خام خيالاني بر اين گمان باطلند كه ملانماهاي خشك مغزي كه در چهار ديواري خود به نام اميدافروزان چندي است به كاسه ليسي اربابان مشغولند،براي برنامه هاي به اصطلاح فرهنگي يا هر برنامه ديگر خود مشاوراني از رجال متشخصه دارند و در كارها از ايشان مشاوره مي گيرند و آنان را در تصميم گيري هاي خود دخيل مي دارند.زهي گمان باطل.ما كه خود بارها در جلسات آنها حضور به هم رسانده ايم اكنون بر آن سريم تا نحوه تصميم گيري آنها را تشريح واين پرده برافكنيم تا همگان اين ملانماها را از پس پرده ببينند.
ملانماها هرگز در هيچ مسئله اي با هيچ كس حتي با افراد خودشان مشورت نمي كنند.معمولا پسر حاجي يعقوب كه احمق ترين آنهاست،تصميمي را از سر هوس يا از روي باد معده اتخاذ كرده و آن را به ساير افراد اعلام مي كند و جناب رحيمي كه براي به دست آوردن عنوان مديريت عامل شبها را بي خوابي كشيده است،در يك مثلا جلسه آن تصميم متخذه را توحيه مي كند و در آخر مي پرسد نظر شما چيست؟اين درواقع مسخره ترين سئوالي است كه از يك انسان ذي شعور پرسيده مي شود چرا كه وقتي تصميمي اتخاذ شده باشد چه فرقي مي كند نظر من نوعي چه باشد.پس از آنكه زمينه چيني ها براي معلق زدنهاي شان به پايان رسيد،حال نوبت رجال متشخصه است كه همان سئوال مسخره را از وي بپرسند.نظر شما چيست؟آنها از رجال متشخصه به عنوان مشاور استفاده نمي كنند كه به عنوان سنگر و جان پناه براي توجيه خود و لوده بازي هايشان استفاده مي كنند.اجازه بدهيد با ذكر مثالي قضيه را روشن تر نماييم.آنها مثلا تصميم مي گيرند تقي و نقي را به قتل برسانند.رجال متشخصه را دعوت مي نمايند و از آنها مي پرسند نظر شما چيست آنها را شبانه به قتل برسانيم يا روز؟در منزلشان به قتل برسانيم يا در جايي ديگر؟اول تقي را بكشيم يا نقي را؟و سئوالاتي از اين قبيل.مي بينيد كه تصميم به قتل قبلا اتخاذ شده و رجال متشخصه تنها حكم سنگري را بازي مي كنند كه آنها بعدا خود را در پشت سر اين افراد پنهان كنند.لوده بازي هاي پارسال شان دقيقا به همين ترتيب بود و امسال نيز به همان ترتيب عمل كرده اند.شك نداريم كه هنوز رجال متشخصه را براي مشاوره دعوت نكرده اند.اين رجال زماني دعوت خواهند شد كه مطربهايشان نيز دهل به گردن پشت در منتظرند.يكي از شناخته شده ترين و متشخص ترين كساني كه به عنوان طرف مشورت آنها معرفي مي شود و آنها در پشت سر وي مانند موش سوراخ ديده قيافه كريه خود را پنهان مي كنند،جناب احمد عيسي خلفان كنگي است.جناب كنگي از روزي كه سفيد پوشيده بودند با موي سياه تا امروز كه با داغ فراقش سياه جامه است با موي سفيد داراي شخصيتي ثابت،متين و صبور بوده و هستند.اين موضوع ملانماها را بر آن داشته تا از شخصيت اجتماعي وي به عنوان سنگر استفاده كنند وگرنه بعيد به نظر مي رسد امسال جناب كنگي به تكرار لوده بازي هاي پارسال شان راي مثبت داده باشند.تصميم عجولانه ملانماها براي خودنمايي امسالشان بيشتر جنبه دهن كجي به تشكل دانشجويان را دارد.آنها مي خواهند به اين ترتيب خود را دايه دلسوز تر از مادر معرفي كنند و اربابان شان كه محتاج تبليغ و كف زدن هاي مردم هستند،از هم اكنون سر جيبهاي هميشه پلمپ خود را كمي شل كرده اند از اين سبب است كه بعضي روزها هوا را بوي تعفن مي گيرد.خدا را سر آن جيبها ببنديد و بيش از اين مردم نيازاريد.در پايان اين قلم متواضعانه ولي به شدت لجوج جناب كنگي را كه به عنوان مشاور فرهنگي ملانماها معرفي مي شود،مورد خطاب مستقيم قرار مي دهد و فروتنانه از وي مي پرسد آيا در تصميم ملانماها براي تكرار لوده بازي هاي شان شريك بوده اند يا خير؟اگر پاسخشان منفي است پس طرف مشاوره فرهنگي آنها نيست و اگر پاسخشان مثبت است،راي شان را محترم شمرده و ملتمسانه از ايشان درخواست توضيحي مختصر داريم.
