هدف ما از طرح مسئله دريانوردان تمركز گرايي بود و اين با جامعه تك صدايي اختلافي فاحش دارد.ما جوانان ورزشكار و دوستداران ورزش را دعوت نموديم تا تعصبات باشگاهي خود را به همان مستطيل و توپ گرد محدود ساخته و در بيرون از آن مستطيل كذايي با هم همشهري،دوست و ياور همديگر باشند و در مسائل بنيادين همگي رشته اي را براي اتحاد برگزينند.باشگاه دريانوردان انتخاب ما بوده است.هيچ لزومي ندارد كه همه بپذيرند ولي براي پرهيز از چند دستگي بهتر است حول يك محور گرد هم آييم.ما يك بار ديگر عموم ورزشكاران و دوستداران ورزش را دعوت مي نماييم تا به صورت پرتعداد همه روزه به سايت اين باشگاه مراجعه نمايند تا خيل عظيم بازديد كنندگان متوليان اين باشگاه را بر آن دارد كه از خواب سي ساله برخيزند. مديران محترم آن باشگاه را نيز باري ديگر دست مي بوسيم و درخواست مي نماييم در صورت امكان تلاش خود را در راستاي فعاليتهاي فرهنگي مضاعف سازند.به دنبال آن نباشند كه كساني پاسخ زحمات آنها را بدهند.آن تيم كه در مسابقه شركت كند شايد ببازد ولي آن تيم كه شركت نكند مطمئنا برنده نخواهد بود.ما دريانوردان را به هدف تمركز گرايي به يك ديدار رسمي دعوت نموده ايم.ذكر اين نكته نيز ضرور است كه پتانسيل ها تنها در باشگاهها متمكز نشده اند.اين آخرين مقاله ما در خصوص نيروهاي متمركز در باشگاههاست.اميدواريم كه حق مطلب ادا شده باشد.ما پس از اين به مركزي ديگر سر خواهيم زد و نشان خواهيم داد كه چه پتانسيل هاي عظيمي در كنگ موجود است.ما هرگز نتوانسته ايم از آنان به نفع كنگ و كنگيان استفاده كنيم.اين كه كنگيان مردماني پراكنده اند حديثي پرتكرار است.چه كسي مي خواهد نقطه پاياني بر آن تكرار بگذارد؟چه كسي مي خواهد همراه ديگران باشد؟دبيرستانهاي اميركبير و حضرت معصومه دو مركز اصلي تجمع و فوران بالقوه هاي كنگ هستند.در مقاله هاي بعد به آنها خواهيم پرداخت.
اينك و پس از گذشتن از مقدمه هاي نسبتا مطول به بحث اصلي باشگاهها ورود خواهيم نمود و اين نكته را توضيح خواهيم داد كه چرا دريانوردان و اين ظن باطل جانبداري از يك باشگاه را پاسخي معقول خواهيم آورد.باشگاهها مركز ثقل و يك گرانيگاه هستند.محل تجمع افرادي است.يك تريبون است.مركزي براي نشر ايده هاست.هدف باشگاه دريانوردان از بدو تاسيس تاكنون چه بوده است؟دواندن چند جوان و نوجوان به دنبال توپ گرد؟يا انداختن بيهوده توپ در سبدي كه ته آن سوراخ است؟دريانوردان از سال 56 تاكنون چه كرده است؟بر كدام روند جامعه تاثير مثبت يا حتي منفي داشته است؟آن فريدون كه در بيكرانهاي نت كودي تلخو را به نزديكتر كردن حلقه هاي اصلاحگرايان فرهنگي فرا مي خواند،آيا مي تواند براي اين سئوال ساده پاسخي بيابد كه باشگاهها تا كنون چه كرده اند؟هدف ما از عنوان كردن دريانوردان حذف ملوان و مابقي نيست.حضور آنها البته در كنار هم مفيدتر است وليكن آيا تا كنون شنيده ايد در كنگ جلسه سران باشگاهها برگزار شود؟اين جلسه بايد برگزار شود.همه ساله.اين كار را دريانوردان مي تواند شروع كند.آيا فكر مي كنيد آموزشهاي همگاني چگونه است؟معلمي بيايد و براي همگان بابا آب داد درس بدهد؟باشگاهها تا كنون در كنگ هيچ غلطي نكرده اند.از امروز حجت بر آنان تمام است.دواندن فرزندان مردم به دنبال توپ گرد بيهوده است.وارد كردن چند توپ به اين دروازه و چند توپ به آن دروازه ناني بر سفره اين گرفتاران نمي گذارد.