تبليغاتX
کودی تلخو

شايد كنگ اكنون بدان مرحله رسيده باشد كه فضاي مجاز را در كنار كار و زندگي حقيقي به رسميت بشناسد.اكنون كنگيان قبل از هم استاني هاي خود پذيرفته اند كه فضاي مجاز مي تواند فقط سرگرمي نباشد.اين فضا با كرانه هاي دور خود مي تواند نقش هاي كليدي تري را ايفا كند و ما خوشحاليم از آنكه كنگيان زودتر از سايرين به اين مرحله از رشد فكري رسيده اند.زمزمه هايي كه از گوشه و كنار شهر برمي خيزد حاكي از آن است كه بلاگ هاي كاربردي تربايد فعاليت خود را آغاز كنند.حضور پرطنين كودي تلخو و دامنه ها و تبعات آن نگاههاي زيادي را به سمت اين فضا معطوف كرده و افزوده شدن بر تعداد كاربران اين فضاها مسئولين فرهنگي شهر را فرا مي خواند تا به اين بي چفت و بند سرا سر و ساماني دهند.اكنون وقت آن است تا بساط پراكنده نويسي برچيده شده و متخصصان با نامهاي واقعي بلاگ هاي كاربردي تر را ارائه دهند.بلاگ هايي كه مي تواند به طور حتم مشكلاتي را از سر راه عموم بردارد.به طور مثال ما در كنگ دكتري داروسازي داريم.دكتري اقتصاد داريم.كارشناس ارشد حقوق قضايي داريم يا بسيار متخصصان فني و متخصصان هنري.اگر هر كدام از آنها در رشته تخصصي خود بلاگ مفيدي را داير كنند،انقلاب عظيمي در همه زمينه ها به وقوع خواهد پيوست.انجام كارهاي بزرگ همواره ساده است.شايد بگوييد متخصصان وقت پردازش فضاي مجاز را ندارند.حقير به شما خواهم گفت مدت زمان لازم براي پردازش بلاگي مانند كودي تلخو در هفته فقط دو ساعت بوده است يعني در بيست و چهار ساعت كمتر از بيست دقيقه.متخصصي كه حاضر نباشد هفته اي يك ساعت از عمر خود را به شهر و هم شهريانش اهدا كند،در پيشگاه خداوند مسئول است.حتي اگر چنين متخصصاني هم پيدا شوند بهتر است شناخته شده و مردم بدانند كه به تخصص آنها نمي توان چندان دل خوش بود.وجود بلاگهاي تخصصي حسن ديگري هم دارد.مردم با ميزان و حوزهْ تفكر متخصصان خود آشنا شده و همديگر را بهتر خواهند شناخت اما اين كار از كجا و چگونه بايد آغاز شود؟اين مهم به سهولت توسط بخش فرهنگي شوراي شهر قابل پيگيري است.كافي است متخصصان را يكي و دو تا دو تا فرا خوانده آنان را متقاعد نمايند كه بلاگي كاربردي داير كنند.اگر هم لازم شد از بخش بودجهْ فرهنگي شهر مبالغي مصروف گردد.فضاي مجاز كنگ نياز به آب و جاروي حسابي دارد.ما اين آب و جارو را از همين بلاگ شروع كرده و از عموم مي خواهيم تا بخواهند از مسئولان فرهنگي شهر كه براي ايجاد بلاگ هاي تخصصي اقدامات لازمه را مبذول دارند.شايد اين آخرين مقاله هاي كودي تلخو باشد چرا كه ماموريتش به پايان رسيده است و اين باقي مانده ها را دوستان به سرمنزل مقصود خواهند رساند.تلاش ما به اتفاق همشهريان از اين پس براي داير كردن بلاگ هاي تخصصي خواهد بود.شما هم اگر دوستاني داريد كه در زمينه اي خاص صاحب نظرند،از آنان بخواهيد تا به اين حركت بپيوندند.آنان را متقاعد كنيد كه اهدا كردن تنها يك ساعت از عمر خود در يك هفته حداقل محبتي است كه مي توانند در حق شهر و هم شهريانشان به جاي آورند.پس شايد وقتي ديگر در بلاگي ديگر...

