهنگ را درک کرده اید؟ ( فرهنگ یعنی چی ؟)
4_ آیا تا به حال از خود پرسید ه اند که فرهنگ اسلامي و ديني جوامع اسلامي چیست ؟ ( فرهنگ اسلامي و ديني جوامع اسلامي چیست؟ )
5_ فعالیت اجتماعی چیست ؟

1_ رفتار ،عقیده ، برداشت ، و خلقیات فردی مجموعه افراد یک جامعه را می توان فرهنگ نامید ، تلقی افراد جامعه از واقعیتها هم می توان جزیی از فرهنگ دانست ، به همین خاطر می توان گفت فرهنگ تشکل داری برگرفته از فرهنگ جامعه است و خودش قایم به ذات نیست ،لذا جامعه ای که هنوز تحمل اندیشه های مخالف را ندارد ، تابعیت آگاهانه اقلیت از اکثریت و قبول وجود اقلییت توسط اکثریت نهادینه نشده باشد ، در آن جامعه تشکلها موفقیت کمتری دارند ، پس در اینجا است که صحبت از فرهنگسازی و یا اصلاح فرهنگ پیش می آید .
باید بپذیریم که فرهنگ هم باید رشد و تکامل پیدا کند ، از آنجایی که جامعه ما دوران تولید و زندگی سنتی را سپری می کند حتی نسبت به مناطق شهری ایران که مرحله تولید مدرن و صنعتی سپری میکنند عقب تر هستیم لذا بدیهی است که هر فرهنگی با رشد جامعه باید رشد کند ، همانطوز که ما اکنون مثل پدرانمان ، و فرزندان ما عینا مثل ما نمی اندیشند ، در جوامعی که سطح سواد پایین باشد با غلبه بر بیسوادی این تغییر سریعتر صورت می گیرد .

2_ هرچند مدیر موفق مدیری است که اطلاعات درستی از وظیفه ای که به عهده دارد داشته باشد . اما در جامعه ما می توان به عامل مدارا ( به کارگیری فکر جمعی )و تجریه تکیه بیشتری داشت
3_ در آیتم 1 پاسخ داده ام
4_ فرهنگ اسلامی قابل بحث هست ، و لی فرهنگ دینی جزیی از فرهنگ اسلامی است ، و این قسمت را بعهده مطلعین دینی می گذارم
5_ هرنوع فعالیتی که در یک جامعه صورت می گیرد خواه اقتصادی ، علمی ، فرهنگی و..... که دارای اهداف از پیش تعیین شده و برنامه معینی هستند فعالیت اجتماعی می نامیم ، هر نوع فعالیت اجتماعی باید دارای توانمندی در انعطاف پذیری برنامه هایش با واقعیتهای روز باشد .
فریدون

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:31 توسط هیچ کس |

مسكن اين دغدغهْ ديرسال بشر امروز را سخت تر از پيش درخود گرفته و هم و غم اعظم دارا و درويش شده است.دغدغه اي به درازاي از غار نشيني تا آپارتمان نشيني.اين وبال نه بر گردن شخص كه بر گردن جامعه سنگين شده است.همواره دولتها كوشيده و مي كوشند تا با ارائهْ راهكارها اين گسيخته لجام را به كنترل درآورده اين اشتر مست را افساري فراهم بينند اما در كنگ اين كف بر دهان همچنان در تاخت و تاز مستانهْ خويش شمشير از چپ و راست مي زند.طرحهاي كنگيان نه تنها اين افسار گسيخته را مهار نمي تواند زد كه برعكس خار در زير دم نهاده به جان مردم مي اندازد.در سالي كه گذشت شركتهاي تعاوني مسكن كارگري طرحي بود كه به اجرا گذاشته شد.هدف اين طرح حل معضل مسكن براي قشر كم درآمد كارگر بود.استقبال از اين طرح نيزضعيف نبود و بسياري به اميد خانه دار شدن ريالهاي خود بر هم نهاده چند صد هزار تومان به حساب اين شركتها واريز نمودند.پس از رفتنها و آمدنها و كاغذ بازيهاي معمول و يك سال انتظار امروز متوجه شده اند كه نه تنها روياي مسكن هنوز دورتر از آن چيزي است كه مي پنداشتند كه ديگر آن چند صد هزار توماني كه معلوم نيست پس انداز چند ماهشان بوده نيز صعب الوصول مي نمايد.معضلي ديگر تورم است كه همه ساله بايد بر متقاضيان تحميل شود چرا كه نرخ زمين روز به روز در حال افزايش است و متقاضياني كه هنوز به دليل نامعلومي مالك نشده اند،بايد اين تفاوت قيمت را پرداخت نمايند.اين درحالي است كه اولين پولهاي جمع شده بايد صرف خريد اين زمينها مي شد تا ازدياد قيمت زمين به نفع متقاضيان باشد نه به ضرر آنان.آنچه كه اين ازدياد قيمت را دامن مي زند فروش بي رويهْ زمينهاي كنگ به زمين خواراني از قبيل مجتمع زيتون و ادارات لنگه است.آن پولهايي كه بوم مسي را با آن ساختند همان پولهايي است كه از فروش غير كارشناسي اين زمينها به جيب شهرداري واريز شد.اكنون آيا اين داشي دهل مي تواندجوابگوي مردمي باشد كه مجبور به پرداخت چند ميليون تفاوت قيمت شده اند؟البته متقاضيان مي توانند سهم خود را چند برابر ارزش سرمايه گذاري بفروشند كه در اين صورت نمي توانند مجدداً متقاضي زمين شوند.اين قضيه صورت ديگري نيز دارد.آيا مي دانيد خريداران سهام اين قشر كم درآمد چه كساني هستند؟حدس شما درست است.اربابان.همان ارباباني كه پولهايشان كپك زده و از فرت ماندگي نخ نما شده است.اين بدان معناست كه طرح خانه دار شدن قشر كم درآمد كارگر فقط يك كلاه گشاد بود براي مالكيت بلامنازع اربابان بر هر چه زمين كه در كنگ به نام خداوند است.البته اين طرح از ريشه چنين نبوده است.مديريتهاي كلان در كنگ كه در راس آنها شهردار دهل به گردن و شوراي بشكن بالابنداز قرار دارد،آن طرح را به روز اندخته اند.مديريتهاي سليقه اي توسط كساني كه هرگز مدير نبوده و هيچ تجربهْ مديرتي ندارند، بر اين آشوب دامن زده است.اين مديران نه تنها نمي توانند شتر مست قيمت ملك در كنگ را مهار كنند كه با ندانم كاري بر اين قيمتها مي افزايند.امروز نياز مردم به مديران كارآمد بيشتر احساس مي شود چرا كه كنگيان تا به جيبشان ضرر وارد نشود،خطر را احساس نمي كنند.مرا ببخشيد ولي خيلي دلم مي خواهد بدانم آيا هنوز حس دهل زدن در كنار بوم مسي در كسي مانده است؟