در حالي كه باشگاهها اين پتانسيل را دارند.وقتي سران چند باشگاه نتوانند سالي يك بار گرد هم آيند،چگونه مي توانند ملتي را گرد هم آورند؟سران باشگاهها با در اختيار داشتن نيروهاي پرقدرت مي توانند بر جريانات جامعه تاثير گذار باشند و مثلا شوراي دور چهارم كنگ را با صلابت تعيين كنند.اين همه گنده مرد نام درشتي كه فريدون رديف كرده است به چه منظور در يك باشگاه گرد هم آمده اند؟براي به خانه بردن يك كاپ قهرماني؟وه كه چه بي مقدارند آنها.اين شعار لوث شده برابر خواهي اقشار و پرورش روحيه ورزشكاري را در همه باشگاهها مي شنويم.اين به درد مردم نمي خورد.اين كافي نيست.امروز نياز ما چيز ديگري است.ما امروز نياز به متحد كردن آرا و يك دست كردن مردم داريم.كيست كه به خود جرئت دهد و جلسه سران باشگاهها را در فضاي حقيقي پيگيري كند؟آيا دريانوردان با در اختيار داشتن آن نام درشتان مي تواند يك گام فقط يك گام به نفع كنگيان بردارد؟اگر چنين كند زهي سعادت و گر نكند همان به كه به دنبال توپ گرد بدوند و بي سرانجام توپهايشان را در سبدهاي ته سوراخ بريزند تا شايد كودكان بزرگسالش چند كاپ كودك فريب را زينت طاقچه هايشان كنند.
اين بحث نخبگان كنگ است كه ما را بر آن مي دارد تا قسمتي از فعاليت مجازي خود را به يك باشگاه ورزشي معطوف داريم چرا كه يك باشگاه كه عنوان فرهنگي خود را پيش از ورزشي به يدك مي كشد،عرصه اي بسيار مناسب براي تخليه انرژي هاي مازاد بر مصرف يك نوجوان است.اعضاي يك باشگاه اگر به درستي هدايت شوند مي توانند تاثيرات بسيار قوي حتي در زمينه هاي مديريت كلان در شهر داشته باشند.آنان كه بالقوه مديران فردايند،امروز بايد توسط مديران قدرتمند كه در باشگاه دريانوردان تا حدودي هر چند اندك ولي وجود دارند،پرورده شوند.فايده و تاثير انتخابات شوراي شهر را بايد براي اين نوجوانان در چنين باشگاهي توضيح داد نه در مساجدي كه متوسط سني آنان نود سال است.اين نوجوانان را كه خيل عظيم آنان با تعطيلي مدارس به خيابانها سرازير مي شود،به شرك خانه ها نفرستيد كه مجعولات صد من يك سنار به خوردشان دهند.آنان را به حال خود مگذاريد تا با احساسات خود راه را برگزينند.آنان نمي دانند.شمايي كه مي خواهيد آنان را مختار گذاريد پس ابتدا راههاي مختلف و مزايا و معايب هر كدام را به آنها نشان دهيد.فقط به چند ساعت آسوده بودن از سر و صداي آنها بسنده نكنيد.اين عواقب شوم دارد.مگر شما نمي گفتيد آموزشهاي همگاني در همه زمينه ناچيز است؟مگر نمي گفتيد آموزشهاي همگاني سرمايه اربابان را مي طلبد.چرا به ليسيدن كاسه زنگ زده اربابان بي مصرف عادت كرده ايد؟چرا نمي خواهيد آموزشهاي همگاني را به اين ترتيب و بي توجه به جيب اربابان آغاز كنيد؟چرا چشم هايتان را از جيب اربابان به همت مردان نمي دوزيد؟كجايست آن فريدون كه مي پرسيد كو مردي با همت كه بي چشم داشتي نيكوكاري كند؟آيا تا كنون به باشگاه دريانوردان سرك كشيده است؟آيا تاثيرات مثبت و عظيم اين باشگاه را به شرط مديريت صحيح بر انتخابات دور چهارم شورا بررسي كرده است؟ما و همه كنگيان يك بار ديگر ضمن بوسيدن دست مديران آن باشگاه از آنان مي خواهيم تلاش خويش را دو چندان و صد چندان كنند تا مردان بپرورند و قدرتهاي خويش را براي ايجاد تغيير بيازمايند.دعاي خير همه آن چيزي است كه داريم.بدرقه راه مردان با همتي باد كه چون فلان كسان چشم تحسين ندارند.