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 10:59 توسط هیچ کس |

تعطيلات تابستانه در راه است.خيل عظيم جوانان اكنون از در دبيرستانها و مدارس ديگر به كوچه ها خيابانها مي ريزند.سرگردان و بي سرانجام.از همه سو شكارچيان در كمينند.اداره ارشاد از سويي اطلاعيه هاي خود را پخش كرده تا از اين سيل سرگردان آماري جهت ارائه به اداره كل دست و پا كند.ملايان مكتب خانه هايشان را آب و جارو زده اند.كلاسهاي تابستاني از هر سو آنان را فرا مي خواند دسته هاي ورزشي و باشگاه هاي نوپديد طعمه ها پراكنده اند اما تجربهْ سالهاي گذشته نشان مي دهد كه هيچ كدام از مراكز فرهنگي در كنگ تاكنون بازدهي خود را به مردم نشان نداده اند.از آن سو ميگساران و لعبت بازان كه در همه جا موجودند،دام گسترانيده اند مكتب خانه ها در سر و كله هم مي زنند مربيانشان ساده ترين نوع برخورد با يك نوجوان را نمي دانند چرا كه فقط حمد و قل هو الله را خوانده اند آن هم فقط به صورت روخواني.كلاسهاي مختلط اداره ارشاد محل زيد بازي است. كلاسهاي آموزشي در كنگ از حد پخش اعلاميه در مساجد جامع فراتر نمي رود.هيچ هزينه اي صرف استعداد يابي در كنگ نمي شود.هيچ مصاحبهْ تخصصي با هيچ متخصصي صورت نگرفته است.نيروهاي بيكران جوانان و نو جوانان بر سر ميدانها و خيابانها دود مي شود هيچ كس نيست تا اين نيروها را مهار كرده و سامان دهد تا يك كنگي موفق به خلق اثر شود.درخشش ناگهاني يك كنگي كه به صورت بسيار تصادفي چشمها را خيره مي كند،فرياد بر مي آورد كه دريابيد نشكفته ها را اما هزينه ها عموما در كارهاي تبليغاتي به نفع حضرات صرف مي شود.گروهي نيز احمقانه هاي خود را بر ديواره هاي وب عرضه مي كنند كه فلان نگران بيت المال است. نكته اي كه در آن بروشور تبليغاتي شهردار خيره كننده بود و در آن مقاله نمي گنجيد،عدم اعلان سرمايه گذاري شهرداري در بخش فرهنگي يا همان دهل زدن بر سر ميدانها و خيابانها بود.اين درحالي است كه يافتن استعدادها بسيار آسان به نظر مي رسد.كافي است هزينه ها اختصاص يابند و متخصصان  فراخوانده شوند.ما از جناب شهردار محترم خواهانيم تا ميزان آن سرمايه هاي به قول خودشان فرهنگي را مشخص كنند تا همه بدانند چه ميزان پول ساليانه به نام فرهنگ در كنگ صرف كوبيدن بر دهل هاي توخالي مي شود آنگاه متخصصان را دعوت خواهيم نمود تا بگويند با اين ميزان سرمايه چه ميزان استعداد را مي توان در كنگ پرورش داد تا به خلق اثر برسند.دريابيد اين زمانها را و اين بالقوه هاي كنگ را كه مي توانند زماني بالفعل شده معجزه ها كنند.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 12:52 توسط هیچ کس |

در مقالهْ پيشين دو موضوع جالب در قسمت نظرات ارائه شده بود.موضوع اول انتشار سند رسوايي كنگيان در سايت شهرداري بندركنگ كه تا حدي نوشته هايش ريز بود كه با بزرگترين تلسكوپ هاي جهان هم قابل قرائت نبود و از اين بابت بايد از شهردار محترم تشكر كرد چرا كه در پيش جهانيان آبروداري كرده است.موضوع دوم قرار دادن نظر خود در موضع اكثريت بود كه توسط دوست و همكار مجازي مان جناب فريدون عرضه شده بود.در مقام اظهار نظر مسخره ترين صيغه اي كه تاكنون شنيده بوديم همين بود قرار دادن نظر خود در موضع اكثريت.اين موضوع كه آشكارا جلب رضايت همگان را فرياد مي زند عملا از فرد مي خواهد كه هيچ گونه اظهار نظري نكند و آنچه كه عوام الناس مي گويند را تكرار نموده و بپذيرد.اين گروه افراد با اعتقاد به نسبي بودن همهْ امور،اكثريت را ملاك سنجش قرار مي دهند اين در حالي است كه همواره اين اكثريت هستند كه اشتباه مي كنند.اگر ما را باور نداريد پس شما را به متن قرآن كريم رهنمون مي شوم كه لاريب فيه هدي للمتقين تا بدانيد و بپذيريد كه خداوند هرگز راي به اكثريت نداده است:

ولكن اكثر الناس لايشكرون  (البقره 244)

و اكثر هم الفاسقون  (آل عمران 110)

و ان كثيراً من الناس لفاسقون  (مائده  49)

ولكن كثراً منهم فسقون  (مائده 89)

و اكثرهم لا يعقلون  (مائده 103)

تحقيقات بيشتر در زمينهْ ديدگاه قرآن راجع به اكثريت را به متخصصان امر واگذار مي كنيم.تا اينجا مي بينيد كه قرآن هيچ نظر مساعدي در مورد اكثريت ندارد و در مقابل اقليت را ستوده است:

مافعلوه الا قليل منهم  (نساء 66)

فلا يومنون الا قليلا  (نساء  155)

اگر قرار باشدهمه  نظر خود را در موضع اكثريت قرار دهند حضرت ابراهيم بايد بت مي پرستيد و ديني به نام دين اسلام اكنون وجود نداشت.دموكراسي كه بدين شيوه در جهان برقرار است مطلقا مشكل دار است چرا كه مطمئنا اين اكثريت است كه نمي داند.اكثريت است كه اشتباه مي كند اما هنوز راه چارهْ كاربردي تري پيدا نكرده اند تا در جاي آن قرار دهند.اگر انگشت شماراني كه قرار است نظري اظهار كنند،اكثريت را مد نظر قرار دهند بهتر آن است كه نظر ندهند.چرا كه رازها همواره بر اقليت فاش مي شود و اكثريت از آن بي خبرند.آنچه با اكثريت است راه حل است نه راه حق.اكثريت را بايد فراخواند تا تنها به راه حل نينديشند.اگر راي اكثريت را مبناي همهْ تصميم گيريها قرار دهيم بدان معني است كه بر همهْ اخلاقيات خط بطلان كشيده ايم چرا كه به زودي خمر و الميسر و الحم الخنزير را هم از طيبات مي خوانند و به فرمايش قران اكثرهم لفاسقون.اين مقاله قصد توهين به اكثريت را ندارد و آنان كه اين مجموعه مقالات را توهين آميز مي خوانند،همان كساني هستند كه قصد كتمان حقايق و عرضه كردن خود به قيمت فريب مردم را دارند.آنها بسيار برآشفته اند كه كسي اشتباهات و سرسري بازي هايشان را به رخشان كشيده و طبل رسوائيشان را پر طنين كرده است اما به زودي رازها آشكار خواهد شد اين وعدهْ قرآن است يوم تبلي سرائر پس بهراسيد و به حقيقت گرائيد كه خداوند بسيار توبه پذير است.

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 13:7 توسط هیچ کس |

سلام بر دوستان

مقاله اي كه در يش رو داريد بررسي پيام شهردار است كه در جمعهْ گذشته در مسجد جامع خالدي بين جماعت نماز گزار توزيع گرديد.اولين جنبهْ بررسي ما نيز از همين توزيع شروع مي شود.چه كسي مي داند چرا اين بروشور حاوي پيام شهردار نه در مسجد اصلي جامع كنگ كه در مسجد جامع خالدي واقع در محلهْ كوش توزيع شد؟توذيع آن بروشور در آن مكان به چند دليل مي تواند باشد:

1-اين پخش آزمايشي بوده و شهردار نمي خواسته همهْ مردم از اين موضوع خبردار شوند.

2- از توزيع آن به دلايلي كه خواهيم آورد منصرف بوده ولي به اصرار اطرافيان نمي خواسته اين هزينه را بر باد دهد.