اكنون كه به لطف خدا و سعي و تلاش خود توانسته ايد از سد كنكور گذشته و در رديف دانشجويان قرار گيريد،چشمهاي طماعان از همه سو شما را مي پايد تا از اين گذر نيز بي بهره نمانند.آنهايي كه هرگز دانش و دانشجو دغدغه شان نبوده مانند كسي كه ناگهان گم كرده خود را مي يابد،رقص هاي بوزينه وار خود را براي جلب توجه آنان شروع كرده اند.آنهايي كه دانشجو را در سال يك بار آن هم براي تبليغ خود و آن مترسكهاي مسخره شان به ياد مي آورند.آنهايي كه به يمن حاتم بخشي هاي اربابان بي مصرف خود ناني در سفره دارند،براي ارتزاق بيشتر و دوشيدن هر چه بهتر اربابان نادان و پول پرست خود اينك تلاش خود را براي شكار دانشجويان ترم جديد شروع كرده اند.آنها به سفارش عروسك گردانهاي خود اين دانشجويان را كه هنوز از حال و هواي دبيرستان آكنده و لبريز از شوق دانشگاهند،براي نيل به مقاصد تبليغاتي خود طعمه قرار داده اند و گرنه اگر آن سودجويان دغدغه اي به جز تبليغات داشتدند،مطمئنا فعاليتهايشان محدود به اين لوده بازيها و آن هم به ترتيبي كه در فروردين ماه ديديم،نبود.آن خشك مغزهاي ملانما اگر در اين راه صادقند ما برايشان پيشنهادي داريم.هزينه لوده بازي هاي فروردين بالغ بر پنج ميليون تومان بود و احتمالا هزينه آتي نيز در همين حدود است.اگر اين ده ميليون را كتابهاي دانشگاهي خريداري مي كردند،آيا اكنون كنگ صاحب بزرگترين كتابخانه هرمزگان نبود؟واگر صادقانه چهار سال پياپي چنين مي كردند آيا كنگ يكي از قطبهاي مهم كتاب در كشور نمي شد؟ولي اين طرح چندين عيب دارد.به اين ترتيب ارباب ديگر نمي تواند با آن ژست خداگونه اش خود را به دانشجويان نشان داده و پز بدهد.ملانماهاي خشك مغز ديگر نمي توانند عقده هاي مطرح نبودنشان را خالي كنند و جلو دختر دانشجوها مانند عروسكهاي خيمه شب بازي بالا و پايين بپرند و لذت ببرند.مي بينيد كه از هر سو به قضيه بنگريد آنها فقط براي خود در تلاشند و دانشجو تنها آلت دست آنهاست.دانشجو بايد آگاه باشد و فريب اين زرق و برق هاي اربابان را نخورد.اين قلم كه روزي خود اين راه پيموده است مي داند كه اين لوده بازيهاي مسخره پاسخ گوي نيازهاي دانشجو نيست.اين كه كساني بگويند براي دانشجو پنجاه هزار تومان هم پنجاه هزار تومان است،بسيار احمقانه فكر مي كنند.چرا كه اگر حتي براي يك بار از زير سر در دانشگاه رد مي شدند،مي دانستند با اين مبلغ ناچيز در دانشگاه حتي بوسه دزديده از لب خشكيده اي هم نمي توان گرفت.آنها فقط در كار توجيه كارهاي احمقانه خود هستند.بر دانشجو است كه ارزشهاي خود را حفظ كند و هرگز به تنهايي اتخاذ تصميم ننمايد.اين پنج تن كه اكنون اقدام به تشكيل يك تشكل دانشجويي كرده اند در خدمت همان اربابانند تا صداي دانشجويان را هر چه با كلاس تر خفه كنند.هرگز نديده ايم از آنها صدايي برآيد و نيازهاي دانشجو را مطرح كند.آنها بهتر است بيش از اين خود را مسخره ننمايند چرا كه تا همين جا مردم به بي بخاري آنها واقف شده اند.شما دانشجويان اگر محتاج به به و چه چه هستيد ما در همين بلاگ برايتان بشكن خواهيم زد و نامهاي زيباي شما را منتشر خواهيم نمود تا همه بدانند كه شما دانشجو هستيد ولي اين كار هيچ حاصلي ندارد.پس در خصوص محفل امسال اربابان بيشتر بينديشيد.
