سلام بر دوستان
قصد اين مقاله نظري بر آخرين مطلب بلاگ تفسير آيات مهجور و بررسي آراء و عقايد مطروحه در آن بلاگ پيرامون بحثي است كه تحت عنوان تعدد زوجات از مدتي پيش در آن آدرس مفتوح بوده و دوستان هر يك به فراخور انديشه در اين بحث شركت نموده اند.نگارنده تا فضاي پاك آن بلاگ را نيالايد،موضوع را از ديدگاه شخصي خويش در اين صفحه مورد نقد قرار مي دهد.اين مقاله مي خواهد به ريشه موضوع وارد شده و قضيه را از همان آيه مذكور در آن بلاگ شروع نمايد كه مردان را به شرط ناممكن برقراري عدالت مجاز به تجديد فراش دانسته است.اين شرط كه ناممكن بودن آن در آيه بعد به وضوح و نه در لفافه ذكر شده است را مديريت محترم آن بلاگ به مسابقه ماست خوري تشبيه كرده اند و الحق و الانصاف ايشان را بايد استاد تشبيه ناميد.مشكلي كه جهان اسلام را وادار كرده تا به تعدد زوجات و ناممكناتي از اين دست روي خوش نشان دهند،روايات مسخره اي است كه پيامبر معظم را داراي چهار زن عقدي و چهل صيغه مي داند.اين روايات كه معلوم نيست كار كدام گم شده اي در تاريخ است،مي خواهد شخص پيامبر را اولين ناقض قرآن معرفي كرده و به تخريب چهره واقعي اين ابرمرد تاريخ بپردازد.متاسفانه ملايان ما نه تنها هيچ گاه به اين روايات مجعول و راويان مجعول تر از آن شك نكرده و در اثبات سقم و صحت آن برگي ننوشته اند كه همواره سعي كرده اند تناقضات آن را با قرآن توجيه كنند كه نمونه اي از آن را مي توانيد در آخرين مقاله تفسير آيات مهجور بخوانيد.ملايان هر چيز نا موافق با عقل را كه در قرآن نيامده و يا حتي نهي شده،تحت عنوان تفسير به خورد عامه داده اند.در خصوص علم تفسير در مقاله بعد مفصل تر به بحث خواهيم نشست ولي در اين جا نگارنده توجه مي دهد كه همه اطلاعات پيرامون تواريخ صدر اسلام و شخصيت شناسي و مردم شناسي آن دوران را بايد دوباره در محكمه عقل و با محوريت قرآن تجديد نظر نمود.پذيرش روايات نا ممكن و بعضا متضاد با عقل و منطق و قرآن كه پايه همه دانسته هاي ما از حوادث صدر اسلام است،امروزه ما را دچار سردرگمي عجيبي كرده كه نوعي از آن را در بلاگ مذكور شاهديم.آيا وقت آن نرسيده است تا با توجه به آيه صريح قرآن كه يهود را اشد عدو همه كساني را كه ايمان آورده اند،معرفي مي كند،يك بار ديگر يهود نوشته ها را به محكمه عقل فرا خوانيم و كوركورانه به آنها استناد نكنيم؟مگر شاهد نبوديد كه چگونه مشت آنان در ماجراي تاريخ نويسي براي ايرانيان باز شد؟مگر همان به اصطلاح پروفسورهايشان نبودند كه از يك بناي نيمه ساخته امپراطوران عروسكي ساختند و قريب دو قرن ما را فريب دادند؟مگر همان كلاشان نبودند كه در مكعبي موسوم به زرتشت نيست در تاريخ قريب هفتاد سال پيش كتيبه باستاني جعل كردند؟بيداران تا كي مي توانند خود را به خواب زده و نداي تاملي در بنيان دانسته هاي پيشين را ناشنيده بگيرند؟آيا آنان از دوباره انديشي مي هراسند؟