غلام همت آن نازنينم كه كار خير بي روي و ريا كرد
آنچه كه در فضاهاي مجاز كنگ مي گذرد اگر نه بازتاب كامل فضاهاي واقعي كه منعكس كننده خوبي براي جلب توجه عموم است.اكثر قريب به اتفاق بلاگهاي كنگيان حتي آنان كه نيمچه تعارفي هم با ديگران داشتند،جنبه انتقادي خود را حفظ كرده و به هر مناسبت كاستي ها را يادآور شدند و عموم را دعوت به بازنگري نمودند.اين مجموعه نيز در طول فعاليت مجازي خويش همواره سعي در شناساندن نقصانها داشته و مهترين مسئله برايش اعتراض به استفاده ناصحيح از پتانسيل هاي موجود بوده است.در سال جاري بحثهاي اصلي اين مجموعه اگر چه محدود به شناسايي نقصانها نمي شود ولي با مد نظر قرار دادن اين مسئله محور اصلي آن حول شناسايي راهكارهاي موجود و عملي با توجه به پتانسيل هاي جامعه دور مي زند.از دارايي هاي كنگيان يكي هم باشگاهها و دسته جات ورزشي هستند كه پيش از اين نيز در مورد آنان نوشتيم.پيشتر گفتيم كه اين باشگاهها هيچ كدام اهداف سالمي را دنبال نمي كنند و اين مقاله مي خواهد اختصاصا به باشگاه فرهنگي ورزشي دريانوردان بپردازد و آن را از ساير دسته جات ورزشي جدا ببيند.اين باشگاه داراي مديريتي سالم تر نسبت به بقيه باشگاهها بوده و تا به امروز كارنامه اش قدري درخشان تر به نظر مي رسد.دسته جات ديگر ورزشي كه فقط به دنبال اهداف خود هستند،از نيروهاي جوان و نوجوان تنها به عنوان يك ابزار براي رسيدن به اهداف خود استفاده مي كنند.آنها هرگز دغدغه پروردن كسان نداشته و هرگز فراتر از چند كاپ قهرماني افتخاري در كارنامه چندين ساله ندارند.اين كاپها فقط براي دلخوشي بچه هاست اما بزرگترها كه مي دانند.فرزندان خود را مراقب باشيد.نمي گوييم همه را در باشگاه دريانوردان نام نويسي كنيد ولي فقط يك باشگاه نسبتا خوب در كنگ وجود دارد.اي كاش مسئولان اين باشگاه تلاش خود را مضاعف نموده و كنگيان در اين راستا به آنان كمك كنند.چه كساني به دنبال راه برون رفت از بن بستهاي موجود بودند؟كجايند آن شناگران قابل كه آب نمي ديدند؟اينك تو و اينك آب.
اينك تو و اين مرداب.
اي كرم بدن شب تاب
برخيز دگر زین خواب.