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 12:56 توسط هیچ کس |

به دنبال انتشار مقالهْ پيشين بعضي از دوستان اينگونه اظهار عقيده نمودند كه كنگيان را مرد ميدان نيست و آنان كه به ميدان مي آيند مرد عمل نيستند و اهداف ديگري را آرزومندند.بعضي گفتند مردان دركنگ فراوانند و به ميدان در نمي آيند.ما نيز بر عقيدهْ گروه دوم راسخ بوده وبه دنبال يافتن پاسخي براي اين پرسشيم كه چرا مردان كنگ به ميدان در نمي آيند و اين صد هزاران گوي كرامت را كه به ميدان درافكنده اند در نمي ربايند.آيا كسي را در كنگ ميل خدمت گزاري به خلق خدا نيست؟كنگيان از چه زمان نسبت به همنوع اين گونه بي تفاوت شده اند؟آيا در تاريخ كنگ زماني ديگر بوده كه كنگيان تا اين اندازه نسبت به همه چيز بي تفاوت باشند؟شايد تحولات جديد با روحيهْ آنان سازگار نيست.چه كسي بايد اين معضل را ريشه يابي كند؟يك سال پيش وقتي قرار بود كساني براي شوراي كنگ كانديد شوند بعضي كه ظاهرا دلسوزتر بودند سراغ خيلي كسان رفتند و اين گوي كرامت را به آنان تقديم نمودند اما بسياري از ربودن اين گوي ابا داشتند و عطايش را به لقايش بخشيدند.واقعيت امر آن است كه اين ميدان توسط افراد پيشين چنان آشفته بود كه هيچ مردي حاضر نبود در اين بستر نامناسب خود را تخريب نمايد چون ديدگاهها و نوع نگاه مردم به شورا در دو دورهْ گذشته چنان وارونه شده بود كه ديگر هيچ مردي يافت نمي شد در اين بستر نامناسب انرژي صرف كرده و خود را تخريب كند.انتظارات مردم از شورا به دليل هشت سال حضور نابخردان به شدت تنزل پيدا كرده و اين تا بدانجا پيش رفته بود كه هركس بزش از گله برنمي گشت سراغ آن را از شورا مي گرفت.در چنين بستر نامناسبي نبايد توقع داشت مردان به ميدان آيند و براي انجام اين پيش پا افتاده ها تخم و عمل ضايع نمايند.هنوز هم اين ترديد وجود دارد كه آيا در دور بعد مردان به ميدان خواهند آمد يا خير.مادامي كه ما نپذيريم كه بها در مغز مي باشد نه در پوست،نخواهيم توانست متخصصين را به ميدان فرا خوانيم و از آنان توقع خدمت داشته باشيم.ديدگاههاي مردم نسبت به مديريت شهري بايد عوض شود.مردم بايد تعاريف شورا و شهردار را بدانند.كسي بايد كه به اين خفتگان در خواب بگويد كه اين چه بايد كند و آن چه.شهردار را خيري در دهل زدن نيست و اگر اين داشي دهل تا اين پايه به اين كار علاقه مند است،مي تواند در عروسيها چنين كند ولي اگر مي خواهد با كلاس تر باشد مي تواند مديريت كارهاي موسيقي يا مسئوليت انجمن سرگرمي ها را به عهده بگيرند.مديريت در كنگ امروزه دچار مشكل است.اين مشكل بايد شناسايي و در رفع آن تلاش شود.متخصصين بايد فراخوانده شوند و در هر زمينه ايراد نظر نمايند.ميدانها بايد از حضور سياهان لشكر تهي شده تا مردان جنگ به كارزار آيند.بيايند و خرابيهاي هشت ساله را ترميم نمايند.اينان كه در راس امورند،در روزمره هاي خود وامانده اند.نه كاري از پيش توانند برد و نه از رو رفته استعفا خواهند داد.هوشمند روشن راي كه به فرومايه كارهاي خطير داد،انتظارش از برآمدن غنچه هاي بهروزي بيهوده است.خلاصهْ مطلب آن كه ميدانها را بايد ساخت كه مردان ميدان فراوانند.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:53 توسط هیچ کس |