با شروع سال تحصيلي و مشخص شدن نتايج دانشگاهها بار ديگر اميدافروزا ن را دست به كار مي بينيم تا از هم اكنون بساط تبليغاتي خود را بر گردهْ دانشجويان پهن كرده و از آنان به مقاصد خاص به نفع عاليجنابان پل تبليغاتي بسازند.اين كاسه ليسان كه سال پيش توانستند از اعتماد دانشجويان سوءاستفاده كنند و تيزرهاي تبليغاتي اربابان بي مصرفشان كه فقط به جيبهايشان مي انديشند و مسخره تر از آن تبليغات انجمن بي ربط نمايش را به مردم نشان دهند،امسال پيشاپيش خود را براي اين كار آماده و اطلاعيه هاي خود را بر در و ديوار نصب كرده اند.آنان در جواب اينكه اين گونه فعاليتها در تعريف شما نمي گنجد و هر كار بايد توسط گروه خاصي كه به همين منظور تشكيل شده،انجام شود،مي گويند در تعريف موضوع اساسنامه ما اين آمده است.منظورشان همان موضوعي است كه خود و به دست خود بدون هيچ گونه ممنوعيت و نظارتي از طرف ارگاني خاص هر چه دلشان خواست،مي نويسند و آن را به اداره ثبت اسناد تحويل مي دهند.جهت اطلاع عرض نمايم كه اداره ثبت اسناد براي اين گونه امور از هيچ كس هيچ گونه مدركي نمي خواهد و هر كس به راحتي مي تواند بدون هيچ تخصصي هر گونه جمعيتي را به ثبت برساند و در تعريف موضوع آن هر چه دلش خواست بنويسد.اين خود دانشجويان هستند كه بايد بدانند ارزش آنان چيست.آنان بايد قداست خود را حفظ كنند و به خاطر آن ربع سكه اربابي كه فقط آمده پولهاي كپك زده اش را به رخ مردم بكشد،خود را نبازند.پارسال شنيديم كه كسي مي گفت براي دانشجو پنجاه هزار تومان هم پنجاه هزار تومان است.او دانشجو را با گداي سر بازار يا روسپيان طاغوت اشتباه گرفته است.او مطمئنا خود دانشجو نبوده و نمي داند توقع يك دانشجو از جامعه چيست.اين دانشجو است كه بايد خود را به جامعه معرفي كند.اين دانشجو است كه بايد به آن خواب زدگان بگويد ما نه گدايان سر بازاريم كه با دادن پنجاه هزار تومان از ما ابزار تبليغاتي بسازيد.دانشجو ابزار تبليغاتي دريابان و اسماعيلي و آن گلبت نيست كه با لوده بازيهاي بوزينه وار و تيزرهاي انجمن نمايش به صحنه كشانده شود.دانشجو بايد آگاه باشد و در مقابل اين سودجويان فرصت طلب تصميم جمعي اتخاذ نمايد.البته آن تشكل كه به همت پنج تن از بي خاصيت ترين دانشجويان فقط به صورت سمبليك براي خودنمايي اسامي خود را در نت منتشر كردند،گره گشاي اين معضل نيستند.آنان حتي از پردازش يك بلاگ ساده كه كسي مانند كارد ميشاري ماهها به آن پرداخت و طرفداران يافت،عاجزند.آنان از دانشجو تنها نامي را به يدك مي كشند و در عرصه عمل مانند پنج تن اهل شورا بي خاصيتي خود را نشان دادند.