تبليغاتX
کودی تلخو

پدیده قاچاق تنها و تنها یک دلیل می تواند داشته باشد.زیاده خواهی.اینکه گروهی اقتصاد نابسامان مملکت را به عنوان دستاویزی برای توجیه خود ارائه می دهند،بهانه ای پوچ است.خانواده ها نیز مقصرند.آنها نیز با زیاده خواهی های خود فرزندان را با نگاه و لبخند تشویق به این عمل می کنند.در بین نوسن و سالان قاچاق نوعی افتخار است و پدران راضی بهترین مشوق.امروز زیاده خواهی های کنگیان در هم چشمی با چلینگرها آنان را به پست ترین شغل-قاچاق مواد مخدر-مجبور کرده است.زیاده خواهانی که به ظن باطل خویش کسی سر از کار آنان در نمی آورد،گاهی با مجبور کردن زنان خود آنان را به همراه می کشانند تا در این کار کثیف کمکشان کنند.سوء استفاده از زنان در این کار ابتدا از چلنگرها شروع شد و اکنون کنگیان نیززنان خود را از این شهر به آن شهر می برند تا از زیر دامنشان رزق و روزی خویش بجویند.چه فرجام سیاهی.دریغا آن مردان شب شکن که دریاها پیمودند و نام نیک بر جای نهادند.آه این مردان زیاده خواه که نان از دامن زنانشان می جویند.از این زیاده خواهی باید که برید.به فرزندان خود باید آموخت که گرانمایه عمر نه بهر چه خوردن صیف است و چه پوشیدن شتا.به فرزند باید آموخت که شب شکستن و دریا پیمودن بسی افضل تر است از خایه مامور مالیدن و منت چلینگر کشیدن.به فرزند باید که آموخت بار حمالان به دوش کشد و زیر بار منت چلنگر نرود.به فرزند باید که آموخت از آنچه در دست دیگران است ناامید باشد.فرزند اگر بزرگی جوید بگو به دانش و بازوی خویش گراید نه به دزدی و قاچاق.فرداها را از امروز آماده باید کرد.از قاچاقچیان متنفر باشید تا خود به دام آنان نیفتید.قاچاقچیانی که ادعای اربابی می کنند و خود نوکر نوکران هستند.چشم اگر باز کنید نوکری آنان را خواهید دید.نان و پنیر خود را بخورید و شبها سری آسوده بر بالین گذارید.به دنبال نان مفت مگردید.از ..ون گشادی بپرهیزید و تن لش را به کار دهید که خداوند بسیار روزی دهنده است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 13:34 توسط هیچ کس |

حرص براي زياده خواهي گاهي انسان را تا جاهاي عجيب سوق مي دهد.گاهي انسانها فراموش مي كنند كه انسانند و براي چه منظور چند صباحي را در اين مهمانخانه رحل اقامت افكنده اند.گاهي آزمندي آدمها آنان را حيواني درنده خو مي كند.گاهي انسانها خود را نيز فراموش مي كنند و امروز عجيب ترين پديده كه تا كنون در بين كنگيان بي سابقه بوده،رواج عجيبي يافته است.قاچاق مواد مخدر.آن هم توسط جوانان كنگ.كساني كه پدران و پدر بزرگانشان شهره در دريا و دريانوردي بودند.كساني كه پرافاده ترين مردانشان همواره دم از شهر دريانوردان و كشتي سازان مي زنند.از آن همه لاف آباء و اجداد و دريانوردي و كشتي سازي اكنون به اين خفت سقوط كرده اند كه جوانانشان محموله هاي مواد مخدر را براي اربابان سرحدي جابه جا مي كنند.اين خودفروشي و پشت پا به همه چيز زدن از كجا سرچشمه گرفته است؟ريشه يابي اين روي آوري گروهي كه تعدادشان نيز اندك نيست،به قاچاق مواد مخدر را چه كسي يا چه مقامي بايد بر عهده گيرد؟آنان كه در كنگ دم از مسئوليت و قافله سالاري مي زنند،آيا اكنون براي اين سئوال پاسخي دارند؟آيا اكنون خود را مسئول و موظف به ارائه راه حل مي بينند يا همه دار و ندارشان در گرو آمارهاي كاغذي است؟آيا كساني مانند جناب شيخ اميني و امثالهم كه خود را عصاگير مردم حتي در امر نزديكي با زنانشان مي دانند،امروز در اين ورطه عرضه عرض اندامي حتي در حد چند كلمه صحبت بي تاثير دارند؟اكنون ما بايد از چه كسي بخواهيم اين معضل را درون يابي كرده راه حلي مناسب ارائه دهد؟دانشجويان ما در كدامين مسير مشغولند؟اربابان بي مصرف چطور؟چرا وقتي بلايي دامن كنگيان را مي گيرد،همه را بايد درون سوراخها جست؟پس چرا هيچ كس پيدا نيست؟ظاهرا صرف آن همه هزينه براي كوبيدن بر دهل هاي توخالي و احداث بي هدف و سرگردان پاركهاي بعضا مزاحم هيچ منفعتي به بار نياورده است؟ما باز هم گستاخانه مي پرسيم:كيست كه در اين بن بست به فرياد آبروي كنگيان برسد؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:7 توسط هیچ کس |