مقاله ديگرمان درخصوص فرهنگ سراي كنگ بحث در چيستي هنر است.هنر اين مقوله بي تعريف كه در عرصه فرهنگ حجم قابل توجهي را به خود اختصاص مي دهد.آنچه از برهم كنش تعاريف ارائه شده بر اين مقوله به ذهن مي رسد،ما را به اين تعريف از هنر مي رساند كه اگر از صنعت جنبه كاربرد آن را حذف كنيم،مولودي پديد خواهد آمد كه به آن هنر مي گويند.اگر بپرسيد كه اكنون اين مولود بي كاربرد به چه كار بشر مي آمده و اين همه تلاش در شناساندن آن به همه به چه قصد و منظوري انجام شده،باريك شدن در عمر پانصد ساله هنر را بر خود ضرور كرده ايد.تولد اين مولود شوم نازك انديشي هاي بشر را به دام انداخته،به كام كشيد تا موسيقي و نمايش و رقص و ... را راهي عياش خانه ها كند و در بهترين حالات ابزار دكان گرمي بازارهاي زن فروشي باشد.مانند آنچه كه خواننده هاي فارسي خوان در تلوزيونهاي لوس آنجلسي ارائه مي دهند.پيشترها اين گونه نبود.موسيقي زار در بندرلنگه مي تواند نمونه خوبي از غلطيدن نازك انديشي هاي بشر در دام اين مولود پانصد ساله بي تعريف باشد.تا پيش از اين زار براي درمان و از سر كاربرد به منظوري خاص و توسط افراد خاص انجام مي شد اما امروز به هر بهانه واهي چند دهل به گردن را وارد معركه كرده و ميمون وار اداي آن را در مي آورند و همه اينها تنها با حذف كاربرد امكان پذير شده است.رزيف كنگ نمونه ديگر اين حذف كاربرد است.هيچ كس نمي پرسد رزيف چيست و فلسفه آن كدام است.البته آن كارها كه انجامش محتاج رزيف بوده امروزه به گونه ديگري انجام مي شود.رزيف نوعي موسيقي كار است و در بهبود كيفيت اجراي كار تاثيري انكارناپذير دارد.ولي امروز مي بينيم كه كار هست ولي موسيقي آن راهي مطرب خانه ها شده و براي خوش آيند اين مقام و آن مقام اجرا مي شود.شايد هم بر اين اجراي تشريفاتي خويش نام كاربرد مي نهند.چقدر ابلهند آنها.ما يك كشور جهان سومي هستيم.اينجا همه چيز نابسامان است.ما وارث خرابات عالميم.البته تقصيري هم نداريم.ما مدت زيادي نيست كه گرد هم آمده ايم.پس بايد از هم اكنون شروع كنيم.رجال خود را بپروريم.مردان خود را راهي ميدان كنيم.يكي از ابزارهايمان نيز همين فرهنگ سراست كه در صورت ارائه عملكرد صحيح و بهره گيري از مديريت درست و نه تبليغاتي مي تواند بسيار روشنگر و نفرپرور باشد.ما همچنان منتظريم تا شاهد شروع فعاليت اين فرهنگ سرا باشيم تا ببينيم با اين مولود بي كاربرد چه گلي به سر ما خواهد زد.
سلام بر دوستان و بر كاربران محترم اين مجموعه
آنچه امروز جمعه در مسجد جامع كنگ طي خطبه پيش از نماز از خطيب محترم جناب نصيحت كن شنيديم،حاصل دو سده تلاش بي وقفه يهود در عرصه هاي فرهنگي بود.اين خطيب محترم كه دانسته يا نادانسته پيامبر برگزيده خدا محمد مصطفي را دزد و قافله زن معرفي كرد،به خيال خام خويش در پي اثبات مسئله اي مهم تر بود.اين اتهامات بي اساس كه در تاريخ بلعمي به وفور آمده است،زاييده همان روايات و احاديث مجعول از افراد و اشخاص مجعولتر است كه تحت عنوان اصحاب و ياران قالب شده اند.اينك و با مشاهده اين توهين آشكار به رسول رحمت،به كسي كه خدا و همه ملائكش بر وي سلام مي كنند،به كسي كه بيش ازيك ميليارد انسان به او احترام مي گذارد،ضرورت بررسي دوباره تاريخ آشكار مي شود.در تاريخ بلعمي چهره فخر عالم بشريت به سان دزد بيچاره اي سرگشته در بيابانهاي حجاز بر سر اين چاه و آن چاه در انتظار گذر يك كاروان ترسيم شده است تا به آنها حمله برده و روزي خويش به دست آورد.در حالي كه چهره همين مرد در قرآن به عنوان اسوه براي همه دوران تمدن بشري نشان داده شده است.اكنون كدام را بايد پذيرفت؟آيا مرجع جناب نصيحت كن ياوه بافي هاي مشتي شياد است كه به عنوان مفسر و محدت و راوي ومغازي نويس و سيره نويس چند سده است كه جعليات به خورد مردم مي دهند؟آنگاه كه يك عالم اين گونه سهو از او سر مي زند،تكليف عموم چيست؟