دانشجويان بهتر است خود براي خود آستين بالا زده و هيچ كدامشان به تنهايي تصميم نگيرند.ما براي آنان تعيين تكليف نمي كنيم چرا كه آنان را صاحب انديشه مي دانيم آنان كافي است قبل از هر تصميمي نظر همديگر را جويا شوند تا اتحاديه آنان شكل گيرد يا مي توانند يكي از آنان كه احتياجي به شناساندن و كلاس گذاشتن نداشته باشد،بلاگي تاسيس كرده و سايرين در آن آزادانه اظهار نظر كنند و به اين ترتيب دست اربابان بي مصرف و كاسه ليسان بدبختشان را ازجان دانشجويان قطع كنند.البته دانشجوياني هم هستند كه خود كاسه ليس همين اربابانند و به نام دانشجو و تحصيل كرده ساير دانشجويان را تشويق به پذيرش سلطه اربابان خود مي كنند و بين آنان را تخم نفاق مي پراكنند.در هر حال اتخاذ هر نوع تصميمي با خود دانشجويان است و اين دانشجويانند كه در نهايت بايد پاسخ گوي كارهايي باشند كه در طول دوران انجام مي دهند.
بلاخره ماه رمضان هم با همه اقوال مربوط به خود به پايان آمد و تعارفهاي ما با خودمان تا سال ديگر به اتمام رسيد ان شاءالله اگر از دام اجل رستيم سال ديگر تعارفهاي تيكه پاره مان را با اين ماه از سر خواهيم گرفت و ان را ماه خدا،ماه قرآن و ماه خودسازي نام خواهيم نهاد در حالي كه واقعا ما آن را تبديل به ماه تنبلي،ماه پرخوري،ماه شب خوش گذراني در محافل و ماه تا لنگ ظهر خوابيدن كرده ايم.دلمان نمي خواهد دوباره به كنگيان اعتراض كنيم كه چرا با رمضان اينچنين مي كنند.اين بر ملاهاست كه بيدار باشند و ارشاد نمايند اما دريغ و افسوس.نكته اي كه در حلول هر عيد آزار دهنده است سفارش همديگر به مي و معشوق است و طرب در ايام عيد و اكنون به يمن پيشرفت تكنولوژي اين سفارشات را به صورت پيامك در همه موبايلها مي خوانيم.هر كس به زباني ما را در ايام عيد به لاابالي گري و شهوت راني و هوس بازي مي خواند تنها به اين بهانه كه عيد آمده است.در اين وادي سخنوران عرصه ادب فارسي چون حافظ و سعدي و مولوي گوي سبقت را از سايرين ربوده اند.حافظ در هيچ كجاي ديوان پربارش عيد را بي مي و معشوق نام نبرده است گويا ركن اساسي عيد همين است.مولوي به رقص و سماع مي خواند و خيام به باده گساري و ما فريب خوردگانيم كه منظور آنان را از مي و معشوق الهي مي دانيم.درواقع ما را گول زده اند.سخنوران به نام پارسي گوي از گسترانيدن بساط مي و منقل فقط يك هدف دارند و آن محاربه با اسلام است.از اين است كه پيشترها ملايان بيشتر دان شعر را مكروه دانسته بودند.احسنت بر آنها.اگر ما در مقام فتوي بوديم حتما شعر و ادب فارسي را نه مكروه كه حرام اعلام مي كرديم آيا زيبا تر از اين توصيف در مورد خود و دين خود شنيده ايد كه خيام گفت:
عيد آمد و كارها نكو خواهد شد.......ساقي مي لعل در سبو خواهد شد
افسار نماز و پوزه بند روزه.........عيد از سر اين خران فرو خواهد شد