در جوامع سنتي همواره كساني سعي مي كنند نقش كليد را بازي كنند و تفكر كليدي بودن جامعه را دامن مي زنند.يك جامعه كليدي جامعه اي است كه در آن يك نفر به عنوان پيشواي ملي يا مذهبي  يا تحت هر عنوان ديگر رهبري جامعه را از آن خود كند و به اين ترتيب حق دخالت و تاثير ديگران را در سرنوشت جامعه پايمال كند.كليدي كردن جامعه نوعي خيانت است چرا كه در اينگونه جوامع عوام ارزش  خود را باخته و كافي است به هر ترتيب كليد را تطميع و تحريك كرد آنگاه مي توان افسار كل آن جامعه را در دست گرفت.اين شيوه مخصوص چوپان و گوسفندان است اما در جوامع انساني نيز پياده مي شود.هنوز هم انسانهايي وجود دارند كه گوسفند وار افسار انديشه را به دست چوپان صفتاني مي دهند كه كليدي كردن جامعه را تشويق مي كنند.در جامعه ما ملايان اين كار را مي كنند.ملايان خود را پيشوا و امام مردم معرفي كرده از دين افساري ساخته و بر گردن اين گوسفند صفتان نهاده اند.در اين بين خود چوپاني شده كه گه گاه با هي هي و گه با لالاي ني عوام كالانعام را به سمت و سوي دلخواه مي برند.آيا به ياد نمي آوريد چگونه جناب اميني به طرفداري از حسيني برخواسته بود و چون سودهاي مادي از طريق قاچاق كالايش را حسيني تامين مي كرد بي توجه به جامعه حسيني را تبليغ مي كرد.اربابان نيز از اين كه مهره اي مانند اميني كليد جامعه باشد سود مي برند.پس همواره به او بهايي بيش از ارزش مي دهند و وي را تبليغ مي كنند تا جامعه همچنان كليدي شده و در مواقع نياز اين كليد بي اختيار را به سمت و سوي دلخواه خود بچرخانند.بلاي امروز جامعه ما ملايانند همچنان كه از آدم تا خاتم بوده اند و خداوند در متن متين كتاب بي مانندش آنان را رسوا كرده است.ملايان را از خود برانيد چنان كه خداوند آنان را از درگاه خود رانده است.از هر چيزي كه بازار ملايان را داغ مي كند پرهيز كنيد.اجازه ندهيد جامعه توسط اين بي خردان كليدي شود.تفكر جمعي را پرورش دهيد.هرگز در انتخابات شوراي شهر جلسه اي با حضور جناب شيوخ از خود راضي ترتيب ندهيد.مگر خودتان شعور و قوه تشخيص نداريد؟اينها كه چنين جلسه هايي تشكيل مي دهند،نوچه هاي همان ملاها هستند كه اميد دارند زماني هم نوبت خود آنها برسد كه كليد جامعه باشند و اربابي بيايد و دم آنها را ببيند.رويتان را از اين گونه آدمها برگردانيد.انشاءالله از شر همه آنها آسوده خواهيد شد.