آيا عالمان ما به غير از بلغور كردن بي انتهاي اراجيف يهود بافته كار ديگري هم كرده اند؟آيا غور در قرآن و مقايسه همه چيز با آن را به چه زمان واگذارده اند؟آيا در مدرسه علوم ديني لنگه تاريخ بلعمي را آموزش مي دهند يا قرآن را؟آيا هنوز هم تاملي دوباره در بنيان تاريخ را ناشنيده مي گيريد؟اكنون كه واقعيات برملا و حجت بر همه تمام شده است،چنين توهيني به رسول خدا به هيچ روي قابل توجيه نيست و عالمان ما بايد از عوام الناس خجالت بكشند.بايد از آنان عذر بخواهند.باور كنيد اگر زماني بگويند خطيب اجازه خواندن حديث را بر منبر ندارد،همه خطيبان ما تهي دست از منابر پايين خواهند آمد چرا كه آنها قرآن نمي دانند.باور كنيد نمي دانند.اگر مي دانستند اين افتضاح به بار نمي آمد.كسي بايد كه به آنان قرآن بياموزد.از قرآن فقط آن سخنان كليشه اي احترام به همسر و والدين كه هر وليدي مي داند را تكرار مي كنند.همه شان همين گونه اند.او كه پرمدعاتر است،تهي تر است.حقير اين موضوع را از مصاحبه حضوري با آنها دريافته ام.آنها هيچ سئوالي را با عنايت به قرآن جواب نمي دهند و تند تند به احاديث و رواياتي ارجاع مي دهند كه اثبات سقم و صحتشان به هيچ روي امكان پذير نيست چون فقط حديث خوانده اند.چون قرآن تنها كتابي است كه نخوانده اند.چون قرآن تنها براي مسابقه حفظ و قرائت و جستن تبرك است.البته از نظر آنان.
اجازه دهيد تا بازگشتي نماييم به بحث نخبگان در كنگ و مشكلات فراروي ظهور نخبگان را در كنگ بررسي كنيم.از اينكه چرا تا كنون نخبگان ما ظهور نكرده اند بايد اذعان داشت كه ما پيشينه تاريخي چنداني نداريم و حضور كوتاه مدت ما در كنگ فرصت كافي براي درخشش استعدادهاي برترنبوده است.دروغهاي چند هزار سالگي و چسپاندن زوركي خانه گلبتان به بناهاي تاريخي كنگ تنها موجب دلخوشي كودكان بزرگسال كنگ و ابزار تبليغات شهردار بي مايه است و در مباحث جدي هيچ گونه جايگاهي را اشغال نمي كند.پيشتر گفتيم كه استعدادهاي برتر به بهانه هاي مختلف خودنمايي مي كنند.درخششي آفتابگونه دارند و فقط ابلهان نمي بينند كه البته اكثريت مديريتهاي امروزه در اختيار ابلهان است.چه موجب شده تا گرفتار معضل مديريتي شويم را بايد از مديريتهاي كلان پرسيد البته اگر خود گرفتار همين معضل نباشند.از ماكياويلي پرسيدند براي يك مملكت شاه لايق بهتر است يا وزير لايق؟گفت:شاه لايق وزير نالايق برنمي گزيند.اگر مي بينيم كه در گذشته ناخداهاي قاره پيما داشته ايم دليلش وجود بستر مناسب براي پرورش آنان بوده كه به طور مساوي در اختيار همه قرار داشته است ولي فقط در همين زمينه.امروز كه مسابقه بر سر زمين خواري و زن بارگي است،استعدادهاي برترمان را مي بينيم كه مشغول كلاهبرداري هستند.راه كار عملي آن است كه تشكلي براي شناسايي استعدادهاي برتر تاسيس شود و هر نيمه مستعدي را به هر بهانه اي تحت پوشش قرار دهد تا شايد از آن خيل عظيم،انگشت شماران خودنمايي كنند.بزرگترين سد اين مهم هم فقط يك چيز است.حضور پليد اربابان.ما از همين جا به همه كنگيان اخطار مي كنيم اگر در اين راستا دست به دامن اربابان شوند و باز هم طبق معمول چشم خود را به جيبهاي سردوخته آنان بدوزند،شكستشان ابتدا به ساكن محتوم است.پولهاي اربابي مانند فلان كه از خربندگي بر آمده است تنها مي تواند به درد شب جمعه اش بخورد تا براي زير پايش دختر دانشجو جور كنند.آنها فقط همين يك كار را بلدند چون بي ريشه اند.اين است نتيجه جابجايي يك شبه ارباب و گدا.آنگاه همين ارباب مي خواهد از دانشجويان تجليل كند.با شمايم خواهران دانشجو.اين است اربابي كه دعوتش را مي پذيريد و از وي جايزه دريافت مي كنيد.سيل سرشكم از پي اين كلمات بر گونه دوان است.شما كنيزكان در بازار خواهران منيد و من چون اين مي شنوم،ديوانه مي شوم.از هوش مي رو...........................