خيام كه با اين مبتذلياتش فرياد مي زند كه در كار محاربه با اسلام است در همين يك رباعي با چيره دستي تمام در تشبيه و استعاره كه خاص خود اوست و الحق و الانصاف كسي در اين مايه به پايه او نرسيده است،نماز را به افسار،روزه را به پوزه بند و مسلمانان را به خر تشبيه كرده است و از آمدن عيد ابراز خرسندي مي كند.از بيت اول پيداست كه رمضان كار او را كه به ظن قوي عرق فروشي بوده كساد كرده بود و با آمدن عيد بازارش پررونق شده است.بر ماست كه بيدار باشيم و بيدار باش دهيم مبادا در دام اين ماران خوش خط و خال پارسي گوي كه به گفته خود نقل كلامش چون شكر به بنگاله برند،در افتيم.عيد را بايد از زاويه ديگر ديد و دستورات اسلام را در مورد آن اجرا كرد.در خود بينديشيد تا عيدي ديگر ان شاءالله.
« پس اینک از چه بگویم ؛ هنگامی که تقریباً بر هیچ نقل و روایتی دربارۀ دو قرن اولیۀ اسلام اعتماد نیست و اوراق تاریخ صدر اسلام ، لااقل 250 سال پس از حوادث آن مکتوب و منظم شده است ؟! ... چگونه اثبات می کنیم که عمر ، این سردار بزرگ صدر اسلام ، صریح کتاب خدا و سنت پیامبر را رعایت نکرده و به صرف ادعای راویان گزافه بافِ مشکوک الاحوال ، گمان کنیم که سرباز و سردار عرب در برابر جنگ باختگان ایران ، به جنایت رضایت داده اند ؟! ... اتحاد دوبارۀ اسلام جز با رجوع به مبنای اختلاف و بررسی دوبارۀ آن ممکن نیست . ... روایت است که رسول خدا در بازگشت از حجه الوداع و در محل غدیر ، در حضور جمعی که تا قریب یکصد و پنجاه هزار شماره کرده اند ؛ داماد خود ، امام علی را به جانشینی برگزید . هریک از این اعداد را بگیریم ؛ شمارۀ تمامی خاصان و مقربان و اصحاب و مهاجر و انصار و گروندگان نخست به اسلام می شود ؛ که قدر همرکابی و همراهی با پیامبر در آخرین زیارت خانۀ خدا را داشته اند . ... در این باره که چگونه این جمع گزیده ، فقط دو ماه بعد ، که حداکثر فاصلۀ تجمع غدیر تا درگذشت پیامبر است ؛ توصیۀ رسول خدا را فراموش کرده ؛ به سقیفه گردن گذارده اند ؛ شاید بتوان گفت که جمع عظیم مؤمنان حاضر در موعظۀ غدیر از سخنان پیامبر خدا برداشت بعدی شیعیان را نداشته اند و آن پیام و توصیه را حکم جانشینی امام علی نگرفته اند . ... همراهان رسول خدا ، توجۀ پیامبر در حادثۀ غدیر را ، توصیه به ملاطفت و اخوت بیشتر با امام علی گرفته اند و نه جانشینی . ... آیا آن مقابله ای را که علیه امویان در اوائل قرن دوم ، به صورت تجهیز عباسیان در خراسان ! صورت گرفت ؛ یک اقدام رهائی بخش ملی بدانیم و یا یک توطئۀ بزرگ جهانی علیه قدرت مهار نشدنی اسلام ؟! ... این آن حصۀ تاریخ اسلام است که مورد بررسی جدی و دقیق قرار نگرفته و ورود بدان محتاج نهایت توجه است ؛ زیرا یهود و مسیحیت اسناد تاریخی خود دربارۀ سقوط بنی امیه را با سرسختی و لجاجت و دقت از دیده ها مخفی نگه داشته اند . ... پایان کار عمر و ضربت خوردن او که در شمار پر ابهام ترین ترورهای تاریخ است و معرفی ضارب ، به عنوان ابولوءلوء ایرانی ، که دلیلی بر صحت نام و هویت و ملیت او ، جز اینکه اینک قبر او را