سلام بر جناب فريدون
سپاس فراوان دارم از اينكه در اين مدت مديد كه ما سر خويش گرفتيم و راه
عافيت در پيش،ما را تنها نگذاشتيد و هر از گاه ما را به كامنتي دلشاد و هم
ارشاد نموديد.آنچه گفتيد عين صواب است چرا كه از دير باز مولف كتاب تاريخ
جهانگيريه چنان كه پيش تر هم آورديم،كنگيان را مردماني مسخره گر شناسانده بود.
آري ما مردماني مسخره گر و لوده بازيم.لاقيديم و همديگر به اندك مي فروشيم.
گوهر از خرمهره درنمي يايم و در پي شناساندن خويشيم.آنچه مردمان را به كار آيد
مي گذاريم و از پي آنيم كه ما را بنماياند.تكنولوژي را نيز در خدمت لوده بازيهايمان
مي خواهيم و اگر نه چنين باشد آن را نمي خواهيم.جز به ضرب چوب تر فرمان
نمي بريم وگر به هيئت انسانيم.ما مدعيانيم و از دنيا طلبكاران.هرگز گامي برنداشته ايم
و تخمي نكاشته ايم.از ميان خويش چهره اي ننموده و به دنبال آن نيز نبوده ايم.چنانكه
در وصف درياگذر گفته اند از نوابغ بوده و نظام شش كلاسه را بي حضور دبيران
در اندك زمان به احسن الحال گذرانده اما از وي چه ساخته ايم.چرا آن نبوغ درخشان و
پتانسيل عظيم را نه بهر نجات كنگيان كه در مسير زراندوزي نهاد.حقا كه خر كور
كنگيان را چنين ساباط تاريك درخور است.همطرازانش گويند او را داغ دوچرخه اي
بودست و كنگيان مسخره گر بيشتر دار او را مسخره كرده اند.او نيز چنين از آنان و
از نسل فرداي آنان انتقام گرفت.احسنت بر او.حقا كه به درستي نشان داد كه
نوابغ مي توانند.بلاي جان ما مسخره گري هاي ماست و اين بر ماست تا آن با ماست.