3-گروهي كه مسئول توزيع بروشور در مسجد اصلي بوده اند به دلايلي از اين كار منصرف شده ولي گروه ديگر كار خود را در مسجد خالدي انجام داده اند.

4-اين بروشور ها كه قرار بوده علارغم هزينهْ زياد معدوم شوند،لو رفته و در آن مسجد توزيع شده اند.

هر كس مي تواند براي خود دلايلي را متصور شود اما آنچه كه جذاب و خواندني است،پيام شهردار در آن بروشور تبليغاتي است.اين بروشور كه مطمئنا در تيراژ بسيار بالاتر از آنچه توزيع شد،چاپ و تكثير شده است،اينگونه با پيام شهردار شروع مي شود:

"خداوند سيمان را شاكر و سپاس ميگويم كه ..."

اين متن كه سرشار از اغلاط املايي و انشائي است،سند بي خدشه اي براي بي صاحب بودن اين شهر بي دروازه است.آيا در شهرداري كنگ يك آدم دانا يافت نمي شده تا اين فرمايشات گرانبهاي جناب شهردار را ويرايش كند؟اين گفته هاي گهر بار را بايد با آب زرشك نوشت و در قابي از طلا به عنوان سند رسوايي كنگيان نگهداري كرد تا نسل در راه بداند كه اجدادشان چه سان روزگار مي گذرانده اند و مانند نسل امروز لاف آباء و اجدادشان را نزنند.گذشته از اغلاط املائي و انشائي نكته اي ديگر در اين متن جالب توجه است.جناب شهردار همهْ مسئولان و حتي همهْ امامان جمعه را با ذكر سمت و اسم و فاميل به نيكي ياد كرده ولي وقتي نوبت به نمايندهْ شهرستان مي رسد گويا نام و فاميل ايشان را نمي دانسته و يا در آن لحظه از ذهنش پاك بوده است.دليل اين كارش البته نامعلوم است ولي مي توان احتمال داد اين تبعيض به دليل عدم انتخاب نمايندهْ محبوبشان جناب حسيني بوده باشد.ايشان احتمالا هنوز جناب جباري به عنوان نمايندهْ شهرستان به رسميت نمي شناسند.اينها همه آلودگي متني جناب شهردار در اين پيام كوتاهشان است كه با تاخير دوماهه منتشر مي شود و اگر مابقي بروشور را هم به دقت بررسي كنيد مي بينيد كه مثلا در قسمت آمار سرشماري چه اعداد خوشگلي را ارائه داده است.ايشان كه به زيبايي و توازن اندام بسيار علاقه مندند،در هنگام ارائهْ آمار چنان توازن و تناسبي را رعايت كرده اند كه هر صاحب انديشه اي را به تفكر وامي دارد.

در پايان نيز همان تكرار كودكانهْ تواريخ چند هزار ساله براي شهري كه تاريخش به سختي از دو قرن پيش تجاوز مي كند.خداوند را به ياري مي طلبيم تا هدايت كند همهْ آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.