در کاشان ـ از اصلی ترین مراکز کهن تجمع یهود ـ نشان می دهند ؛ به دست نداریم و نگاهی به مزار او ، مورخ را در این حیرت عمیق می برد که چرا معماری صحن و گنبد مخروطی ابولوءلوء ، این همه به معماری صحن و گنبد قبور برگزیدگان یهود ، چون مقبرۀ دانیال و استر و مردخای ، و بسیاری دیگر در شمال و جنوب ایران شبیه است ؟!!! ... مورخ این حقیقت را از یاد نمی برد که تسلط بنی امیه بر مدیریت امپراطوری اسلام ، بر خلیفه کشی ها پایان داد و سربازان اسلام را از تنگۀ طارق و از کوه های پیرنه گذراند . وانگهی آنچه را بنی امیه به عنوان راه حلی برای پایان دادن به درهم ریختگی سیاسی در مرکز اسلام پیشنهاد دادند ؛ همان شیوۀ وراثت در خلافت بود که شیعه از پسِ مرگ پیامبر عرضه می کند . ... آیا آن جنگ های طولانی و فرسایشی خزرها با لشکریان اسلام و نیز همزمانی حملۀ بزرگ آنها با حملۀ بزرگ پوآتیه در غرب را که هر دو در یک زمان و به سال 114 هجری انجام شده ؛ زائیدۀ تصادف روزگار بدانیم و یا حاصل تصمیم به دفاع مشترک کلیسا و کنیسه ؟ ... پس از شکست لشکریان اسلام در هر دو جبهۀ شمال و غرب و از سال 114 هجری ، دوران افول بنی امیه آغاز می شود و آنگاه در همان زمان پایگاه دیگری در شرق ، وظیفۀ کامل نابودی امویان را به عهده می گیرد و آن ظهور شعوبیه در خراسان و تبدیل آن خطه به مرکزی برای تجمع عباسیان است ! آیا چنین مراکز توطئۀ همزمان و وسیع علیه بنی امیه ، خود بخوبی نشان نمی دهد که بنی امیه استوارترین نیروی تاریخ اسلام ، و نابودی آنها توطئه ای همه جانبه از سوی کلیسا و کنیسه بوده است . ... از دیدگاه مورخ امروز ، ساخت ابومسلم برای آن گـروه که در کار برکندن استحکام اسلام ، به نام ایرانیـان بوده اند ؛ به یقین از ساخت آن همه حدیـث و محـدث ، شاهنـامه ، ابن ندیـم ، مدائنی ، ابومخنف ، دوئلی ، ابن سبـا و دیگـران دشوارتر و ناممکن تـر نبوده است ! ... بی شک آن کوشش فرهنگی که از میانۀ قرن اول تا اواخر قرن چهارم در تدارک اسناد فرهنگی ضد عرب و اسلام با ظاهر ایرانی و با نام کلی " شعوبیه " در جریان بوده است ؛ ربطی به ایرانیان ندارد ؛ توطئه ای است که در مراکز دینی یهود و مسیحیان می گذرد و هرچند همه چیز را به نام ایرانیان عرضه می کنند ؛ ولی هیچ مسئول و نام مشخص ایرانی به تاریخ معرفی نمی شود ؛ چندانکه پیگیری هریک از اسامی آن تمرکز ، به بن بست و خلأ ناشناختگی برخواهد خورد ! ... مردم ایران هیچ مقاومتی به هیچ صورتی و در هیچ زمانی برابر حضور عرب و اسلام در ایران از سقوط ساسانیان تا پایان امویان از خود بُروز نداده اند . ... دخالت دادن ایرانیان در فروپاشی امویان ، با تدارک پیش فرض های خیانت بنی امیه به خاندان رسول خدا ، همه و همه از جمله تلقینات و تمهیدات و ترتیباتی بوده است که نیروهای بیرونی عمل کننده علیه امویان ، برای گم کردن رد پای خویش و انتساب اجرای آن توطئه به ایرانیان ، فراهم دیده اند .