كنگيان روزگاري دراز در كنار دريا به فعاليت و تجارت مشغول بودند و كسب و كارشان به يمن تجربه هاي كافي و وافي در اين مسير بر وفق مراد بود.نوجوانان از سنين كم پا به عرصه لنجها مي نهادند و در عنفوان جواني كاربلدي مسلط بودند.البته هر كس به فراخور خلاقيت خود.اين شيوه تجارت سنتي هر چند با مشكلات و خطرات طبيعي زيادي همراه بود و بعضا حقي ضايع مي شد ولي در كل سيستمي جوابگو بود.عده اي كارگر و عده اي كارفرما بودند.كمتر اتفاق مي افتاد جاي آنها عوض شود.شايد جايي براي خلاقيت و نوآوري و عرصه اي براي درخشش استعدادهاي برتر موجود نبود.شايد كسي نمي خواست يا جرئت نمي كرد اين سنتهاي مقدس شده را بشكند ولي باز هم ريتم آرام و مسالمت آميز زندگي كنگيان خوش آهنگ بود و اين برقرار بود تا اينكه غول سرمايه دار و گردن كلفتي به نام بانك پا به عرصه تجارت گذاشت.اين سرمايه دار گردن كلفت به زودي توانست با خدعه و نيرنگ پولهاي مردم اعم از دارا و درويش را از جيبهايشان خالي كرده و در گاوصندوقهاي خود براي گسترش ربا متمركز كند.سيل تبليغات هر روز با كمك پولهاي مردم به نفع بانك به خورد مردم داده شد و روزانه بر حجم جوايز مردم فريب افزوده گرديد.كنگيان با بلاي خانه سوزي به نام چك آشنا شدند.چك دام ديگري براي گسترش ربا بود و طنابي بود بر گردن كنگيان نابلدي كه بدون آشنايي با فرهنگ چك آن را در ميان خود به رسميت شناخته بودند.از آن پس كنگيان يك به يك ورشكسته و متواري شدند.سرمايه هايشان بر باد رفت.معتمدين بي اعتبار شده و نوكرانشان بر آنها حكم راندند و در اين بحبوحه غول ديگري سر بر آورد به نام ربا.رباخواري در بين كنگيان مد شد.كنگيان بدون توجه به آموزه هاي قرآن به هواي بوي پول و گاهي براي گشودن گره هاي كور اقتصادي حاصل از حضور بانكها دست به دامن پولهاي سودي از چلنگرها يا از خود بانكها كه به آن نام وام را اعطا كرده بودند،شدند.افساري بر گردن خود نهاده و به دست چلنگران رباخوار دادند.به زودي شاهد بوديم كه چگونه چلنگران پژو خريدند و خانه هاي پنجاه ميليوني بالا بردند و كنگيان بدهكار به آنان و به همكارانشان در بانكها از ترس رسوايي زير پوست شب با لباسهاي بدلي تا سوپرماركتها براي خريد ماست و پنير آمدند.كنگيان ديگر از ترس حضور چلنگرها در محل كارشان در اسكله حاضر نمي شدند.صاحبان لنجهاي چند صد تني به زودي جاشوهاي قايق شدند و بسياري چندين ماشين را به يك موتورسيكلت دادند.ديگر راهي براي رهايي از دام بانك و چلنگرها نبود.تصور زندگي بدون وام اكنون براي كنگيان مانند زندگي بدون اكسيژن است و اين به يمن تبليغات خود بانكهاست.بانكهايي كه به هر دليل وام مي دهند و افساري بر گردن شخص آزاد مي نهند.آيا هرگز تصور كرده ايد زندگي بدون وام را؟آيا تاكنون هيچ زوج خوشبختي زندگي مشترك را بدون وام كثيف ازدواج شروع كرده است؟آيا لذت زندگي با آموزه هاي قرآن و نفرت از رباخواري را تجربه كرده ايد؟بانكها دروغ مي گويند.آنها رباخوارانند و جوايز نفيسشان دامهاي رنگارنگ است.فريب آنها را نخوريد.پولهاي خود را نزد آنها به امانت نگذاريد.آنها با پولهاي شما رباخواري مي كنند و اين در قرآن نهي شده است.چلنگرهاي رباخوار را از خود برانيد و در لنجهايي كه با پول ربا خريداري شده اند،سوار نشويد.چلنگران و حتي كنگي هاي رباخوار را شناسايي كرده و به همديگر معرفي كنيد تا هيچ كس با آنان هيچ معامله اي نكند.اگر چنين نكنيم در دام آنان خواهيم بود و به زودي آنان اربابان ما خواهند بود و ما بردگان.حسابهاي خود را خالي كنيد تا بانكها ورشكست شوند و عمالانشان كه همان چلنگرها هستند،به شغل اصلي شان يعني گدايي روي بازگردانند.جاي پولهاي شما در منزلتان بسي امن تر است.فريب تبليغات دروغين بانكها را نخوريد.آنها دروغگويانند و آموزه هاي قرآن راستين.