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11:45 توسط هیچ کس |

در اين انديشه بوديم كه اگر اعتصاب عمومي رخ دهد چه خواهد شد.مطمئنا اگر صنف نانوايان اعتصاب كنند،به زودي مردم به ستوه آمده و اغتشاش و هرج و مرج جامعه را مي گيرد همچنين اگر مثلا صنف شيشه بر اعتصاب كند.البته ممكن است زمان بيشتري طول بكشد تا مردم متوجه اعتصاب صنف شيشه بر شوند.آيا مي دانيد كدام صنف است كه اگر اعتصاب كند نه تنها هيچ مشكل و معضلي پديد نمي آيد كه مردم نفس راحتي خواهند كشيد؟بي مصرف ترين كه در واقع مضرترين صنف،صنف ملايان است.ملا اگر اعتصاب كند مردم راحت خواهند شد.هيچ كاري لنگ ملايان نيست.جامعه هيچ نيازي به وجود بي خاصيتشان ندارد.اين مقدمه را بدان جهت آورديم تا ورود كنيم به حاشيه انتخابات و گنده گوزيهاي دو ملاي نادان.يكي آقاي اميني و يكي جناب نصيحت كن.اين دو ملاي پر افاده كه احتمالا خود را خداي روي زمين مي دانند،در زمان انتخابات مردم را دعوت به انتخاب موسوي كردند.جناب موسوي كسي كه در سالهاي 66 و 67 زماني كه نخست وزيري مملكت را عهده دار بود، گروه گروه جوانان در دسته هاي چند هزار نفري تير باران شدند.شايد جناب نصيحت كن آن روزها به دنيا نيامده بودند.ايشان هنوز دهانشان بوي شير مي دهد و بهتر است پستانكهاي تفسير را مك بزنند.اصولا ايشان جز باد غرور هيچ در سر ندارند و نبايد به خود اجازه چنين گنده گوزيهايي را بدهند اما در مورد جناب اميني كه احتمالا اين فاجعه انساني را به خاطر دارند،وضع به گونه ديگري است.در سال 58 ملايي به نام شيخ اسماعيلي همين گنده گوزي ها را كرد.قريب دويست نفر از هم شهريان ما را در جنگ مسخره شيعه و سني كه بي آزار در كنار هم زندگي مي كردند،به كشتن داد و وقتي ديد اوضاع خيلي خراب است شبانه بر قايقي سوار شد و به امارات گريخت.همه ملايان همين گونه اند.فقط ور مفت مي زنند.وقتي روزگار بر وفق مرادشان نباشد شبانه چادر زنان بر سر نهاده،مي گريزند.جناب اميني هم فعلا جماعت تسنن را كه از سادگي به ايشان اقتدا مي كنند،در مقابل اكثريت قرار داده و با شكست موسوي آنان را بيشتر منزوي مي كند اگر هم خداي ناكرده وضع عليه سنيان باشد،اولين نفري كه چادر زنان بر سر مي كند و به امارات مي گريزد خود جناب شيخ اميني است.تاريخ دروغ نمي گويد.ملاياني را كه خداوند از درگاه خويش رانده،تحويل مگيريد.آنان دروغ گويانند.اين را ما نمي گوييم.قرآن مي گويد.در سوره اعراف كه ملايان هرگز در هيچ كجا نمي خوانند.آيا شنيده ايد ملايي در جايي اين سوره را بخواند؟

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 18:6 توسط هیچ کس |

اين روزها آسمان بي رحم است.ابرها آبستن حادثه اند.صداي ناله مي آيد به گوش.گويا بي خبر رسيده اي چون اتفاق موج غراب شيطان را گل اندوده است.همه به سويي گريزانند.شيطان بزرگ بر عرشه فرياد مي دارد بكشيد بادبانها را بيندازيد سنگينيها را.از هم مي پرسند چه شده ست آسمان را چه پيش آمده زمين را.يكي مي گويد باباي درياست كه قرباني مي خواهد.سر ببريد شيطانكها را.يكي مي گويد هفت سين شان سبزينه اي را آرزومند است.پس بياراييد جلبكان را ولي اتفاق موج بي خبر آمده تا در خويش فنا سازد از دامان بلند روزگاران آلودگي ها را.لكه ها مي گريند و مي گريزند و با انگشت ديگري را نشان مي دهند.شيطان مي گريد و حباب بغض شيطانكها را سپر مي گيرد.از حادثه دلتنگ است واز همهمه بيزار.طاقت خاموشي ندارد.توان سخن گفتنش نيست.دستانش مي لرزد چون لب مي گشايد.بادبادكها خبر هايي دارند.گويا دوردستها در پيچ جاده ها غباري مي بينند.فانوسها روشن اند ولي هنوز مزرعه زرد و خانه شيطان سبز و كوچه ما سرخ است.صداي پاي سيل مي آيد.بگذار تا بيايد.بگذار تا بشويد.شيطان تير دارد.تبر.دارد.من يك سبد آرزوهاي كال.تازيانه هاي باران مال ماست.جوجه هاي نشسته در آشيانه مال ماست.رويش ناگزير جوانه مال ماست.امشب اگر تاريك است،فردا پر از خورشيد است.  

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 15:41 توسط هیچ کس |