( ناصر پورپیرار ، پلی بر گذشتۀ 2 ، گزیده ای از صفحات مختلف )
بد نيست در اين روزهاي پاياني رمضان نگاهي هم به مراسم اعتكاف و معتكفين در كنگ داشته باشيم.در جوامع مسلمين هر چه تاكيد ملايان بر احاديث و روايات بيشتر و فاصله آنها از قرآن افزايش يابد به همان ميزان شاهد تحريف سنتهاي پيامبر خواهيم بود.يكي از اين سنتها مراسمي است كه تحت عنوان اعتكاف همه ساله و امسال با تبليغات رنگين تر در حال اجراست.پذيرش اين نكته كه پيامبر ده روز آخر رمضان را از مسجد خارج نمي شدند قدري سخت به نظر مي رسد چرا كه در اين صورت مي بايست قوت ده روز را اندوخته باشد و از آنجا كه طبق آنچه مي گويند پيامبر همسران متعدد داشته پس بايد براي آن ده روز به اندازه كافي آذوقه اندوخته باشد يا آنكه اين گونه تصور كنيم كه پيامبر آن ده روز را با كمكهاي مردمي به سر مي كرده اند.پذيرش هر دوي اين گمانها براي عقل سليم امكان پذير نيست.آنچه را كه يك عقل سالم از همه راحت تر مي پذيرد جعلي بودن اين سخن است مخصوصا كه در قرآن هم اشاره اي بدان نرفته است.در كنگ اهل اعتكاف شبها را قيام مي كنند و روزها را به اميد اينكه خوابشان عبادت است در خواب مي گذرانند.بعيد به نظر مي رسد كه پيامبر چنين مي كرده است.البته پي بردن به ساعت خواب و بيداري پيامبر از هيچ طريق ميسر نيست ولي مي توان به حدس غالب گفت ايشان روزها را تا دير وقت به بهانه اعتكاف ديشب نمي خوابيده است.اگر سري هم به ادارات دولتي بزنيد مي بينيد كه دولت نيز يك ساعت از سر و يك ساعت از ته وقت كاري قيچي نموده تا كارمندانش كه كار مفيد آنان در روزهاي عادي فقط يك ساعت است در ماه مبارك به آنها فشار نيايد.رؤساي ادارات هم به بهانه شركت در مجالس قرآن شبانه حداقل يك ساعت و نيم ديرتر از كارمندان خود بر سر كار حاضر مي شوند.راستي اين چه ماه خودسازي است؟اين كه فقط ماه تنبلي و تن پروري است.ماه روز خوابيدن و شب زنده داري در محافل مختلف است.اگر قرار باشد روزه دار شب تا صبح در هر محفلي بيدار نشسته و روزها را در خواب بگذراند،آيا بهتر نيست مسلمانان شبها را روزه بگيرند و روزها را به طور عادي به كار و معيشت بپردازند.مسلمانان امروز ديگر آبروي اسلام را برده اند.براي هر كار كوچكي به هر كس رو كنيد مي گويد من روزه ام و نمي توانم.خوب اگر نمي توانيد روزه نگيريد.هر كس مهار خري در دست دارد به بهانه روزه دار بودن از كشيدن خودكاري بر كاغذ ابا دارد چون واقعا روزه داراست و نمي تواند.او بايد استراحت كند.اينها همه در مكتب يهود تعليم ديده و مي بينند و مربيان آنان آنوسيان حاضر در همه جا هستند.آيا مي خواهيد حضور آنان را در كنگ به شما نشان بدهم.پس به نقش كنده كاري شده بر در ورودي مسجد اگر اشتباه نکنم مصعب (به امامت ملا محمود وطن خواه)دقت كنيد تا ستاره هشت پر يهود را بر در ورودي مسجد مسلمين ببينيد.آنگاه بپذيريد كه يهود و آنوسي در همه جا حضور دارد.حتي در كنگ.