واقع در پارك مادر ساختماني در حال احداث و پيشروي است كه مي گويند ساختمان فرهنگ سراي كنگ است.اينجا چگونه جايي است و قرار است در آن چه كارهايي انجام شود؟فرهنگ سراي گوهر در بندرلنگه چه جايگاهي دارد و حضور چندين ساله آن چه تاثيري بر جو فرهنگي لنگه داشته است؟آيا كنگيان براي چه منظوري نيازشان را به اين مكان احساس كرده اند؟هدف از اين سرمايه گذاري چيست و چه نهاد يا ارگان يا شخصي و بر اساس كدام معيار و سنجشي تاثيرات آن را ارزيابي مي كند و اين سرمايه گذاري را توجيه مي نمايد؟آيا فرهنگ سراي گوهر موفق بوده است؟رسالت يك فرهنگ سرا چيست؟چه كسي مي خواهد بر فعاليتهاي آن نظارت داشته باشد.تصويري كه ما از اين فرهنگ سرا داريم چنين است:يك ساختمان كه داراي يك در ورودي نسبتا بزرگ و چندين در كوچكتر ديگر كه ظاهرا هر كدام ورودي يك اتاق است نيز يك در متوسط كه مي گويند در ورودي يك سالن آمفي تئاتر مي باشد.روي در ورودي تابلوي بسيار بزرگ و پر هزينه اي به نام فرهنگ سراي بندر كنگ نصب است و روي هر كدام از درهاي كوچك تابلويي كوچك كه هر كدام از اتاقها را به يك انجمن و يكي از اتاقها را به مسئول فرهنگ سرا نسبت مي دهد.در اصلي گاهي باز است ولي درهاي كوچكتر مانند در آسمان است كه فقط سالي يك بار آن هم شب قدر باز مي شود.در سالن آمفي تئاتر آن نيز مطلقا قفل بوده و كليد آن در جيب مبارك جناب خوشلقا مي باشد چرا كه ايشان از هم اكنون درحال جستجوي سامان چله براي اين سالن است(از عموم همشهريان عزيز خواهشمند است براي پيشبرد اهداف فرهنگي و كمك به فرهنگ سراي كنگ هر كس سامان چله اضافي دارد از همكاري با جناب خوشلقا دريغ نفرمايند).كليد ديگر اتاقها نيز هر كدام در جيب مبارك يكي از حضرات است و به اين ترتيب انجمنهاي سوري كنگ كه تا ديروز جز نام چيزي نداشتند اكنون و پس يك دهه صاحب يك اتاق هم شده اند.اما سهم كنگيان از اين فرهنگ سرا كه جناب شهردار بر هر كوي و برزن باد به غبغب انداخته و با آه و تاب از آن مي گويد،چيست؟كنگيان نبايد زياد دلگير باشند چون سهم آنان نيز محفوظ است.آنان مي توانند پشت اين درهاي قفل علي كنكوري باشند و پوسترهاي جديد جناب شهردار كه هم اكنون در دست تهيه و اقدام است و فرهنگ سراي كنگ پر زرق و برق ترين مقوله آن است را با حرص و ولع بيشتر بخوانند و به لنگه اي ها نيز فخر بفروشند.بيجاره جوانان سرشار از انرژي هاي ليبيدويي كه به اميد باز شدن اين درهاي قفل نقد عمر مي بازند و چشم در راه اين مديران نابلدند.