                                                                                       با سپاس

                                                                                     كودي تلخو

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 22:5 توسط هیچ کس |

چندي است كاين زمزمه از هر كران بر مي خيزد كه فلان شجاعانه با نام حقيقي قلم مي زند و بهمان بزدلانه با نام مستعار و براي آن شجاعان هورا مي كشند و بر آنان محاسن مي شمرند.همين دوستان مشخص نكرده اند كه آن شجاعان چه مي نويسند.آيا صرف آن كه نام شريف خود را بر ديوارهْ وب  در قاب گيرند براي شجاعت كافي است؟آيا هرگز به حلاجي مطالب آن دسته بلاگهاي كنگيان كه شجاعانه با نام حقيقي قلم مي زنند،نشسته اند؟مثلا كنگستان ذيل نام شريف خود مي نويسد:"دوستان من امتحان كنكور دارم و مدتي را دير به دير خدمتتان مي رسم.از اين بابت مرا ببخشيد." آيا كسي مي تواند به ديگران بگويد اين مطلب را كجاي دلشان بگذارند؟جناب سياهپوش هم سالي يك بار و معلوم نيست به كدام دليل تصوير مرحوم ايوب كنگي را در قاب سلطنتي بلاگش كنگ جنوب منتشر مي كند و تا سال بعد منتظر اظهار نظر دوستان مي ماند.يا آن چاووشي كه در خلوتگه تنهايي خود از احساسات زيبايش نسبت به سياوش قميشي مي نويسد،تا چه ميزان شجاعت دارد؟البته سرور همهْ بلاگرها سركار خانم قاسمي كه در بحبوحهْ انتخابات به بازي مسخرهْ وبلاگي كه خانم سمنو طراحي كرده بود،مشغول بودند،داراي شجاعت فوق تصوري هستند.دوستان مي نويسند افراد با نام حقيقي به ديگران تهمت نمي زنند و در مقابل نوشته هاي خود پاسخگو هستند.البته اين گفته صحيح است چرا كه آنها هرگز چيزي نمي گويند تا سئوالي برانگيخته شود و آنان مجبور به پاسخگويي باشند.مثلا شما از جناب چاووشي مي خواهيد چه بپرسيد كه مجبور به پاسخگويي باشد؟كساني كه مي گويند اينان تهمت نمي زنند،احتمالا معناي تهمت را نيك نمي دانند وگرنه صرف ناشناخته ماندن در اين فضا نمي توان به هيچ كس تهمت زد چنان كه مدتي سگ كنگ بر اين منوال بود و به زودي با خفت و روسياهي تمام از صحنه بيرون رانده شد وهرچند با نامهاي ديگر ظاهر شد ولي دوامي نياورد.ميزان محبوبيت بلاگهاي تاكنون ناشناخته مانده از تعداد بازديدكنندگانشان معلوم است.وقتي كسي هيچ نگويد يا آنچه مي گويد هيچ باشد،مطمئنا مسئوليتي متوجه او نخواهد بود پس به كار بردن قيد مسئولانه در مورد آنها نهايت بي دقتي در كاربرد الفاظ است.البته حضور با نام حقيقي در اين فضا محاسني دارد و از آن جمله است تعارفهاي معمول كوچه ها و خيابانها كه گاهي در فضاي واقعي امكان اتفاق ندارد.اين دست بلاگرها طبق طبق نان به هم قرض مي دهند و فاله هاي اينترنتي پيش روي هم مي گذارند.از همه مردم دنيا هم مي خواهند به تعارفات تيكه پاره آنها دل خوش كنند بعضي دوستان هم پاي از گليم تعارف فراتر نهاده آنان را شجاع و متهور مي خوانند.حضور در فضاي مجازي با نام حقيقي فقط امتياز مجازي بودن را از فرد مي گيرد و پاي عقلش را در زنجير تعارف مي بندد.به نظر شما بلاگرهاي حقيقي در مقابل يك تصميم نادرست از فردي محترم كه بر نادرست بودنش واقفند،چه جبهه اي مي گيرند؟يا سكوت كرده هيچ نمي گويند.يا آن را مثبت جلوه مي دهند و يا در بهترين حالت آن را ماست مالي مي كنند.آنها هرگز عرضهْ به تحليل كشاندن چنين مسائلي را هرچند تاثير گذار،ندارند چرا كه شجاعت پذيرش مسئوليت هيچ گفته اي را در خود نمي يابند.آنها فقط شجاعت دارند نام زيباي خود را در بالاي وب شان بنويسند و به آن افتخار كنند.همه بلاگها اعم از حقيقي و مجازي در مقابل نوشته هاي خود مسئولند و هر كس از آنان در مورد نوشته شان سئوالي بپرسد مطمئنا پاسخ خواهند گفت و دليل خواهند آورد و ميزان دانايي آنها از اين طريق قابل سنجش است پس هرگز با نادان منشينيد و به نام اين و آن دل مبنديد.اين حس كشنده را از خود دور كنيد كه به درازاي تاريخ در دل كنگيان بوده تا از اسرار نهفتهْ اين و آن سر در آورند. حقيقت را بشنويد اگر پند بر ديوار باشد.

                                                                        با تقديم احترام

                                                                      مديريت كودي تلخو

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 13:27 توسط هیچ کس |