پس از اخذ پوزش از محضر بزرگان به خاطر سهو در مقاله پيشين كه اعراض را اشتباها اعتراض عنوان كرده بوديم و با سپاس فراوان از يار هم دل جناب فرايمان كه ما را در اين ضلالت رهنمون شدند،اينك اين قلم سعي در نگاهي دوباره به صورت اجمالي در آن مقاله دارد.از آنجا كه روي برتافتن از هر لغو شرط رستگاري است،لازم است روشن شود كه چگونه مؤمني از لغوي روي برمي تابد.آيا كسي كه به عنوان مرشد سايرين است مي تواند در مقابل سخني لغو خاموش نشسته و به اين اكتفا كند كه من در كنج خانه ام از وي روي برتافته ام؟وظيفه چه كسي است كه به مردم بگويد اين سخن لغو است و از آن روي برتابيد؟جناب اميني در خطبه نماز جمعه كنگ گفتند:"مردم از من مي پرسند آيا زلزله قشم ربطي به اعمال مردم آنجا هم دارد يا خير"
نمي دانيم كدامين نان جو خورده اي اين سؤال احمقانه را از ايشان پرسيده است؟توقع داشته چه جوابي بشنود؟شايد سائل جناب اميني را در حد پاسخ گفتن به همين سؤال و سؤالاتي اين چنين دانسته و البته همين طور است.ملايان ما در بهترين حالت مي توانند براي همين قبيل سؤالات از بركرده هاي خود را تحويل دهند.هرگز نديده و نشنيده ايم يكي از آنان مثلا به اين سؤال پاسخ دهد كه چرا قرآن هيچ و مطلقا هيچ يك از جنگهاي صدر اسلام را تاييد نمي كند.البته جناب اميني پس از تفحص زياد در قرآن و برخورد با يك كلمه "بدر" قرآن را شاهدي بر وقوع اين جنگ و حضور شمشير به دست پيامبر گرامي دانستند.ايشان نگفت از كجاي اين كلمه چنين چيزي را دريافته است و اصولا آيا مي توان با ديدن كلمه مثلا شمس يا قمر يا نجم در قرآن به جنگهايي به اين نامها وحضور فعالانه پيامبر در آن پي برد يا خير؟هنوز و پس از گذشت يك دهه از زير و رو شدن تاريخ ايران توسط مورخ نوانديش ناصر پورپيرار تكليف مردم را در برابر داده هاي جديد او روشن نكرده اند.اينان البته نمي توانند بي ذكر دليل عقل پسند گزينه اي را رد و گزينه ديگر را تاييد كنند.چگونه شخصي باور كند كه عمر بن خطاب اسلام را به كمك شمشير به ايران آورده ولي هيچ مسجدي نساخته است؟وقتي قديمي ترين مسجد ايران مربوط به قرن پنجم است پس تا آن زمان مسلماني هم نبوده و يا شايد هم تا قرن پنجم نماز واجب نبوده است.نكته ديگر حديثي بود كه از قول عايشه رضي الله عنه بدين مضمون عنوان شد كه پيامبر ده روز آخر رمضان را از مسجد خارج نمي شدند.مشكوك بودن اين حديث حتي نياز به تحقيق هم ندارد هر عقل سالمي مي داند كه اگر مسلمانان بخواهند اين سنت پيامبر را اجرا كنند،جهان اسلام به مدت ده روز تمام تعطيل مي شود.هنوز كسي نيست كه براي مردم با توجه به قرآن تعيين تكليف كند.قرآن تنها براي مسابقات صوت و مسابقات حفظ و چند مسابقه من در آوردي ديگر در نظر گرفته شده و راويان حديثند كه تعيين تكليف مي كنند آنهم راوياني كه نه تنها اثبات سقم و صحت احاديثشان به هيچ روي ميسر نيست بلكه حتي وجود خودشان هم از هيچ طريقي درست به نظر نمي رسد.